دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

کوه و کاه

پروین اعتصامی
بچشم عجب، سوی کاه کرد کوه نگاه بخنده گفت، که کار تو شد ز جهل، تباه
ز هر نسیم بلرزی، ز هر نفس بپری همیشه، روی تو زرد است و روزگار، سیاه
مرا بچرخ برافراشت بردباری، سر تو گه باوج سمائی و گاه در بن چاه
کسی بزرگ نگردد مگر ز کار بزرگ گر از تو کار نیاید، زمانه را چه گناه
مرا نبرد ز جا هیچ دست زور، ولیک ترا نه جای نشستن بود، نه ز خفتنگاه
مرا ز رسم و ره نیک خویش، قدر فزود نه ای تو بیخبر، از هیچ رسم و راه آگاه
گهر ز کان دل من، برند گوهریان پلنگ و شیر، بسوی من آورند پناه
نه باک سلسله دارم، نه بیم آفت سیل نه سیر مهر زبونم کند، نه گردش ماه
بنزد اهل خرد، سستی و سبکساریست در اوفتادن بیجا و جستن بیگاه
بگفت، رهزن گیتی ره تو هم بزند مخند خیره، بافتادگان هر سر راه
مشو ز دولت ناپایدار خویش ایمن سوی تو نیز کشد شبرو سپهر، سپاه
قویتری ز تو، روزی ز پا در افکندت بیک دقیقه، ز من هیچتر شوی ناگاه
چه حاصل از هنر و فضل مردم خودبین خوشم که هیچم و همچون تو نیستم خودخواه
گر از نسیم بترسم بخویش، ننگی نیست شنیده ای که بلرزد به پیش باد، گیاه
تو، جاه خویش فزون کن باستواری و صبر مرا که جز پر کاهی نیم، چه رتبت و جاه
خوش آن کسی که چو من، سر ز پا نمیداند خوش آن تنی که نبردست ، بار کفش و کلاه
چه شاهباز توانا، چه ماکیان ضعیف شوند جمله سرانجام، صید این روباه
بنای محکمهٔ روزگار، بر ستم است قضا چو حکم نویسند، چه داوری، چه گواه
چه فرق، گر تو گرانسنگ و ما سبکساریم چو تندباد حوادث و زد، چه کوه و چه کاه
کسی ز روی حقیقت بلند شد، پروین که دست دیو هوی شد ز دامنش کوتاه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر که در قالب مناظره سروده شده است، تقابل میان غرور و سرکشی (نماد کوه) و فروتنی و بی‌ادعایی (نماد کاه) را به تصویر می‌کشد. کوه با تکیه بر استحکام و قدرت ظاهری خود، کاه را به دلیل ضعف و تزلزل سرزنش می‌کند، اما کاه با نگاهی عمیق و فلسفی به گذر زمان و ناپایداری قدرت، پاسخی خردمندانه می‌دهد.

در نهایت، شاعر با زبانی نمادین نتیجه می‌گیرد که قدرت و ثروت دنیوی در برابر طوفان حوادث ناپایدار است و هر چه فرد خود را از بند منیت و خودخواهی رها کند، در برابر ناملایمات روزگار استوارتر و آرام‌تر خواهد بود. این اثر بر این حقیقت تاکید دارد که بزرگی حقیقی نه در استکبار، بلکه در تواضع و رهایی از زنجیرهای تعلقات دنیوی است.

معنای روان

بچشم عجب، سوی کاه کرد کوه نگاه بخنده گفت، که کار تو شد ز جهل، تباه

کوه با نگاهی آمیخته به خودپسندی، به کاه نگریست و با خنده گفت: «ای کاه، نادانی و جهل تو، باعث نابودی و تباهی‌ات شده است.»

نکته ادبی: عجب در اینجا به معنای غرور و خودپسندی است.

ز هر نسیم بلرزی، ز هر نفس بپری همیشه، روی تو زرد است و روزگار، سیاه

کوه ادامه داد: «تو با هر وزش نسیمی می‌لرزی و با هر نفسی می‌ترسی؛ همواره چهره‌ات از ترس زرد و روزگارت تیره و تار است.»

نکته ادبی: زردی چهره کنایه از ترس و بیماری، و سیاهی روزگار کنایه از تیره بختی است.

