دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

فلسفه

پروین اعتصامی
نخودی گفت لوبیائی را کز چه من گردم این چنین، تو دراز
گفت، ما هر دو را بباید پخت چاره ای نیست، با زمانه بساز
رمز خلقت، بما نگفت کسی این حقیقت، مپرس ز اهل مجاز
کس، بدین رزمگه ندارد راه کس، درین پرده نیست محرم راز
بدرازی و گردی من و تو ننهد قدر، چرخ شعبده باز
هر دو، روزی در اوفتیم بدیگ هر دو گردیم جفت سوز و گداز
نتوان بود با فلک گستاخ نتوان کرد بهر گیتی ناز
سوی مخزن رویم زین مطبخ سر این کیسه، گردد آخر باز
برویم از میان و دم نزنیم بخروشیم، لیک بی آواز
این چه خامی است، چون در آخر کار آتش آمد من و تو را دمساز
گر چه در زحمتیم، باز خوشیم که بما نیز، خلق راست نیاز
دهر، بر کار کس نپردازد هم تو، بر کار خویشتن پرداز
چون تن و پیرهن نخواهد ماند چه پلاس و چه جامهٔ ممتاز
ما کز انجام کار بی خبریم چه توانیم گفتن از آغاز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری، تمثیلی است از گفتگو میان دو حبوبات که نمادی از انسان‌ها در مواجهه با جبر سرنوشت هستند. شاعر در این اثر با رویکردی حکیمانه، تفاوت‌های ظاهری و مادی انسان‌ها را در برابر عظمت و یکسانی پایان زندگی بی‌اهمیت جلوه می‌دهد و تأکید می‌کند که تمامی هستی، در نهایت به سوی مقصدی واحد در حرکت‌اند.

مضمون محوری این سروده، دعوت به پذیرش واقعیت‌های گریزناپذیر هستی، دوری از تفاخر و بیهوده‌گویی، و تمرکز بر کار و تلاش در زمان حیات است. شاعر با استفاده از نماد دیگ و آتش، به زبانی ساده و نمادین، ناپایداری دنیا و یکسانیِ سرنوشتِ موجودات را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

نخودی گفت لوبیائی را کز چه من گردم این چنین، تو دراز

نخودی از لوبیا پرسید: چرا من به شکل گرد هستم و تو کشیده و دراز؟

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی گردم به معنای هستم یا وجود دارم و تضاد میان گرد و دراز برای نشان دادن تفاوت‌های صوری.

گفت، ما هر دو را بباید پخت چاره ای نیست، با زمانه بساز

لوبیا پاسخ داد: هر دوی ما سرنوشتی جز پخته شدن نداریم؛ چاره‌ای نیست، پس با گردش روزگار سازگار باش.

نکته ادبی: زمانه در اینجا نمادِ جبرِ حاکم بر طبیعت و سرنوشت است.

رمز خلقت، بما نگفت کسی این حقیقت، مپرس ز اهل مجاز

هیچ‌کس راز آفرینش را به ما نگفته است؛ حقیقتِ هستی را نباید از کسانی که در ظواهر دنیا غرق‌اند پرسید.

نکته ادبی: مجاز در اینجا در مقابل حقیقت به کار رفته و به امور اعتباری و ظاهری دنیا اشاره دارد.

کس، بدین رزمگه ندارد راه کس، درین پرده نیست محرم راز

هیچ‌کس راهی به این میدانِ نبردِ زندگی ندارد و هیچ‌کس از اسرار نهفته در پشت پرده غیب، آگاه نیست.

نکته ادبی: رزمگه استعاره از جهان هستی است که میدان آزمایش و سختی است.

بدرازی و گردی من و تو ننهد قدر، چرخ شعبده باز

چرخ روزگار که مانند یک شعبده‌باز بازی می‌کند، برای دراز و گرد بودن من و تو ارزشی قائل نیست.

نکته ادبی: چرخ شعبده‌باز نمادی از تقدیرِ بی‌ثبات و غیرقابل پیش‌بینی است.

