دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

گذشتهٔ بی حاصل

پروین اعتصامی
کاشکی، وقت را شتاب نبود فصل رحلت در این کتاب نبود
کاش، در بحر بیکران جهان نام طوفان و انقلاب نبود
مرغکان میپراند این گنجشک گر که همسایهٔ عقاب نبود
ما ندیدیم و راه کج رفتیم ور نه در راه، پیچ و تاب نبود
اینکه خواندیم شمع، نور نداشت اینکه در کوزه بود، آب نبود
هر چه کردیم ماه و سال، حساب کار ایام را حساب نبود
غیر مردار، طعمه ای نشناخت طوطی چرخ، جز غراب نبود
ره دل زد زمانه، این دزدی همچو دزدیدن ثیاب نبود
چو تهی گشت، پر نشد دیگر خم هستی، خم شراب نبود
خانهٔ خود، به اهرمن منمای پرسش دیو را جواب نبود
دورهٔ پیرت، چراست سیاه مگرت دورهٔ شباب نبود
بس بگشت آسیای دهر، ولیک هیچ گندم در آسیاب نبود
نکشید آب، دلو ما زین چاه زانکه در دست ما طناب نبود
گر نمی بود تیشهٔ پندار ملک معمور دل، خراب نبود
زین منه، اسب آز را بر پشت پای نیکان، درین رکاب نبود
تو، فریب سراب تن خوردی در بیابان جان سراب نبود
ز اتش جهل، سوخت خرمن ما گنه برق و آفتاب نبود
سال و مه رفت و ما همی خفتیم خواب ما مرگ بود، خواب نبود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازتابی از اندوه عمیقِ شاعر نسبت به گذر شتابان عمر، ناپایداری جهان و فریب‌هایِ برخاسته از ذهن و نفسِ انسانی است. شاعر با نگاهی فلسفی به هستی، بر این باور است که بسیاری از رنج‌های بشری نه ناشی از تقدیر، بلکه زاییدهٔ نادانی، حرص و انتخاب‌های نادرستِ خودِ انسان است.

فضا و لحنِ حاکم بر این اشعار، سرشار از حسرت و خودآگاهی است. شاعر در جای‌جایِ اثر، گناهِ تیره‌روزی‌ها را به گردنِ ایام یا سرنوشت نمی‌اندازد، بلکه با شجاعت، آینه را به سمت خویش می‌گرداند تا اعتراف کند که ناتوانی در شناختِ حقیقت و غفلت از گوهرِ عمر، مایهٔ اصلیِ زوالِ درونیِ او بوده است.

معنای روان

کاشکی، وقت را شتاب نبود فصل رحلت در این کتاب نبود

ای کاش گذر زمان این‌قدر با شتاب نبود و پایانِ زندگی به این زودی در دفترِ عمر ثبت نمی‌شد.

نکته ادبی: واژه رحلت به معنای کوچیدن و کنایه از مرگ است که در ادبیات کلاسیک بسیار پرکاربرد است.

کاش، در بحر بیکران جهان نام طوفان و انقلاب نبود

ای کاش در دریای بی‌کرانِ این جهان، نامی از طوفان‌های بلا و آشوب‌های روزگار نبود.

نکته ادبی: استعاره از جهان به دریای بی‌کران، تصویری رایج برای نشان دادن تلاطم و سختی‌های زندگی است.

مرغکان میپراند این گنجشک گر که همسایهٔ عقاب نبود

اگر همسایگی و سلطهٔ عقابِ بی‌رحم نبود، گنجشک‌ها (نماد انسان‌های ضعیف) می‌توانستند با آسودگی در این جهان پرواز کنند.

نکته ادبی: تقابل میان عقاب و گنجشک نشان‌دهنده تضاد میان قدرت ظالم و ضعف مظلوم در جامعه است.

ما ندیدیم و راه کج رفتیم ور نه در راه، پیچ و تاب نبود

ما مسیر زندگی را به درستی ندیدیم و به بیراهه رفتیم، وگرنه در اصلِ راهِ زندگی، پیچ و تابی وجود نداشت.

نکته ادبی: تأکید بر اراده و اختیار انسان در تعیین سرنوشت خود، برخلاف جبرگرایی.

اینکه خواندیم شمع، نور نداشت اینکه در کوزه بود، آب نبود

آنچه گمان می‌کردیم شمعِ فروزان است، نوری نداشت و آنچه به خیالمان مایه حیات (آب) بود، سرابی بیش نبود.

نکته ادبی: استعاره از شمع و آب به عنوان نمادهای حقیقت و دانش که فاقد محتوا تشخیص داده شده‌اند.

هر چه کردیم ماه و سال، حساب کار ایام را حساب نبود

هرچه تلاش کردیم تا روز و ماه را محاسبه کنیم و برای زندگی برنامه‌ای دقیق بچینیم، بیهوده بود، چرا که گردش ایام از حساب‌های ما تبعیت نمی‌کند.

نکته ادبی: اشاره به پوچیِ تلاش‌های بشری برای کنترل ناپایداری‌های زمان.

غیر مردار، طعمه ای نشناخت طوطی چرخ، جز غراب نبود

این جهانِ دون‌پرور، تنها با بدی‌ها و زشتی‌ها تغذیه می‌کند و ماهیتی ناپاک و کریه (مانند کلاغ) دارد، نه زیبا و شریف.

