دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

قائد تقدیر

پروین اعتصامی
کرد آسیا ز آب، سحرگاه باز خواست کای خودپسند، با منت این بدسری چراست
از چیره دستی تو، مرا صبر و تاب رفت از خیره گشتن تو، مرا وزن و قدر کاست
هر روز، قسمتی ز تنم خاک میشود وان خاک، چون نسیم بمن بگذرد، هباست
آسوده اند کارگران جمله، وقت شب چون من که دیده ای که شب و روز مبتلاست
گردیدن است کار من، از ابتدای کار آگه نیم کزین همه گردش، چه مدعاست
فرسودن من از تو بدینسان، شگفت نیست این چشمهٔ فساد، ندانستم از کجاست
زان پیشتر که سوده شوم پاک، باز گرد شاید که بازگشت تو، این درد را دواست
با این خوشی، چرا به ستم خوی کرده ای آلودگی، چگونه درین پاکی و صفاست
در دل هر آنچه از تو نهفتم، شکستگی است بر من هر آنچه از تو رسد، خواری و جفاست
بیهوده چند عرصه بمن تنگ میکنی بهر گذشتن تو بصحرا، هزار جاست
خندید آب، کین ره و رسم از من و تو نیست ما رهرویم و قائد تقدیر، رهنماست
من از تو تیره روزترم، تنگدل مباش بس فتنه ها که با تو نه و با من آشناست
لرزیده ام همیشه ز هر باد و هر نسیم هرگز نگفته ام که سموم است یا صباست
از کوه و آفتاب، بسی لطمه خورده ام بر حالم، این پریشی و افتادگی گواست
همواره جود کردم و چیزی نخواستم طبعم غنی و دوستیم خالی از ریاست
بس شاخه کز فتادگیم بر فراشت سر بس غنچه کز فروغ منش رونق و ضیاست
ز الودگی، هر آنچه رسیدست شسته ام گر حله یمانی و گر کهنه بوریاست
از رود و دشت و دره گذشتیم هزار سال با من نگفت هیچکسی، کاین چه ماجراست
هر قطره ام که باد پراکنده میکند آن قطره گاه در زمی و گاه در سماست
سر گشته ام چو گوی، ز روزی که زاده ام سرگشته دیده اید که او را نه سر، نه پاست
از کار خویش، خستگیم نیست، زان سبب کاز من همیشه باغ و چمن را گل و گیاست
قدر تو آن بود که کنی آرد، گندمی ور نه بکوهسار، بسی سنگ بی بهاست
گر رنج میکشیم چه غم، زانکه خلق را آسودگی و خوشدلی از آب و نان ماست
آبم من، ار بخار شوم در چمن، خوش است سنگی تو، گر که کار کنی بشکنی رواست
چون کار هر کسی به سزاوار داده اند از کارگاه دهر، همین کارمان سزاست
با عزم خویش، هیچیک این ره نمیرویم کشتی، مبرهن است که محتاج ناخداست
در زحمتیم هر دو ز سختی و رنج، لیک هر چ آن بما کنند، نه از ما، نه از شماست
از ما چه صلح خیزد و جنگ، این چه فکر تست در دست دیگریست، گر آ ب و گر آسیاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در قالب یک گفتگوی فلسفی و نمادین میان «آسیا» (سنگ آسیاب) و «آب» شکل گرفته است. در این مناظره، سنگ آسیاب از رنج فرسایش و فشار آب گلایه می‌کند، در حالی که آب با دیدگاهی کل‌نگر و پذیرنده، این فرسایش را بخشی از تقدیر و وظیفه‌ای می‌داند که ثمره‌اش خدمت به هستی و فراهم‌کردن نیازهای مردمان است.

درونمایه اصلی شعر، جبر در تقدیر و چرایی رنج‌های بشری است. شاعر با بهره‌گیری از این تمثیل، نشان می‌دهد که هر موجودی در هستی، نقشی مقرر دارد و شکایت از سختیِ کار، ناشی از عدم درک جایگاه و رسالت اصلی در جهان است و نهایتِ این تلاش‌ها به خیر عمومی منتهی می‌شود.

