دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

کارهای ما

پروین اعتصامی
نخوانده فرق سر از پای، عزم کو کردیم نکرده پرسش چوگان، هوای گو کردیم
بکار خویش نپرداختیم، نوبت کار تمام عمر، نشستیم و گفتگو کردیم
بوقت همت و سعی و عمل، هوس راندیم بروز کوشش و تدبیر، آرزو کردیم
عبث به چه نفتادیم، دیو آز و هوی هر آنچه کرد، بدیدیم و همچو او کردیم
بسی مجاهده کردیم در طریق نفاق ببین چه بیهده تفسیر «جاهدوا» کردیم
چونان ز سفره ببردند، سفره گستردیم چو آب خشک شد، اندیشهٔ سبو کردیم
اگر که نفس، بداندیش ما نبود چرا ملول گشت، چو ما رسم و ره نکو کردیم
چو عهدنامه نوشتیم، اهرمن خندید که اتحاد نبود، اینکه با عدو کردیم
هزار مرتبه دریای چرخ، طوفان کرد از آن زمان که نشیمن درین کرو کردیم
نه همچو غنچه، بدامان گلبنی خفتیم نه همچو سبزه، نشاطی بطرف جو کردیم
چراغ عقل، نهفتیم شامگاه رحیل از آن بورطهٔ تاریک جهل، رو کردیم
بعمر گم شده، اصلا نسوختیم، ولیک چو سوزنی ز نخ افتاد، جستجو کردیم
بغیر جامهٔ فرصت، که کس رفوش نکرد هزار جامه دریدند و ما رفو کردیم
تباه شد دل از آلودگی و دم نزدیم همی بتن گرویدیم و شستشو کردیم
سمند توسن افلاک، راهوار نگشت به توسنیسش، چو یک چند تاخت، خو کردیم
ز فرط آز، چو مردار خوار تیره درون هماره بر سر این لاشه، های و هو کردیم
چو زورمند شدیم، از دهان مسکینان بجبر، لقمه ربودیم و در گلو کردیم
ز رشوه، اسب خریدیم و خانه و ده و باغ باشک بیوه زنان، حفظ آبرو کردیم
از آن ز شاخ حقایق، بما بری نرسید که ما همیشه حکایت ز رنگ و بو کردیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر دردمندانه، تصویری از عمرِ بربادرفته و فرصت‌های سوخته است. شاعر در این قطعات، به نقدِ تند و صریحِ رفتارهای بشری می‌پردازد که در گردابِ غفلت، دنیاطلبی و ریاکاری گرفتار شده‌اند و به جای پرداختن به اصلِ حقیقت، به حواشی بی‌ارزش دل بسته‌اند.

تم اصلی این سروده، تضاد میان «آنچه باید باشد» و «آنچه هست» است؛ یعنی نقدِ رویکردِ انسان که به جای حرکت در مسیرِ خرد و تلاشِ سازنده، به دنبالِ هوس‌ها و آرزوهای پوچ بوده و در نهایت، به جای آبادانیِ جان، به ویرانیِ اخلاق و آلودگیِ دل روی آورده است.

معنای روان

نخوانده فرق سر از پای، عزم کو کردیم نکرده پرسش چوگان، هوای گو کردیم

بدون آنکه تفاوتِ اصل و فرع را بشناسیم، قدم در راه گذاشتیم و بدون آنکه اساسِ کار را درک کنیم، به دنبالِ بازیِ پوچِ دنیا رفتیم.

نکته ادبی: ایهام در 'سر از پای نشناختن' که کنایه از شتاب‌زدگی و ناآگاهی است.

بکار خویش نپرداختیم، نوبت کار تمام عمر، نشستیم و گفتگو کردیم

به جای پرداختن به کارِ اصلی و رسالتِ انسانی، تمام عمرمان را به گفتگوهای بی‌حاصل گذراندیم.

نکته ادبی: 'نوبت کار' استعاره از دورانِ فرصتِ زندگی است.

