دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

کوته نظر

پروین اعتصامی
شمع بگریست گه سوز و گداز کاز چه پروانه ز من بیخبر است
بسوی من نگذشت، آنکه همی سوی هر برزن و کویش گذر است
بسرش، فکر دو صد سودا بود عاشق آنست که بی پا و سر است
گفت پروانهٔ پر سوخته ای که ترا چشم، بایوان و در است
من بپای تو فکندم دل و جان روزم از روز تو، صد ره بتر است
پر خود سوختم و دم نزدم گر چه پیرایهٔ پروانه، پر است
کس ندانست که من میسوزم سوختن، هیچ نگفتن، هنر است
آتش ما ز کجا خواهی دید تو که بر آتش خویشت نظر است
به شرار تو، چه آب افشاند آنکه سر تا قدم، اندر شرر است
با تو میسوزم و میگردم خاک دگر از من، چه امید دگر است
پر پروانه ز یک شعله بسوخت مهلت شمع ز شب تا سحر است
سوی مرگ، از تو بسی پیشترم هر نفس، آتش من بیشتر است
خویشتن دیدن و از خود گفتن صفت مردم کوته نظر است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری در قالب مناظره میان شمع و پروانه است که تقابل میان عشق نمایشی و عشق حقیقی را به تصویر می‌کشد. شمع با تکیه بر جایگاه ظاهری خود و سوختنِ مستمرش، از بی‌توجهی پروانه گله‌مند است و این‌گونه می‌پندارد که محور هستی باید به دور او بچرخد.

در مقابل، پروانه با پاسخ‌های تند و عمیق خود، شمع را به خودبینی و کوته‌نظری متهم می‌کند. از نگاه پروانه، عشق حقیقی نه در ادعای سوختن، بلکه در خودفراموشی، سکوت و فنای بی‌منت است. این گفت‌وگو در نهایت تضادی عمیق میان خودمحوریِ عاشقِ ظاهر‌بین و ایثارِ عاشقِ جان‌باخته ایجاد می‌کند.

معنای روان

شمع بگریست گه سوز و گداز کاز چه پروانه ز من بیخبر است

شمع در میان سوختن و آب شدن، با گله‌مندی می‌پرسید که چرا پروانه از حال من بی‌خبر است و به سراغم نمی‌آید.

نکته ادبی: سوز و گداز ترکیبی استعاری برای توصیف وضعیت شمع در حال سوختن است.

بسوی من نگذشت، آنکه همی سوی هر برزن و کویش گذر است

شمع می‌گوید کسی که به هر کوچه و محله‌ای سر می‌زند، چرا به سمت من نمی‌آید؟

نکته ادبی: برزن به معنای محله و کوی است و در ادبیات کلاسیک برای اشاره به گشت‌ و گذار عمومی به کار می‌رود.

بسرش، فکر دو صد سودا بود عاشق آنست که بی پا و سر است

شمع می‌گوید پروانه درگیر صدها فکر پراکنده است، در حالی که عاشق واقعی باید از جان و جهان خود بگذرد و بی‌سر و پا باشد.

نکته ادبی: سودا در متون کهن به معنای خیال، فکر و همچنین جنون و عشق است.

گفت پروانهٔ پر سوخته ای که ترا چشم، بایوان و در است

پروانه‌ای که بال‌هایش سوخته بود، پاسخ داد که تو فقط به ظواهر (ایوان و در) توجه داری و حقیقت را نمی‌بینی.

نکته ادبی: ایوان و در کنایه از تعلق به خانه و دنیای مادی و بی‌توجهی به عمق عشق است.

من بپای تو فکندم دل و جان روزم از روز تو، صد ره بتر است

پروانه می‌گوید من دل و جانم را در راه تو فدا کردم و رنج من از رنج تو صدها برابر بیشتر است.

نکته ادبی: فکندن در اینجا به معنای فدا کردن و از خود گذشتن است.

پر خود سوختم و دم نزدم گر چه پیرایهٔ پروانه، پر است

من بال‌های خود را که تنها زیبایی و زینتِ پروانه است، سوزاندم و دم نزدم؛ با اینکه این بال‌ها تمام دارایی من بودند.

نکته ادبی: پیرایه به معنای زینت و آرایش است که در اینجا به بال‌های پروانه اشاره دارد.

کس ندانست که من میسوزم سوختن، هیچ نگفتن، هنر است

هیچ‌کس نفهمید که من در حال سوختنم؛ چرا که هنرِ واقعیِ عشق، در سوختنِ خاموش و لب فروبستن است.

نکته ادبی: این بیت تعریفی عرفانی از عشق دارد که رنج کشیدن بدون ادعا را بالاترین هنر می‌داند.

آتش ما ز کجا خواهی دید تو که بر آتش خویشت نظر است

چطور می‌خواهی آتشِ سوزانِ مرا ببینی؟ تو چنان سرگرمِ آتشِ خود و خودبینی‌ات هستی که متوجهِ دیگری نمی‌شوی.

نکته ادبی: آتشِ خویش در اینجا به کنایه از خودشیفتگی و توجه به رنج‌های شخصی است.

به شرار تو، چه آب افشاند آنکه سر تا قدم، اندر شرر است

کسی که تمام وجودش غرق در آتش و شعله است، چه نیازی دارد که بر آتش تو آب بریزد یا به تو توجه کند؟

نکته ادبی: شرار به معنای پاره‌های آتش و شعله‌های کوچک است.

با تو میسوزم و میگردم خاک دگر از من، چه امید دگر است

من با تو می‌سوزم و خاکستر می‌شوم، دیگر چه انتظاری از من داری؟

نکته ادبی: اشاره به فنا و نابودی کامل عاشق در راه معشوق است.

پر پروانه ز یک شعله بسوخت مهلت شمع ز شب تا سحر است

بالِ پروانه با یک شعله سوخت و تمام شد، اما مهلت و فرصتِ شمع تا دمیدنِ سحر است.

نکته ادبی: تضاد میان سرعت سوختن پروانه و طولانی بودن عمر شمع در این بیت مشهود است.

سوی مرگ، از تو بسی پیشترم هر نفس، آتش من بیشتر است

من از تو به مرگ و نیستی نزدیک‌ترم؛ چرا که با هر نفسی که می‌کشم، آتش درونم شعله‌ورتر می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به استمرار و تشدید رنج در مسیر عشق است.

خویشتن دیدن و از خود گفتن صفت مردم کوته نظر است

اینکه مدام خودت را ببینی و از رنج‌های خودت حرف بزنی، نشانه کوته‌فکری و نگاهِ سطحی است.

نکته ادبی: کوته‌نظر صفتِ کسانی است که از دایره منیت خارج نشده‌اند.

آرایه‌های ادبی

مناظره (Debate) کل اثر

شکل‌گیری شعر بر پایه دیالوگ میان شمع و پروانه برای بیان دو دیدگاه متفاوت در عشق.

تضاد (Contrast) پر پروانه ز یک شعله بسوخت / مهلت شمع ز شب تا سحر است

مقایسه سرعت فنای عاشق در مقابل طولانی بودن رنج شمع.

کنایه (Metaphorical Allusion) ایوان و در

کنایه از دلبستگی به ظواهر و جهان مادی و غفلت از حقایق درونی.

تشخیص (Personification) شمع بگریست

دادن ویژگی انسانی (گریستن و سخن گفتن) به شمع و پروانه.