معنای روان

کرد آسیا ز آب، سحرگاه باز خواست کای خودپسند، با منت این بدسری چراست

سنگ آسیاب در آغاز روز از آب پرسید: ای که خود را برتر می‌دانی، چرا با من این‌گونه بدرفتاری می‌کنی و مرا به سختی می‌اندازی؟

نکته ادبی: «سحرگاه» به معنای اوایل روز و «بدسری» اشاره به رفتار ناخوشایند و ناموافق دارد.

از چیره دستی تو، مرا صبر و تاب رفت از خیره گشتن تو، مرا وزن و قدر کاست

از شدت نیروی تو، طاقت و آرامش من از دست رفته است و از خیره‌سری و اصرار تو بر حرکت، از ارزش و اعتبار من کاسته می‌شود.

نکته ادبی: «چیره دستی» کنایه از غلبه و قدرتِ زیاد است که موجب فرسایش سنگ می‌شود.

هر روز، قسمتی ز تنم خاک میشود وان خاک، چون نسیم بمن بگذرد، هباست

هر روز بخشی از پیکره من به صورت خاک و گرد و غبار از بین می‌رود و آن غبار وقتی با نسیم همراه می‌شود، در هوا پراکنده و ناچیز می‌گردد.

نکته ادبی: «هبا» به معنای غبار پراکنده در هوا و کنایه از نابودی و بی‌ارزش شدن است.

آسوده اند کارگران جمله، وقت شب چون من که دیده ای که شب و روز مبتلاست

همه کارگران در شب به استراحت می‌پردازند؛ آیا کسی را دیده‌ای که مانند من، شب و روز درگیر رنج و فعالیت باشد؟

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری برای تأکید بر شدت رنج و بی‌وقفه بودن کار سنگ آسیاب.

گردیدن است کار من، از ابتدای کار آگه نیم کزین همه گردش، چه مدعاست

کار همیشگی من از ابتدای خلقت، چرخیدن بوده است؛ با این حال نمی‌دانم نتیجه و هدف نهایی این همه گردش چیست.

نکته ادبی: «مدعا» در اینجا به معنای غایت و مقصود نهایی از انجام یک کار است.

فرسودن من از تو بدینسان، شگفت نیست این چشمهٔ فساد، ندانستم از کجاست

اینکه من به خاطر تو فرسوده می‌شوم، تعجبی ندارد؛ اما شگفت‌انگیز است که من اصلاً نمی‌دانم این منشأ خرابی و فرسایش از کجا سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: «چشمه فساد» استعاره‌ای برای منبع یا علت اصلی فرسایش و نابودی است.

زان پیشتر که سوده شوم پاک، باز گرد شاید که بازگشت تو، این درد را دواست

پیش از آنکه کاملاً نابود و پودر شوم، بازگرد؛ شاید با برگشتن تو، این درد و رنجِ فرسایش من درمان شود.

نکته ادبی: «سوده شدن» کنایه از کامل ساییده شدن و از بین رفتن تدریجی است.

با این خوشی، چرا به ستم خوی کرده ای آلودگی، چگونه درین پاکی و صفاست

با وجود این همه خوشی و جاری بودن، چرا عادت کرده‌ای ستم کنی؟ این آلودگی و زشتی چگونه در ذاتِ پاک و شفافِ تو جای گرفته است؟

نکته ادبی: شاعر تضادی میان ذات پاک آب و رفتار خشن آن (از دید سنگ) برقرار کرده است.

در دل هر آنچه از تو نهفتم، شکستگی است بر من هر آنچه از تو رسد، خواری و جفاست

آنچه در دلم از تو پنهان کرده‌ام، حکایت از شکستگی و آسیب است و هر چه از سوی تو به من می‌رسد، فقط خواری و جفاست.

نکته ادبی: «شکستگی» استعاره از آسیب‌های روحی و جسمی است که بر سنگ وارد شده است.

بیهوده چند عرصه بمن تنگ میکنی بهر گذشتن تو بصحرا، هزار جاست

بیهوده عرصه و میدان را بر من تنگ می‌کنی؛ برای عبور تو در صحرا و دشت، هزاران مسیر دیگر وجود دارد.