بوقت همت و سعی و عمل، هوس راندیم بروز کوشش و تدبیر، آرزو کردیم

وقتی زمانِ همت و تلاش و عمل بود، ما به دنبالِ هوس‌رانی رفتیم و هنگامِ کوشش و تدبیر، تنها به آرزوهای خام دل بستیم.

نکته ادبی: تضاد میان 'همت' و 'هوس' محور اصلی این بیت است.

عبث به چه نفتادیم، دیو آز و هوی هر آنچه کرد، بدیدیم و همچو او کردیم

ما بیهوده به دنبالِ هوس‌های شیطانی افتادیم؛ هر کاری که دیوِ آز انجام داد، ما هم آن را تکرار کردیم.

نکته ادبی: 'دیو آز' نماد حرص و طمع است که راهنمای انسان‌های غافل می‌شود.

بسی مجاهده کردیم در طریق نفاق ببین چه بیهده تفسیر «جاهدوا» کردیم

ما در مسیرِ نفاق و دورویی تلاش‌های بسیاری کردیم و ببین چه تفسیرِ نادرست و بیهوده‌ای از مفهوم جهاد ارائه دادیم.

نکته ادبی: ایهام در 'جاهدوا' که اشاره به جهاد در راه حق دارد اما به کنایه از نفاق یاد شده است.

چونان ز سفره ببردند، سفره گستردیم چو آب خشک شد، اندیشهٔ سبو کردیم

زمانی که دیگر فرصت از دست رفته بود، برای استفاده از آن تلاش کردیم؛ مانند کسی که وقتی آب تمام شده، تازه به فکرِ ظرف آب افتاده است.

نکته ادبی: تلمیح به ضرب‌المثل 'نوشدارو پس از مرگ سهراب' دارد.

اگر که نفس، بداندیش ما نبود چرا ملول گشت، چو ما رسم و ره نکو کردیم

اگر نفسِ ما بداندیش نبود، چرا وقتی خواستیم راهِ نیکی را در پیش بگیریم، از آن بیزار شد؟

نکته ادبی: اشاره به ماهیتِ سرکشِ نفس اماره که با نیکی‌کردن ناسازگار است.

چو عهدنامه نوشتیم، اهرمن خندید که اتحاد نبود، اینکه با عدو کردیم

زمانی که عهدنامه‌ای با دشمن بستیم، شیطان خندید؛ چرا که این توافق، اتحاد نبود، بلکه ذلتی بود که در برابرِ دشمن پذیرفتیم.

نکته ادبی: 'اهرمن' نمادِ بدی و شیطان است که از انحرافِ انسان خشنود می‌شود.

هزار مرتبه دریای چرخ، طوفان کرد از آن زمان که نشیمن درین کرو کردیم

از زمانی که پا در این دنیا (چرخ روزگار) گذاشتیم، هزاران بار با طوفانِ حوادث روبرو شدیم.

نکته ادبی: 'دریای چرخ' استعاره از تلاطم و بی‌ثباتیِ جهان است.

نه همچو غنچه، بدامان گلبنی خفتیم نه همچو سبزه، نشاطی بطرف جو کردیم

نه مانند غنچه، در دامانِ گلستانی با آرامش خفتیم و نه مانند سبزه، در کنارِ جویبار، نشاط و سرزندگی داشتیم.

نکته ادبی: تشبیهاتی برای نشان دادنِ بی‌بهره ماندن از آرامش و شادمانیِ حقیقی.

چراغ عقل، نهفتیم شامگاه رحیل از آن بورطهٔ تاریک جهل، رو کردیم

در لحظاتِ پایانیِ زندگی که زمانِ رفتن است، چراغِ عقل را خاموش کردیم و به سمتِ وادیِ تاریکِ جهل حرکت کردیم.

نکته ادبی: 'شامگاه رحیل' کنایه از لحظاتِ مرگ و پایانِ عمر است.