نکته ادبی: غراب (کلاغ) در ادبیات فارسی نماد شومی و ناپاکی است.

ره دل زد زمانه، این دزدی همچو دزدیدن ثیاب نبود

زمانه، دل و جان ما را می‌رباید؛ این دزدی بسیار هولناک‌تر و عمیق‌تر از سرقتِ لباس و اموال دنیوی است.

نکته ادبی: استعاره از ثیاب (جامه) به عنوان نماد اموال و دارایی‌های ظاهری.

چو تهی گشت، پر نشد دیگر خم هستی، خم شراب نبود

عمر انسان مانند ظرفی است که وقتی تهی شد، دیگر پر نمی‌شود و برخلافِ خمرهٔ شراب نیست که دوباره بتوان آن را لبریز کرد.

نکته ادبی: تأکید بر بازگشت‌ناپذیری زمان و عمر آدمی.

خانهٔ خود، به اهرمن منمای پرسش دیو را جواب نبود

خانهٔ وجودِ خود را به دستِ وسوسه‌ها و پلیدی‌ها مسپار و با رذایل اخلاقی در نیفت، چرا که پاسخِ پرسش‌هایِ برخاسته از شرّ، جز تباهی نیست.

نکته ادبی: اهرمن نماد نیروهای منفی و وسوسه‌های درونی انسان است.

دورهٔ پیرت، چراست سیاه مگرت دورهٔ شباب نبود

چرا دوران پیری‌ات چنین سیاه و تاریک است؟ مگر در دورهٔ جوانی‌ات نور و اندوخته‌ای برای این دوران جمع نکرده بودی؟

نکته ادبی: شباب به معنای جوانی، در تقابل با پیری برای نشان دادن فرصت از دست رفته است.

بس بگشت آسیای دهر، ولیک هیچ گندم در آسیاب نبود

آسیابِ روزگار مدام در حال گردش است، اما افسوس که حاصلِ کارش هیچ گندم و برکتی برای ما نداشته است.

نکته ادبی: تمثیل آسیابِ دهر برای نشان دادن بیهودگیِ جریان‌های تکراریِ زندگی.

نکشید آب، دلو ما زین چاه زانکه در دست ما طناب نبود

ما نتوانستیم از چاهِ معرفت آبِ حیات برکشیم، چرا که ابزار و آمادگیِ لازم (طناب) را در دست نداشتیم.

نکته ادبی: استعاره از چاه به عنوان منبع دانش یا حقیقت و طناب به عنوان وسیله رسیدن به آن.

گر نمی بود تیشهٔ پندار ملک معمور دل، خراب نبود

اگر ما خودمان با تیشهٔ پندارهای غلط و خیالات بیهوده به جانِ دلمان نمی‌افتادیم، آبادانیِ روحمان هرگز ویران نمی‌شد.

نکته ادبی: تیشه نمادِ عاملِ ویرانی است که در اینجا به پندارِ نادرست نسبت داده شده است.

زین منه، اسب آز را بر پشت پای نیکان، درین رکاب نبود

سوار بر اسبِ حرص و آز مشو، چرا که این مرکبی نیست که نیکان و پارسایان بر آن پا نهاده و سوار شده باشند.

نکته ادبی: رکاب در اینجا نماد همراهی و هم‌مسیر بودن با بزرگان است.

تو، فریب سراب تن خوردی در بیابان جان سراب نبود

تو فریب ظاهرِ فانیِ بدنت را خوردی، در حالی که در بیابانِ حقیقتِ جان، هیچ سرابی وجود نداشت و این توهمات ساختهٔ ذهن خودت بود.

نکته ادبی: تفاوت میان بیابانِ جسم (فریبنده) و بیابانِ جان (حقیقی).

ز اتش جهل، سوخت خرمن ما گنه برق و آفتاب نبود

خرمنِ هستیِ ما در آتشِ نادانیِ خودمان سوخت؛ عاملِ نابودی ما برق آسمان یا خورشید نبود، بلکه گناه از خودِ ماست.

نکته ادبی: استعاره از خرمن برای حاصلِ یک عمر زندگی.

سال و مه رفت و ما همی خفتیم خواب ما مرگ بود، خواب نبود

سال و ماه سپری شد و ما در غفلتِ کامل به سر بردیم؛ این حالتی که ما در آن بودیم، تنها خواب نبود، بلکه نوعی مرگِ معنوی بود.

نکته ادبی: تناقض‌آرایی میان خواب و مرگ برای توصیف عمقِ غفلت.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیشهٔ پندار

تشبیه خیالات و پندارهای نادرست به تیشه که عامل تخریب آبادانیِ دل است.

تناقض (پارادوکس) خواب ما مرگ بود

شاعر غفلتِ طولانیِ عمر را فراتر از خوابِ معمولی دانسته و آن را به مرگ تشبیه می‌کند.

تمثیل آسیای دهر

چرخشِ مدامِ روزگار که بدون حاصل و نتیجه است.

تضاد شمع و نور

تقابل میان آنچه حقیقت به نظر می‌رسید و آنچه در واقعیت تهی بود.