نکته ادبی: اعتراض سنگ به آب برای عبور از یک مسیر محدود که باعث سایش بیشتر می‌شود.

خندید آب، کین ره و رسم از من و تو نیست ما رهرویم و قائد تقدیر، رهنماست

آب با لبخند پاسخ داد: این روش و رسمِ زندگی به خواست من و تو نیست؛ ما هر دو رهگذریم و تقدیر، راهنمای ماست.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به آب با فعل «خندید» برای نشان دادنِ آرامش و آگاهی او نسبت به جبر.

من از تو تیره روزترم، تنگدل مباش بس فتنه ها که با تو نه و با من آشناست

دل‌تنگ نباش؛ من از تو در شرایطی سخت‌تر زندگی می‌کنم. چه بسا بلاها و فتنه‌هایی که با من همراه است و تو از آن بی‌خبری.

نکته ادبی: آب سعی دارد دیدگاه سنگ را نسبت به رنج شخصی تغییر دهد.

لرزیده ام همیشه ز هر باد و هر نسیم هرگز نگفته ام که سموم است یا صباست

من همیشه از هر باد و نسیمی لرزیده‌ام؛ هرگز نپرسیده‌ام که آیا این باد، باد گرم و سوزان است یا نسیم خنک و ملایم.

نکته ادبی: «سموم» باد گرم و «صبا» نسیم ملایم است که نماد سختی و آسانی در زندگی هستند.

از کوه و آفتاب، بسی لطمه خورده ام بر حالم، این پریشی و افتادگی گواست

از کوه و تابش آفتاب آسیب‌های بسیاری دیده‌ام؛ این پریشانی و افتادگی من گواه و شاهدِ این ماجراست.

نکته ادبی: اشاره به سختی‌های راه آب که از کوهستان سرچشمه می‌گیرد.

همواره جود کردم و چیزی نخواستم طبعم غنی و دوستیم خالی از ریاست

همیشه بخشنده بوده‌ام و هیچ چشم‌داشتی نداشته‌ام؛ طبع من غنی است و دوستی من فارغ از هرگونه ریا و خودنمایی است.

نکته ادبی: آب خود را مظهر سخاوت بی‌منت معرفی می‌کند.

بس شاخه کز فتادگیم بر فراشت سر بس غنچه کز فروغ منش رونق و ضیاست

بسیار شاخه‌هایی که به خاطر فروتنی و افتادگی من، سر خود را بلند کردند و بسیاری غنچه‌ها که به خاطر درخشش من، رونق و زیبایی گرفتند.

نکته ادبی: استعاره از حیات‌بخشی آب به طبیعت و نقش سازنده آن در جهان.

ز الودگی، هر آنچه رسیدست شسته ام گر حله یمانی و گر کهنه بوریاست

از آلودگی‌ها، هر چه به من رسیده شسته‌ام؛ فرقی نمی‌کند که آن چیز پارچه گران‌بهای یمانی باشد یا حصیر کهنه‌ای.

نکته ادبی: «حله یمانی» نماد پارچه نفیس و «بوریا» نماد حصیر ارزان است؛ اشاره به بی‌طرفی آب در خدمت‌رسانی.

از رود و دشت و دره گذشتیم هزار سال با من نگفت هیچکسی، کاین چه ماجراست

هزاران سال است که از رود، دشت و دره‌ها عبور کرده‌ایم؛ با این حال هیچ‌کس نتوانست به من بگوید که این چه ماجرای عجیبی است.

نکته ادبی: بیان حیرت و پرسش فلسفی درباره چراییِ جریان مداوم و هدفِ نهایی آن.

هر قطره ام که باد پراکنده میکند آن قطره گاه در زمی و گاه در سماست

هر قطره از وجود من که باد آن را پراکنده می‌کند، گاهی در زمین می‌نشیند و گاهی در آسمان (به صورت ابر) قرار می‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به چرخه آب در طبیعت و بی‌قراری ذاتی آن.

سر گشته ام چو گوی، ز روزی که زاده ام سرگشته دیده اید که او را نه سر، نه پاست

از روزی که به دنیا آمدم مانند گوی سرگردان بوده‌ام؛ آیا موجود سرگردانی را دیده‌ای که نه سر داشته باشد و نه پا؟

نکته ادبی: اشاره به بی‌شکل بودن آب و سرگشتگی دائمی آن.

