دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

کاروان چمن

پروین اعتصامی
گفت با صید قفس، مرغ چمن که گل و میوه، خوش و تازه رس است
بگشای این قفس و بیرون آی که نه در باغ و نه در سبزه، کس است
گفت، با شبرو گیتی چکنم که سحر دزد و شبانگه عسس است
ای بسا گوشه، که میدان بلاست ای بسا دام، که در پیش و پس است
در گلستان جهان، یک گل نیست هر کجا مینگرم، خار و خس است
همچو من، غافل و سرمست مپر قفس، آخر نه همین یک قفس است
چرخ پست است، بلندش مشمار اینکه دیدیش چو عنقا، مگس است
کاروان است گل و لاله بباغ سبزه اش اسب و صبایش جرس است
ز گرفتاری من، عبرت گیر که سرانجام هوی و هوس است
حاصل هستی بیهودهٔ ما آه سردی است که نامش نفس است
چشم دید این همه و گوش شنید آنچه دیدیم و شنیدیم بس است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر با بهره‌گیری از قالب مناظره میان دو پرنده، دیدگاهی فلسفی و عمیق نسبت به ناامنیِ جهان و بیهودگیِ دلبستگی‌های دنیوی ارائه می‌دهد. در این گفتگو، پرندهٔ دربند برخلاف انتظار، نگاهی واقع‌بینانه و عبرت‌آموز به وضعیت خود و جهان پیرامون دارد و با خردمندی، فریبِ ظاهرِ آراستهٔ باغ و گلستان را نمی‌خورد.

مضمون اصلی اثر، هشدار دربارهٔ ناپایداریِ دنیا و خطراتِ نهفته در آزادیِ بی‌محابا است. شاعر با تشبیه زندگی به قفس و جهان به محلی آکنده از خار و خس، بر این باور است که آنچه آدمی در ظاهر بزرگ و باشکوه می‌پندارد، در حقیقت حقیر است و نتیجهٔ نهاییِ آرزوهای دنیوی، جز آهی سرد و حسرتی عمیق نخواهد بود.

معنای روان

گفت با صید قفس، مرغ چمن که گل و میوه، خوش و تازه رس است

پرندهٔ آزاد به پرندهٔ درون قفس گفت که در باغ، گل و میوه فراوان و تازه است.

نکته ادبی: مرغ چمن استعاره از موجود آزاد و رهاست.

بگشای این قفس و بیرون آی که نه در باغ و نه در سبزه، کس است

از قفس بیرون بیا و به باغ پرواز کن، چرا که در باغ و سبزه کسی نیست که مزاحم تو باشد.

نکته ادبی: ترغیب و دعوت به آزادی.

گفت، با شبرو گیتی چکنم که سحر دزد و شبانگه عسس است

پرندهٔ دربند پاسخ داد: در دنیایی که سحرگاهان پر از دزد است و شبانگاهان مأمور و نگهبان، چگونه می‌توان در امان بود؟

نکته ادبی: شبرو، دزد و عسس نماد ناامنی و خطرات محیطی هستند.

ای بسا گوشه، که میدان بلاست ای بسا دام، که در پیش و پس است

بسیاری از گوشه‌های این جهان میدان بلا و گرفتاری است و بسیاری از جاها دامی برای شکار ما گسترده شده است.

نکته ادبی: تکرارِ «ای بسا» برای تأکید بر فراوانیِ خطر.

در گلستان جهان، یک گل نیست هر کجا مینگرم، خار و خس است

در گلستان دنیا گلی واقعی وجود ندارد و هر کجا را نگاه می‌کنم، جز خار و خاشاکِ بی‌ارزش چیزی نمی‌بینم.

نکته ادبی: نفیِ کمال در زیبایی‌های ظاهری جهان.

همچو من، غافل و سرمست مپر قفس، آخر نه همین یک قفس است

مانند من غافل و مست نباش؛ چرا که قفسِ زندگی تنها همین قفس ظاهری نیست و کل دنیا قفسی دیگر است.

نکته ادبی: ایهام در واژه قفس (اشاره به جسم و دنیا).

چرخ پست است، بلندش مشمار اینکه دیدیش چو عنقا، مگس است

روزگار بسیار پست و حقیر است، آن را بزرگ ندان؛ هر چیزی را که همچون سیمرغ اساطیری باشکوه تصور می‌کنی، در حقیقت مگسی بیش نیست.

نکته ادبی: تضاد میان عنقا (اسطوره بزرگی) و مگس (نماد پستی).

کاروان است گل و لاله بباغ سبزه اش اسب و صبایش جرس است

زیبایی‌های باغ مانند کاروانی در حال گذر است که سبزه در نقش اسب و نسیم صبحگاهی در نقش زنگ کاروان است.

نکته ادبی: تشبیه مرکب و استعاره برای نشان دادن گذر زمان.

ز گرفتاری من، عبرت گیر که سرانجام هوی و هوس است

از وضعیتِ گرفتارِ من عبرت بگیر، زیرا سرانجامِ تمامِ هوی و هوس‌های دنیوی، همین اسارت و رنج است.

نکته ادبی: حکمت‌آموزی و نتیجه‌گیری اخلاقی.

حاصل هستی بیهودهٔ ما آه سردی است که نامش نفس است

دست‌آوردِ تمامِ هستی و عمر بیهودهٔ ما، تنها یک آه سرد است که آن را نفس می‌نامیم.

نکته ادبی: نگاهِ تلخ‌بینانه به عمر و زندگی.

چشم دید این همه و گوش شنید آنچه دیدیم و شنیدیم بس است

چشم من تمام این حقایق را دید و گوشم شنید؛ همین مقدار از دیده‌ها و شنیده‌ها برای آگاهی ما کافی است.

نکته ادبی: پایان‌بندی با تکیه بر تجربه و عبرت.

آرایه‌های ادبی

مناظره گفتگوی دو پرنده

استفاده از قالبِ دیالوگ برای بیان تقابل دو دیدگاه متفاوت نسبت به زندگی.

استعاره عنقا و مگس

تقابلِ امرِ موهومِ بزرگ (عنقا) با واقعیتِ حقیر (مگس).

تشبیه مرکب کاروان است گل و لاله

تصویرسازی حرکتِ زمان و زیبایی‌های طبیعت به شکل حرکت یک کاروان.

ایهام قفس

اشاره به قفس مادی و قفسِ دنیوی (جسم یا محیط).