دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

گرگ و سگ

پروین اعتصامی
پیام داد سگ گله را، شبی گرگی که صبحدم بره بفرست، میهمان دارم
مرا بخشم میاور، که گرگ بدخشم است درون تیره و دندان خون فشان دارم
جواب داد، مرا با تو آشنائی نیست که رهزنی تو و من نام پاسبان دارم
من از برای خور و خواب، تن نپروردم همیشه جان به کف و سر بر آستان دارم
مرا گران بخریدند، تا بکار آیم نه آنکه کار چو شد سخت، سر گران دارم
مرا قلاده بگردن بود، پلاس به پشت چه انتظار ازین پیش، ز اسمان دارم
عنان نفس، ندادم چو غافلان از دست کنون بدست توانا، دو صد عنان دارم
گرفتم آنکه فرستادم آنچه میخواهی ز خود چگونه چنین ننگ را نهان دارم
هراس نیست مرا هیچگه ز حملهٔ گرگ هراس کم دلی برهٔ جبان دارم
هزار بار گریزاندمت به دره و کوه هزارها سخن، از عهد باستان دارم
شبان، بجرات و تدبیرم آفرینها خواند من این قلادهٔ سیمین، از آنزمان دارم
رفیق دزد نگردم بحیله و تلبیس که عمرهاست بکوی وفا مکان دارم
درستکارم و هرگز نمانده ام بیکار شبان گرم نبرد، پاس کاروان دارم
مرا نکشته، به آغل درون نخواهی شد دهان من نتوان دوخت، تا دهان دارم
جفای گرگ، مرا تازگی نداشت، هنوز سه زخم کهنه به پهلو و پشت و ران دارم
دو سال پیش، بدندان دم تو برکندم کنون ز گوش گذشتی، چنین گمان دارم
دکان کید، برو جای دیگری بگشای فروش نیست در آنجا که من دکان دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری تمثیلی و آموزنده، گفتگوی میان یک گرگ طمع‌کار و یک سگ گله‌ی وظیفه‌شناس را به تصویر می‌کشد. درونمایه‌ی اصلی اثر، تضاد میان تعهد و اخلاق‌مداری در برابر نیرنگ و خیانت است. سگ گله نماد فردی است که با وجود سختی‌ها و محدودیت‌ها، بر سر پیمان خود با صاحبش ایستاده و حاضر نیست شرافت خود را به هیچ بهایی بفروشد.

گرگ در این داستان، نماد وسوسه‌های دنیوی و نیروهای اهریمنی است که سعی دارند با فریب و تهدید، فرد را از مسیر درستی منحرف کنند. شاعر با بهره‌گیری از این تقابل، اهمیت ثبات قدم، شجاعت در پاسداری از حریم، و بی‌اعتنایی به طمع‌های زودگذر را تبیین می‌کند و نشان می‌دهد که هویت اصیل و پایبندی به اصول، بزرگترین دارایی یک نگهبان است.

معنای روان

پیام داد سگ گله را، شبی گرگی که صبحدم بره بفرست، میهمان دارم

گرگی در شبی به سگ گله پیغام فرستاد که هنگام سپیده‌دم، یکی از بره‌ها را به عنوان هدیه برای پذیرایی از من بفرست.

نکته ادبی: آرایه‌ی تشخیص (جان‌بخشی) در این بیت، گرگ و سگ را به سخنگویانی صاحب اراده تبدیل کرده است.

مرا بخشم میاور، که گرگ بدخشم است درون تیره و دندان خون فشان دارم

گرگ با تهدید گفت: مرا خشمگین نکن که گرگی ستیزه‌جو و درنده‌ام؛ باطنی تاریک و دندانی دارم که آماده‌ی دریدن و خون‌ریزی است.

نکته ادبی: «خشم» استعاره از نیروی تخریب‌گر و «خون‌فشان» کنایه از درندگی است.

جواب داد، مرا با تو آشنائی نیست که رهزنی تو و من نام پاسبان دارم

سگ پاسخ داد: میان من و تو هیچ نسبتی نیست؛ چرا که تو راهزنی بیش نیستی و وظیفه‌ی من، نگهبانی است.

نکته ادبی: «پاسبان» در اینجا به معنای محافظ و نگهبان به کار رفته است.

من از برای خور و خواب، تن نپروردم همیشه جان به کف و سر بر آستان دارم

من برای خوردن و خوابیدن پرورش نیافته‌ام؛ همواره جانم در خطر و سرم به نشانه‌ی تسلیم در برابر وظیفه، بر آستان خدمت است.

نکته ادبی: «جان به کف داشتن» کنایه از آمادگی برای فداکاری است.

مرا گران بخریدند، تا بکار آیم نه آنکه کار چو شد سخت، سر گران دارم

من با بهای سنگینی خریداری شده‌ام تا به کار بیایم؛ نه اینکه در هنگام سختی و نیاز، خودم را از کار کنار بکشم و تنبلی کنم.

نکته ادبی: «سر گران داشتن» کنایه از تکبر یا تنبلی و شانه خالی کردن از مسئولیت است.