از کار خویش، خستگیم نیست، زان سبب کاز من همیشه باغ و چمن را گل و گیاست

از کار و فعالیت خود خسته نیستم؛ زیرا از برکتِ وجود من است که باغ و چمن همیشه سرسبز و پر از گل و گیاه است.

نکته ادبی: استدلال آب برای اینکه کار و رنج، وقتی هدف‌مند باشد، خسته‌کننده نیست.

قدر تو آن بود که کنی آرد، گندمی ور نه بکوهسار، بسی سنگ بی بهاست

ارزش تو به این است که گندم را آرد کنی؛ وگرنه در کوهسار سنگ‌های بی‌ارزش فراوانی وجود دارد.

نکته ادبی: آب به سنگ یادآوری می‌کند که ارزش وجودی‌اش به همین عملِ سختِ آسیاب‌کردن وابسته است.

گر رنج میکشیم چه غم، زانکه خلق را آسودگی و خوشدلی از آب و نان ماست

اگر رنج می‌کشیم چه غم، زیرا آسایش و خوشدلی مردم، وابسته به آب و نانی است که ما فراهم می‌کنیم.

نکته ادبی: توجیه رنج فردی برای خدمت به خیر جمعی.

آبم من، ار بخار شوم در چمن، خوش است سنگی تو، گر که کار کنی بشکنی رواست

من آب هستم؛ اگر در چمن به بخار تبدیل شوم، مشکلی نیست. تو نیز سنگی؛ اگر کار کنی و بشکنی، درخور شأن توست.

نکته ادبی: آب به سنگ می‌گوید که هر موجودی باید به اقتضای ذات خود عمل کند.

چون کار هر کسی به سزاوار داده اند از کارگاه دهر، همین کارمان سزاست

از آنجا که وظیفه هر کسی را در این جهان طبق لیاقتش تعیین کرده‌اند، همین کار (آسیاب‌کردن) شایسته ما در کارگاه هستی است.

نکته ادبی: «کارگاه دهر» استعاره از عالم هستی است که هر موجودی در آن وظیفه‌ای دارد.

با عزم خویش، هیچیک این ره نمیرویم کشتی، مبرهن است که محتاج ناخداست

هیچ‌کدام از ما با اختیار خود این راه را نمی‌رویم؛ این کشتیِ زندگی، نیازمندِ ناخدایی است که آن را هدایت کند.

نکته ادبی: استعاره از تقدیر و قدرت برتر که جهان را هدایت می‌کند.

در زحمتیم هر دو ز سختی و رنج، لیک هر چ آن بما کنند، نه از ما، نه از شماست

هر دوی ما از سختی و رنج در زحمت هستیم، اما اتفاقاتی که برای ما می‌افتد، نه تقصیر ماست و نه تقصیر شما.

نکته ادبی: سلب اختیار از عاملانِ ظاهریِ رنج و ارجاع آن به امر مقدّر.

از ما چه صلح خیزد و جنگ، این چه فکر تست در دست دیگریست، گر آ ب و گر آسیاست

این چه فکر عجیبی است که از ما صلح یا جنگ برمی‌خیزد؟ اگر آب جاری است و آسیاب می‌چرخد، قدرت دیگری آن را در دست دارد.

نکته ادبی: تأکید بر این نکته که ما تنها مجریان دستوراتِ قدرت مطلق هستیم.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) تمامی گفتگوها

شاعر به سنگ آسیاب و آب، شخصیت انسانی بخشیده است تا بتواند از زبان آن‌ها دیدگاه‌های فلسفی خود را بیان کند.

تمثیل کل داستان گفتگو

مناظره میان آب و سنگ نمادی است از انسان‌هایی که از سختی‌های زندگی و جبر تقدیر گلایه دارند و در نهایت به این نتیجه می‌رسند که هر رنجی، هدفی در هستی دارد.

تضاد سنگ و آب

تقابل میان سکون و صلابت سنگ با جریان و لطافت آب که نشان‌دهنده تفاوت در نگاه به سختی‌های زندگی است.