بعمر گم شده، اصلا نسوختیم، ولیک چو سوزنی ز نخ افتاد، جستجو کردیم

برای عمرِ گران‌بهایی که از دست دادیم دلمان نسوخت، اما برای گم‌شدنِ یک سوزنِ ناچیز، به دنبالِ آن گشتیم.

نکته ادبی: کنایه از ارزش‌گذاریِ وارونه؛ اهمیت دادن به چیزهای خرد و نادیده گرفتنِ امورِ کلان.

بغیر جامهٔ فرصت، که کس رفوش نکرد هزار جامه دریدند و ما رفو کردیم

جز فرصت‌های عمر که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را وصله کند و بازگرداند، هزاران لباسِ دنیوی را پاره کردیم و با زحمت آن را رفو کردیم.

نکته ادبی: 'جامه فرصت' استعاره از سرمایه عمر است که قابل جایگزینی نیست.

تباه شد دل از آلودگی و دم نزدیم همی بتن گرویدیم و شستشو کردیم

دل از آلودگی‌های گناه تباه شد و ما خاموش ماندیم، اما تمامِ توجه‌مان به شستشوی ظاهری و جسم بود.

نکته ادبی: اشاره به تضاد میان آراستگیِ ظاهر و آلودگیِ باطن.

سمند توسن افلاک، راهوار نگشت به توسنیسش، چو یک چند تاخت، خو کردیم

اسبِ سرکشِ تقدیر و روزگار رام نشد، ولی ما پس از مدتی تاختن، به این بدرفتاری و سرکشیِ روزگار عادت کردیم.

نکته ادبی: 'سمند توسن' استعاره از سختی‌هایِ کنترل‌ناپذیرِ تقدیر است.

ز فرط آز، چو مردار خوار تیره درون هماره بر سر این لاشه، های و هو کردیم

از شدتِ طمع، مانند لاشخورهای تیره درون، همواره بر سرِ این دنیای فانی، داد و فریاد به راه انداختیم.

نکته ادبی: 'مردار خوار' کنایه از کسانی است که به اموالِ فانی و ناچیزِ دنیا چنگ می‌زنند.

چو زورمند شدیم، از دهان مسکینان بجبر، لقمه ربودیم و در گلو کردیم

وقتی قدرتمند شدیم، لقمه را به زور از دهانِ نیازمندان ربودیم و خود خوردیم.

نکته ادبی: توصیفِ بیدادگری و ستمِ طبقاتی به شکلی عینی.

ز رشوه، اسب خریدیم و خانه و ده و باغ باشک بیوه زنان، حفظ آبرو کردیم

با پولی که از راهِ رشوه به دست آمد، املاک خریدیم و با اشکِ چشمانِ بیوه‌زنان، آبروی خود را حفظ کردیم.

نکته ادبی: نقدِ ریاکاریِ اجتماعی که با تضییعِ حقِ دیگران، برای خود وجاهت می‌خرند.

از آن ز شاخ حقایق، بما بری نرسید که ما همیشه حکایت ز رنگ و بو کردیم

از آن جهت از حقایقِ عالم بی‌بهره ماندیم که همیشه سرگرمِ ظواهر و زرق‌وبرقِ دنیوی بودیم.

نکته ادبی: 'رنگ و بو' استعاره از ظواهرِ فریبنده و غیرِ حقیقیِ امور است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چوگان و گو

تمثیلی از اسبابِ رسیدن به مقصود در زندگی که شاعر به اشتباه به آن پرداخته است.

تضاد همت و هوس

تقابل میان اراده برای کارهای بزرگ و گرایش به امیالِ پست که در سراسرِ شعر دیده می‌شود.

ایهام جاهدوا

اشاره به معنای لغوی جهاد در راهِ دین، در حالی که شاعر به نفاق و دوروییِ شخصی اشاره دارد.

کنایه شامگاه رحیل

عبارتی کنایی برای اشاره به دورانِ پیری و نزدیک شدن به زمانِ مرگ.

نماد دیو آز

نمادِ حرص و طمع که مانعِ رسیدنِ انسان به کمال می‌شود.