دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

قدر هستی

پروین اعتصامی
سرو خندید سحر، بر گل سرخ که صفای تو بجز یکدم نیست
من بیک پایه بمانم صد سال مرگ، با هستی من توام نیست
من که آزاد و خوش و سرسبزم پشتم از بار حوادث، خم نیست
دولت آنست که جاوید بود خانهٔ دولت تو، محکم نیست
گفت، فکر کم و بسیار مکن سرنوشت همه کس، با هم نیست
ما بدین یکدم و یک لحظه خوشیم نیست یک گل، که دمی خرم نیست
قدر این یکدم و یک لحظه بدان تا تو اندیشه کنی، آنهم نیست
چونکه گلزار نخواهد ماندن گل اگر نیز نماند، غم نیست
چه غم ار همدم من نیست کسی خوشتر از باد صبا، همدم نیست
عمر گر یک دم و گر یک نفس است تا بکاریش توان زد، کم نیست
ما بخندیم به هستی و به مرگ هیچگه چهرهٔ ما درهم نیست
آشکار است ستمکاری دهر زخم بس هست، ولی مرهم نیست
یک ره ار داد، دو صد راه گرفت چه توان کرد، فلک حاتم نیست
تو هم از پای در آئی ناچار آبت از کوثر و از زمزم نیست
باید آزاده کسی را خواندن که گرفتار، درین عالم نیست
گل چرا خوش ننشیند، دائم ماهتاب و چمن و شبنم نیست
یک نفس بودن و نابود شدن در خور این غم و این ماتم نیست
هر چه خواندیم، نگشتیم آگه درس تقدیر، بجز مبهم نیست
شمع خردی که نسیمش بکشد شمع این پرتگه مظلم نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، مناظره‌ای فلسفی میان سرو و گل سرخ است که در آن تقابل میان پایداری و ناپایداری به تصویر کشیده شده است. سرو که نماد استقامت و عمر طولانی است، خود را برتر از گل می‌داند؛ اما گل سرخ با نگاهی عمیق‌تر، ارزشِ زندگی را نه در طول عمر، بلکه در کیفیتِ آن لحظه و لذت بردن از هستی می‌بیند. این شعر در پی آن است که به مخاطب بیاموزد نباید از کوتاهی عمر هراسان بود، بلکه باید دم را غنیمت شمرد و با وجود تمامِ رنج‌ها و ستم‌های روزگار، با روحیه‌ای آزاد و خشنود زندگی کرد.

درونمایه‌ی اصلی این قطعه، دعوت به پذیرش واقعیت‌های گریزناپذیر هستی، مانند مرگ و گذشتِ زمان است. شاعر با زبانی صریح و بیانی استدلالی، اندوهِ فقدان را به چالش می‌کشد و استدلال می‌کند که چون کل هستی و حتی پدیده‌های پایداری چون سرو نیز سرانجامی جز نیستی ندارند، پس غمخواری برای گلِ کوتاه‌عمر بیهوده است. پیام نهایی، دعوت به خردمندی در عین رهایی از قیدوبندهای اندوهِ آینده و تمرکز بر زیبایی‌هایِ جاریِ لحظه است.

معنای روان

سرو خندید سحر، بر گل سرخ که صفای تو بجز یکدم نیست

در سپیده‌دم، سرو با نگاهی تحقیرآمیز به گل سرخ خندید و گفت که زیبایی تو بسیار کوتاه و ناپایدار است و ارزشی ندارد.

نکته ادبی: آرایه تشخیص (جان‌بخشی) در اینجا با گفت‌وگوی میان دو گیاه شکل می‌گیرد که ریشه در سنت مناظره‌سرایی در ادبیات کلاسیک دارد.

من بیک پایه بمانم صد سال مرگ، با هستی من توام نیست

سرو ادامه داد: من صد سال در یک جایگاه استوار می‌مانم، اما تو چنین هستی پایداری نداری و مرگ به سرعت به سراغت می‌آید.