مرا بچرخ برافراشت بردباری، سر تو گه باوج سمائی و گاه در بن چاه

کوه گفت: «صبر و شکیبایی مرا به اوج رسانده و سربلند کرده است، اما تو وضعیتی متزلزل داری؛ گاه در اوج آسمان‌ها معلقی و گاه در عمق چاه افتاده‌ای.»

نکته ادبی: اوج سمایی کنایه از مقام بلند است.

کسی بزرگ نگردد مگر ز کار بزرگ گر از تو کار نیاید، زمانه را چه گناه

کوه افزود: «کسی به بزرگی نمی‌رسد مگر با انجام کارهای بزرگ؛ اگر تو توان انجام هیچ کار بزرگی را نداری، گناهش را به گردن روزگار نینداز.»

نکته ادبی: مصراع دوم تاکید بر مسئولیت فردی انسان در برابر سرنوشت دارد.

مرا نبرد ز جا هیچ دست زور، ولیک ترا نه جای نشستن بود، نه ز خفتنگاه

کوه با افتخار گفت: «هیچ نیرویی نمی‌تواند مرا از جایم تکان دهد، اما تو چنان ضعیفی که حتی جایگاه ثابتی برای نشستن نداری.»

نکته ادبی: خفتنگاه به معنای محل خواب و آرامش است که استعاره از جایگاه و مقام است.

مرا ز رسم و ره نیک خویش، قدر فزود نه ای تو بیخبر، از هیچ رسم و راه آگاه

کوه گفت: «من به دلیل راه و رسم شایسته‌ام، قدر و منزلت یافته‌ام، اما تو از هیچ رسم و راه درست و عاقلانه‌ای آگاه نیستی.»

نکته ادبی: قدر فزودن به معنای افزایش ارزش و اعتبار است.

گهر ز کان دل من، برند گوهریان پلنگ و شیر، بسوی من آورند پناه

کوه گفت: «جواهرسازان از معدن قلب من گوهر استخراج می‌کنند و حتی حیوانات درنده و قدرتمندی چون شیر و پلنگ نیز به من پناه می‌آورند.»

نکته ادبی: گوهریان استعاره از انسان‌های جویای معرفت و کمال است.

نه باک سلسله دارم، نه بیم آفت سیل نه سیر مهر زبونم کند، نه گردش ماه

کوه در پایان ادعاهای خود گفت: «من نه از زنجیر باد هراسی دارم و نه از سیل، و نه گردش خورشید و ماه می‌تواند مرا خوار و زبون کند.»

نکته ادبی: سلسله در اینجا به معنای زنجیر باد و طوفان است.

بنزد اهل خرد، سستی و سبکساریست در اوفتادن بیجا و جستن بیگاه

کوه نتیجه گرفت: «از دیدگاه خردمندان، سستی و بی‌ثباتی تو نشانه‌ای از سبکسری و حماقت است که بی‌جا در این سو و آن سو می‌افتی.»

نکته ادبی: سبکساری به معنای نادانی و بی‌وقاری است.

بگفت، رهزن گیتی ره تو هم بزند مخند خیره، بافتادگان هر سر راه

کاه در پاسخ گفت: «ای کوه، بدان که روزگار رهزن است و همان‌طور که دیگران را از پای درآورده، راه تو را نیز خواهد زد؛ پس بی‌جهت به افتادگان نخند.»

نکته ادبی: خیره خندیدن به معنای بی‌جا و از روی جهل خندیدن است.

مشو ز دولت ناپایدار خویش ایمن سوی تو نیز کشد شبرو سپهر، سپاه

کاه گفت: «به قدرت ناپایدار خود مغرور نباش؛ زیرا سپهر و زمانه، لشکر خود را به سوی تو نیز خواهد کشید تا تو را نیز از میان بردارد.»

نکته ادبی: شبرو سپهر استعاره از حوادث پنهانی و گذشت زمان است.

قویتری ز تو، روزی ز پا در افکندت بیک دقیقه، ز من هیچتر شوی ناگاه

کاه ادامه داد: «روزی نیرویی قوی‌تر از تو، تو را نیز از پای درخواهد آورد و در یک لحظه به چنان پوچی و نیستی می‌رسی که دیگر هیچ نخواهی بود.»

نکته ادبی: هیچتر شدن استعاره از نابودی و بی‌مقدار شدن است.