مرا قلاده بگردن بود، پلاس به پشت چه انتظار ازین پیش، ز اسمان دارم

قلاده‌ای بر گردن و تکه پارچه‌ای کهنه بر پشت دارم؛ با این وضعیت، چه انتظاری از آسمان (سرنوشت) دارم که بخواهم به آن دلخوش کنم؟

نکته ادبی: «پلاس» به معنای جامه و بستر خشن و ارزان‌قیمت است.

عنان نفس، ندادم چو غافلان از دست کنون بدست توانا، دو صد عنان دارم

من همچون بی‌خبران، اختیار نفسم را از دست ندادم؛ اکنون به لطفِ توانایی و تسلط بر خود، بر بسیاری از امور مسلط هستم.

نکته ادبی: «عنان نفس» کنایه از کنترل امیال درونی است.

گرفتم آنکه فرستادم آنچه میخواهی ز خود چگونه چنین ننگ را نهان دارم

فرض را بر این بگیریم که خواسته‌ی تو را برآورده کردم؛ چگونه می‌توانم ننگِ این خیانت را نزد خود پنهان کنم؟

نکته ادبی: «ننگ» در اینجا به معنای بی‌آبرویی ناشی از خیانت در امانت است.

هراس نیست مرا هیچگه ز حملهٔ گرگ هراس کم دلی برهٔ جبان دارم

من هرگز از حمله تو هراسی ندارم؛ ترس من فقط از بزدلی و ناتوانیِ بره‌ی ترسویی است که باید از او محافظت کنم.

نکته ادبی: «جبان» به معنای ترسو و بزدل است.

هزار بار گریزاندمت به دره و کوه هزارها سخن، از عهد باستان دارم

هزار بار تو را در کوه و دره فراری داده‌ام؛ ما سخنان بسیاری از گذشته‌های دور با هم داریم (تجربه‌ی تقابل‌های بسیار).

نکته ادبی: «عهد باستان» اشاره به پیشینه‌ی طولانی دشمنی و درگیری آن‌ها دارد.

شبان، بجرات و تدبیرم آفرینها خواند من این قلادهٔ سیمین، از آنزمان دارم

شبان، برای دلیری و تدبیرم مرا ستود؛ این قلاده‌ی نقره‌ای را که بر گردن دارم، به نشانه‌ی همان پاداش از آن زمان به یادگار دارم.

نکته ادبی: «جرات» به معنای دلیری و شجاعت است.

رفیق دزد نگردم بحیله و تلبیس که عمرهاست بکوی وفا مکان دارم

با حیله و نیرنگ، یار و همراه دزدان نمی‌شوم؛ چرا که عمری است در کوی وفاداری جای گرفته‌ام.

نکته ادبی: «کوی وفا» استعاره از مقام پایداری و راستی است.

درستکارم و هرگز نمانده ام بیکار شبان گرم نبرد، پاس کاروان دارم

من درستکارم و هرگز بیکار نمانده‌ام؛ در هنگامه نبرد، من نگهبان کاروان هستم.

نکته ادبی: «کاروان» نماد مجموعه‌ی تحت حفاظت است.

مرا نکشته، به آغل درون نخواهی شد دهان من نتوان دوخت، تا دهان دارم

تا زمانی که مرا نکشی، به آغل وارد نخواهی شد؛ تا وقتی زنده‌ام، دهانم برای فریاد زدن و دفاع کردن باز است (و تو نمی‌توانی مانع من شوی).

نکته ادبی: «دهان دوختن» کنایه از سکوت کردن و ناتوانی در اعتراض یا دفاع است.

جفای گرگ، مرا تازگی نداشت، هنوز سه زخم کهنه به پهلو و پشت و ران دارم

ستم‌گری تو برای من تازگی ندارد؛ هنوز جای سه زخم کهنه بر پهلو و پشت و رانم باقی است.

نکته ادبی: «جفا» به معنای ستم و بی‌مهری است.

دو سال پیش، بدندان دم تو برکندم کنون ز گوش گذشتی، چنین گمان دارم

دو سال پیش دم تو را با دندان کندم؛ اکنون گمان می‌کنم که تو دوباره از حد خود فراتر رفته‌ای و فراموش کرده‌ای که چه بر سرت آوردم.

نکته ادبی: «گذشتن از گوش» در اینجا احتمالا کنایه‌ای از بی‌پروا شدن و از حد گذشتن است.

دکان کید، برو جای دیگری بگشای فروش نیست در آنجا که من دکان دارم

بساط فریب‌کاری‌ات را جای دیگری پهن کن؛ در آن‌جایی که من نگهبانش هستم، خریداری برای نیرنگ‌های تو وجود ندارد.

نکته ادبی: «دکان کید» استعاره از جایگاه نیرنگ‌بازی است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) پیام داد سگ گله را، شبی گرگی

شاعر با جان‌بخشی به حیوانات، آن‌ها را در جایگاه انسان‌های صاحب‌منطق و سخنور قرار داده است.

کنایه جان به کف و سر بر آستان دارم

کنایه از آمادگی کامل برای فداکاری و ایثار در راه وظیفه.

نمادپردازی قلادهٔ سیمین

نماد نشانِ افتخار، وفاداری و پاداشِ سربلندی در انجام وظیفه.

استعاره دکان کید

کنایه از مکر و حیله‌گری که به دکان‌داری تشبیه شده است.