نکته ادبی: واژه پایه در اینجا به معنای جایگاه و استواری است که نمادی از ثبات در برابر تغییرات زمانه است.

من که آزاد و خوش و سرسبزم پشتم از بار حوادث، خم نیست

من با آزادی و سرسبزی ایستاده‌ام و هیچ حادثه و بلایی نتوانسته است مرا خمیده و شکسته‌خاطر کند.

نکته ادبی: استعاره از استقامت سرو در برابر ناملایمات که نشان‌دهنده روحیه شکست‌ناپذیر اوست.

دولت آنست که جاوید بود خانهٔ دولت تو، محکم نیست

ارزش و جایگاهِ حقیقی، به جاودانگی است؛ تو که خیلی زود از بین می‌روی، پس جایگاهت سست و بی‌بنیان است.

نکته ادبی: دولت در زبان کلاسیک علاوه بر معنای حکومت، به معنای بخت، اقبال و جایگاه رفیع نیز به کار می‌رود.

گفت، فکر کم و بسیار مکن سرنوشت همه کس، با هم نیست

گل در پاسخ گفت: درگیرِ محاسبه کم و زیادِ عمر مباش؛ سرنوشتِ همگان در این عالم یکسان نیست و هر کسی تقدیر ویژه‌ای دارد.

نکته ادبی: استفاده از مصراع دوم برای بیان جبر حاکم بر طبیعت که نشان‌دهنده نگاه تقدیرگرایانه اما پذیرنده است.

ما بدین یکدم و یک لحظه خوشیم نیست یک گل، که دمی خرم نیست

ما به همین لحظه و دَمِ کوتاه زندگی خوش هستیم؛ اصلاً گلی وجود ندارد که حداقل برای یک لحظه هم که شده، خرم و شاد نباشد.

نکته ادبی: تأکید بر مفهوم دم غنیمت شمردن که یکی از بن‌مایه‌های اصلی خیام‌وار در ادبیات است.

قدر این یکدم و یک لحظه بدان تا تو اندیشه کنی، آنهم نیست

قدر همین لحظه کوتاه را بدان، زیرا تا بخواهی به آن فکر کنی و در اندیشه فرو روی، آن لحظه نیز از دست رفته است.

نکته ادبی: هشدار نسبت به اتلاف وقت در اندیشیدن به امور بیهوده و تأکید بر حضور در لحظه.

چونکه گلزار نخواهد ماندن گل اگر نیز نماند، غم نیست

وقتی قرار نیست گلزار برای همیشه باقی بماند، اگر من هم به عنوان یک گل از بین بروم، جای غم و اندوه نیست.

نکته ادبی: استدلال منطقی شاعر که بر پایه پذیرش نیستیِ کلِ نظامِ هستی بنا شده است.

چه غم ار همدم من نیست کسی خوشتر از باد صبا، همدم نیست

اگر کسی همدم من نیست، چه غمی دارم؟ هیچ همدم و مونسِ دلسوزی بهتر از باد صبا برای من وجود ندارد.

نکته ادبی: باد صبا در ادبیات فارسی نماد پیام‌آور، نوازشگر و مونسِ عاشق است.

عمر گر یک دم و گر یک نفس است تا بکاریش توان زد، کم نیست

اگر عمر انسان تنها به اندازه یک دم یا یک نفس باشد، همین که آن را صرفِ کار و تلاشی مفید کند، عمری کوتاه نیست (بلکه پربار است).

نکته ادبی: اشاره به اینکه ارزش زندگی به طول آن نیست، بلکه به عمل و ثمربخشی آن است.

ما بخندیم به هستی و به مرگ هیچگه چهرهٔ ما درهم نیست

ما به زندگی و حتی به مرگ می‌خندیم و هیچ‌گاه از سختی‌ها، چهره در هم نمی‌کشیم و ناامید نمی‌شویم.

نکته ادبی: چهره درهم کشیدن کنایه از اندوهگین بودن و اخم کردن است.