هر دو، روزی در اوفتیم بدیگ هر دو گردیم جفت سوز و گداز

هر دوی ما روزی در دیگِ تقدیر می‌افتیم و هر دو در آتشِ رنج و سختی، با هم هم‌نشین می‌شویم.

نکته ادبی: اشاره به یکسانی سرانجامِ تمامی موجودات در مواجهه با فنا.

نتوان بود با فلک گستاخ نتوان کرد بهر گیتی ناز

نمی‌توان با چرخِ فلکِ بی‌پروا، گستاخی و لجاجت کرد و نمی‌توان به خاطر داشته‌های دنیوی، ناز و فخر فروخت.

نکته ادبی: گستاخ بودن به معنای سرکشی در برابر امرِ محتوم است.

سوی مخزن رویم زین مطبخ سر این کیسه، گردد آخر باز

ما از این آشپزخانه‌ی دنیا به سمت انبارِ اصلیِ مرگ و نیستی می‌رویم؛ سرانجام این کیسه‌ی عمر، باز خواهد شد.

نکته ادبی: مطبخ استعاره از جهان فانی و مخزن استعاره از جهان باقی یا نیستی است.

برویم از میان و دم نزنیم بخروشیم، لیک بی آواز

ما از این میان می‌رویم و دم برنمی‌آوریم؛ اگر هم فریاد می‌کشیم، این فریادِ ما بی‌صدا و خاموش است.

نکته ادبی: اشاره به مرگ که خروج از هستی است، بی‌آنکه کسی از چند و چون آن آگاه شود.

این چه خامی است، چون در آخر کار آتش آمد من و تو را دمساز

این چه نادانی و خامی است که ما داریم؟ وقتی که در پایان کار، آتشِ تقدیر، من و تو را به یکسان می‌سوزاند و با هم هم‌نشین می‌کند.

نکته ادبی: خامی کنایه از بی‌تجربگی و نشناختنِ تقدیر است.

گر چه در زحمتیم، باز خوشیم که بما نیز، خلق راست نیاز

اگرچه در سختی و رنج هستیم، اما خوشحالیم که مردم به ما نیازمندند و وجود ما فایده‌ای دارد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه ارزش انسان در کارآمدی و خدمت به دیگران است، حتی در عین رنج.

دهر، بر کار کس نپردازد هم تو، بر کار خویشتن پرداز

روزگار به کارِ کسی رسیدگی نمی‌کند و هوای کسی را ندارد؛ پس خودت نیز به کارِ خودت برس و به دیگران تکیه مکن.

نکته ادبی: دعوت به خودشناسی و کنشگریِ فردی به جای انتظار از فلک.

چون تن و پیرهن نخواهد ماند چه پلاس و چه جامهٔ ممتاز

از آنجایی که نه تنِ ما می‌ماند و نه لباسِ ما، دیگر فرقی نمی‌کند که جامه‌مان کهنه و پست باشد یا لباسی فاخر و گران‌بها.

نکته ادبی: پلاس و جامعه ممتاز نماد فقر و ثروت هستند که هر دو نابود می‌شوند.

ما کز انجام کار بی خبریم چه توانیم گفتن از آغاز

ما که از پایان کارِ خود بی‌خبریم، چه سخنی می‌توانیم درباره‌ی آغازِ خلقتِ خود بگوییم؟

نکته ادبی: تأکید بر عجزِ انسان از درکِ ابتدا و انتهای هستی.

آرایه‌های ادبی

تشخیص نخودی گفت لوبیائی را

نسبت دادن صفت سخن‌گویی به نخود و لوبیا برای پیشبرد روایت تمثیلی.

استعاره دیگ

دیگ نمادی از دنیا و ظرفِ تقدیر است که همه موجودات را در خود جای می‌دهد.

پارادوکس بخروشیم، لیک بی آواز

تضاد میان خروشیدن (فریاد زدن) و بی‌آوازی (سکوت مطلق) که به وضعیت مرگ اشاره دارد.

کنایه اهل مجاز

اشاره به کسانی که تنها سرگرم امور ظاهری و اعتباری دنیا هستند و از حقایق غافل‌اند.