دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

شرط نیکنامی

پروین اعتصامی
نیکنامی نباشد، از ره عجب خنگ آز و هوس همی راندن
روز دعوی، چو طبل بانگ زدن وقت کوشش، ز کار واماندن
خستگان را ز طعنه، جان خستن دل خلق خدای رنجاندن
خود سلیمان شدن به ثروت و جاه دیگران را ز دیو ترساندن
با درافتادگان، ستم کردن زهر را جای شهد نوشاندن
اندر امید خوشهٔ هوسی هر کجا خرمنی است، سوزاندن
گمرهان را رفیق ره بودن سر ز فرمان عقل پیچاندن
عیب پنهان دیگران گفتن عیب پیدای خویش پوشاندن
بهر یک مشت آرد، بر سر خلق آسیا چون زمانه گرداندن
گویمت شرط نیکنامی چیست زانکه این نکته بایدت خواندن
خاری از پای عاجزی کندن گردی از دامنی بیفشاندن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه، نکوهشِ ریاکاری و خودپسندیِ کسانی است که به جای فضیلت‌های انسانی، در پی کسبِ اعتبار و منافعِ شخصی از طریقِ تحقیر و آزارِ فرودستان هستند. شاعر با زبانی صریح و انتقادی، تضادِ میانِ ادعاهایِ بزرگِ این افراد و عملکردهایِ حقیرشان را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه منیت و حرص، چشمِ حقیقت‌بینِ انسان را بر دردهایِ جامعه می‌بندد.

در نهایت، پیامِ اثر بازگشت به اخلاقِ عملی و تواضع است؛ اینکه بزرگی و نیکنامی نه در شوکت و قدرتِ ظاهری یا ثروت‌اندوزی، بلکه در گره‌گشایی از کارِ ناتوانان، همدلی با دردمندان و زدودنِ رنج از مسیرِ زندگیِ دیگران نهفته است.

معنای روان

نیکنامی نباشد، از ره عجب خنگ آز و هوس همی راندن

نیکنامی و عزتِ واقعی با خودخواهی و غرور به دست نمی‌آید، همان‌طور که سوار شدن بر اسبِ سرکشِ حرص و هوس، انسان را به مقصدِ خیر نمی‌رساند.

نکته ادبی: خنگ در اینجا به معنای اسب است و استعاره‌ای برای نیروهای درونیِ نفسانی به کار رفته است.

روز دعوی، چو طبل بانگ زدن وقت کوشش، ز کار واماندن

این افرادِ ریاکار هنگامِ لاف زدن و ادعا کردن، همچون طبلِ توخالی پرهیاهو و پرصدا هستند، اما وقتی نوبت به عمل و یاری رساندن می‌رسد، از انجامِ کار ناتوان و درمانده‌اند.

نکته ادبی: استفاده از تضادِ میانِ بانگِ بلندِ طبل و ناتوانی در عمل، برای ترسیمِ شخصیتِ منافق.

خستگان را ز طعنه، جان خستن دل خلق خدای رنجاندن

آزار دادنِ دردمندان با کنایه و طعنه زدن، و رنجاندنِ دلِ بندگانِ خدا، از زشت‌ترین رفتارهایی است که یک شخص می‌تواند انجام دهد.

نکته ادبی: خستن در اینجا به معنای مجروح کردن و آزار دادن است.

خود سلیمان شدن به ثروت و جاه دیگران را ز دیو ترساندن

کسانی که با ثروت و قدرتِ خود، در ظاهر ادعایِ پادشاهی و بزرگی می‌کنند، اما در واقع با ایجادِ ترس و وحشت (مانندِ دیوان) بر دیگران حکمرانی می‌کنند.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ سلیمان که دیوان و پریان در فرمان او بودند؛ در اینجا برای نشان دادنِ سوءاستفاده از قدرت به کار رفته است.