آشکار است ستمکاری دهر زخم بس هست، ولی مرهم نیست

ستمکاری روزگار آشکار است؛ زخم‌های بسیاری بر تنِ ما وجود دارد، اما هیچ مرهم و درمانی برای آن‌ها یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به بی‌وفایی دنیا و فقدان التیام برای دردهای بشری.

یک ره ار داد، دو صد راه گرفت چه توان کرد، فلک حاتم نیست

فلک اگر یک راه پیش پای ما گذاشت، در عوض صد راه را بر ما بست؛ چه می‌توان کرد که بخشندگی در ذاتِ روزگار نیست.

نکته ادبی: حاتم در اینجا تلمیح به حاتم طایی، نماد سخاوت و بخشش است.

تو هم از پای در آئی ناچار آبت از کوثر و از زمزم نیست

تو هم (ای سرو) سرانجام ناچار به زانو در خواهی آمد و مرگ تو را نیز می‌گیرد؛ چرا که تو از آب مقدس کوثر و زمزم ننوشیده‌ای که جاودانه شوی.

نکته ادبی: تلمیح به آب حیات و چشمه‌های مقدس که نشان‌دهنده ناتوانی در برابر سرنوشتِ مرگ است.

باید آزاده کسی را خواندن که گرفتار، درین عالم نیست

باید کسی را آزاده و رها نامید که در این دنیا گرفتارِ بندِ غم‌ها و تعلقاتِ دنیوی نباشد.

نکته ادبی: تعریف عرفانی و اخلاقی از آزادگی که مبتنی بر وارستگی از دنیاست.

گل چرا خوش ننشیند، دائم ماهتاب و چمن و شبنم نیست

گل چرا نباید همیشه خوشحال باشد؟ وقتی که زیبایی‌های طبیعت مثل نور ماه و سبزه و شبنم در اطراف او حضور دارند.

نکته ادبی: استفاده از عناصر طبیعت برای توجیه شادیِ لحظه‌ای.

یک نفس بودن و نابود شدن در خور این غم و این ماتم نیست

اینکه موجودی تنها یک نفس حضور داشته باشد و سپس نابود شود، موضوعی نیست که ارزشِ غم خوردن و سوگواری داشته باشد.

نکته ادبی: نفیِ بیهودگیِ اندوه برای پدیده‌های فانی.

هر چه خواندیم، نگشتیم آگه درس تقدیر، بجز مبهم نیست

هرچقدر هم مطالعه کردیم و آموختیم، باز هم آگاه نشدیم؛ زیرا درسِ تقدیر، درسی جز ابهام و نادانستنی‌ها نیست.

نکته ادبی: اعتراف به ناتوانی عقلِ بشری در کشف رازهای جهان.

شمع خردی که نسیمش بکشد شمع این پرتگه مظلم نیست

شمعِ خردِ انسانی که با نسیمی خاموش می‌شود، شمعِ مناسبی برای روشن کردنِ این پرتگاه تاریکِ هستی نیست.

نکته ادبی: استعاره از ضعفِ عقل بشری در برابر تاریکیِ مطلقِ جهان که نشان‌دهنده نوعی نگاه اگزیستانسیالیستی است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) سرو خندید سحر، بر گل سرخ

شاعر به سرو و گل سرخ ویژگی‌های انسانی (خندیدن و سخن گفتن) بخشیده تا بتواند دیالوگی فلسفی میان آن‌ها برقرار کند.

تضاد سرو (ماندگار) و گل (فانی)

تقابل میان استقامت و عمر طولانی سرو با عمر کوتاه و شکننده گل، محور اصلیِ پیشبردِ بحث در شعر است.

تلمیح فلک حاتم نیست / کوثر و زمزم

اشاره به حاتم طایی (نماد سخاوت) و چشمه‌های مقدس، برای تأکید بر ناتوانیِ طبیعت در بخششِ جاودانگی به انسان.

استعاره شمع خرد

عقل و آگاهی انسان به شمعی تشبیه شده که در برابر تندباد حوادث و تاریکی مطلق هستی، ضعیف و آسیب‌پذیر است.