چه حاصل از هنر و فضل مردم خودبین خوشم که هیچم و همچون تو نیستم خودخواه

کاه گفت: «هنر و فضل مردمان خودبین چه سودی دارد؟ من خوشحالم که هیچ‌ام و مانند تو گرفتار خودخواهی و غرور نیستم.»

نکته ادبی: تضاد میان هیچ بودن و خودخواهی، نشان‌دهنده ترجیح تواضع بر غرور است.

گر از نسیم بترسم بخویش، ننگی نیست شنیده ای که بلرزد به پیش باد، گیاه

کاه گفت: «اگر من از باد می‌لرزم ننگ نیست؛ چرا که تو هم می‌دانی که طبیعت گیاه این است که در برابر باد بلرزد.»

نکته ادبی: این بیت به توجیه وضعیت طبیعی خود در برابر نگاه تحقیرآمیز کوه می‌پردازد.

تو، جاه خویش فزون کن باستواری و صبر مرا که جز پر کاهی نیم، چه رتبت و جاه

کاه افزود: «تو با استواری و صبر جایگاهت را حفظ کن و بزرگ باش؛ من که پر کاهی بیش نیستم، چه رتبه و جایگاهی دارم که نگرانش باشی؟»

نکته ادبی: کنایه از اینکه بزرگی مسئولیت می‌آورد و کوچکی، آسودگی.

خوش آن کسی که چو من، سر ز پا نمیداند خوش آن تنی که نبردست ، بار کفش و کلاه

کاه گفت: «خوشبخت کسی است که مانند من از خود و منیت بی‌خبر است و بار سنگین مقام، غرور و تکبر را بر دوش نمی‌کشد.»

نکته ادبی: بار کفش و کلاه استعاره از تکبر و تجملات دنیوی است.

چه شاهباز توانا، چه ماکیان ضعیف شوند جمله سرانجام، صید این روباه

کاه گفت: «چه شاهین قوی باشی و چه مرغ ضعیف، در نهایت همه صید روباهِ مرگ یا زمانه خواهید شد.»

نکته ادبی: روباه نماد مکر زمانه و مرگ است که همه را شکار می‌کند.

بنای محکمهٔ روزگار، بر ستم است قضا چو حکم نویسند، چه داوری، چه گواه

کاه افزود: «بنیاد این روزگار بر ستم است؛ وقتی قضا و قدر حکم نهایی را صادر کند، دیگر داوری و شاهد آوردن چه سودی دارد؟»

نکته ادبی: اشاره به جبر حاکم بر طبیعت و حوادث روزگار.

چه فرق، گر تو گرانسنگ و ما سبکساریم چو تندباد حوادث و زد، چه کوه و چه کاه

کاه نتیجه‌گیری کرد: «چه تفاوتی دارد که تو سنگینی و من سبک‌بار؟ وقتی طوفان حوادث سهمگین بوزد، دیگر کوه و کاه برایش تفاوتی ندارد.»

نکته ادبی: اشاره به قدرت ویرانگر تقدیر که همه را یکسان نابود می‌کند.

کسی ز روی حقیقت بلند شد، پروین که دست دیو هوی شد ز دامنش کوتاه

پروین می‌گوید: انسان تنها زمانی به حقیقتِ بلندمرتبگی می‌رسد که دست شیطانِ هوا و هوس، از دامنِ زندگی و پاکی‌اش کوتاه شده باشد.

نکته ادبی: دست کوتاه کردن دیو هوی، کنایه از غلبه بر نفس اماره است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) تمامی ابیات

گفت‌وگوی میان کوه و کاه نمونه‌ای از آرایه تشخیص است که در آن اشیاء دارای شعور و نطق می‌شوند.

تضاد (طباق) کوه و کاه

تقابل ویژگی‌های کوه (سنگینی، استحکام، غرور) با ویژگی‌های کاه (سبکی، تزلزل، فروتنی) که محور اصلی شعر است.

کنایه هیچتر شدن

کنایه از نابودی و بی‌مقدار شدن در برابر گذشت زمان.

نمادگرایی کوه

نماد قدرت ظاهری، غرور، استکبار و تکیه بر توانایی‌های مادی.

نمادگرایی کاه

نماد ضعف ظاهری، فروتنی، بی‌ادعایی و رهایی از قید و بندهای منیت.