با درافتادگان، ستم کردن زهر را جای شهد نوشاندن

ظلم کردن به کسانی که در زندگی زمین خورده‌اند و آسیب دیده‌اند، مانندِ این است که به جایِ نوشیدنیِ گوارا (عسل)، زهر به کامِ دیگران بریزی.

نکته ادبی: شهد و زهر در تقابلِ معنایی برای نشان دادنِ خیر و شر استفاده شده‌اند.

اندر امید خوشهٔ هوسی هر کجا خرمنی است، سوزاندن

کسی که به امیدِ به دست آوردنِ منفعتِ ناچیزی برایِ خود، حاضر است دسترنج و هستیِ دیگران (خرمن) را نابود کند.

نکته ادبی: خوشه استعاره از بهره‌ای کوچک و خرمن استعاره از حاصلِ تلاشِ دیگران است.

گمرهان را رفیق ره بودن سر ز فرمان عقل پیچاندن

هم‌مسیر شدن با گمراهان و سرپیچی از فرمانِ عقل، نشانه‌یِ انحراف و سقوطِ اخلاقیِ انسان است.

نکته ادبی: سر پیچیدن کنایه از نافرمانی و بی‌توجهی به پند و اندرز است.

عیب پنهان دیگران گفتن عیب پیدای خویش پوشاندن

عادتِ ناپسندِ کسانی که عیب‌هایِ پنهانِ دیگران را با ذره‌بین می‌بینند و جار می‌زنند، در حالی که عیب‌هایِ بزرگ و آشکارِ خود را نادیده می‌گیرند و پنهان می‌کنند.

نکته ادبی: تقابلِ پنهان و پیدا برای نشان دادنِ تناقضِ رفتاری.

بهر یک مشت آرد، بر سر خلق آسیا چون زمانه گرداندن

مانندِ آسیابانی که زمانه را به چرخش درمی‌آورد تا به هر قیمتی شده، حتی به بهایِ سختی کشیدنِ دیگران، برایِ خودش یک مشت آردِ ناچیز تهیه کند.

نکته ادبی: آسیا گرداندن کنایه از استثمارِ دیگران و خودخواهی برایِ کسبِ نفعِ شخصی است.

گویمت شرط نیکنامی چیست زانکه این نکته بایدت خواندن

حالا به تو می‌گویم که شرطِ رسیدن به نیکنامی و بزرگیِ حقیقی چیست، زیرا این نکته‌ای است که باید آن را بیاموزی و در زندگی به کار ببندی.

نکته ادبی: لحنِ تعلیمی و نصایحِ مستقیم که در متونِ اخلاقی مرسوم است.

خاری از پای عاجزی کندن گردی از دامنی بیفشاندن

نیکنامی یعنی: خاری از پایِ درمانده‌ای بیرون کشیدن و گرد و غباری از دامنِ کسی زدودن؛ یعنی گره‌گشاییِ کوچک اما بی‌منت برایِ خلق.

نکته ادبی: تعبیرِ لطیف از خدمت به خلق به عنوانِ بالاترین مرتبه یِ انسانی.

آرایه‌های ادبی

تلمیح سلیمان

اشاره به سلیمان نبی که دیوان و پریان در فرمان او بودند، برای کنایه از کسانی که قدرت خود را صرفِ ترساندنِ دیگران می‌کنند.

تشبیه چون طبل بانگ زدن

مانند کردنِ ادعاهایِ توخالیِ شخصِ ریاکار به صدایِ طبل که بسیار پرصدا و تهی از محتوا است.

استعاره خنگ آز

حرص و طمع انسان به اسبِ چموش و سرکشی تشبیه شده است که راکبِ خود را به ناکجاآباد می‌برد.

تضاد (طباق) شهد و زهر

به کار بردنِ دو واژه متضاد برای نشان دادنِ ماهیتِ پلیدِ ظلم و ستم نسبت به نیکی و مهربانی.

کنایه آسیا چون زمانه گرداندن

کنایه از به رنج انداختنِ دیگران برایِ رسیدن به نفعِ شخصی.