دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

شاهد و شمع

پروین اعتصامی
شاهدی گفت بشمعی کامشب در و دیوار، مزین کردم
دیشب از شوق، نخفتم یکدم دوختم جامه و بر تن کردم
دو سه گوهر ز گلوبندم ریخت بستم و باز بگردن کردم
کس ندانست چه سحرآمیزی به پرند، از نخ و سوزن کردم
صفحهٔ کارگه، از سوسن و گل بخوشی چون صف گلشن کردم
تو بگرد هنر من نرسی زانکه من بذل سر و تن کردم
شمع خندید که بس تیره شدم تا ز تاریکیت ایمن کردم
پی پیوند گهرهای تو، بس گهر اشک بدامن کردم
گریه ها کردم و چون ابر بهار خدمت آن گل و سوسن کردم
خوشم از سوختن خویش از آنک سوختم، بزم تو روشن کردم
گر چه یک روزن امید نماند جلوه ها بر درو روزن کردم
تا تو آسوده روی در ره خویش خوی با گیتی رهزن کردم
تا فروزنده شود زیب و زرت جان ز روی و دل از آهن کردم
خرمن عمر من ار سوخته شد حاصل شوق تو، خرمن کردم
کارهائیکه شمردی بر من تو نکردی، همه را من کردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری دل‌انگیز، گفت‌وگوی نمادین میان یک بافنده هنرمند (شاهد) و شمعی است که در کارگاه او می‌سوزد. در بخش نخست، بافنده با افتخار و غرور از مهارت‌ها، زیبایی لباس‌هایی که دوخته و ظرافت کارش سخن می‌گوید و آن را نتیجه توانایی خود می‌داند. او چنان سرگرمِ نمایشِ هنر خویش است که از منبع اصلیِ دیدن و کار کردن غافل مانده است.

در بخش دوم، شمع با زبانی نرم اما استوار، حقیقتِ تلخ و شیرینِ هستی خود را آشکار می‌کند. شمع یادآور می‌شود که تمامِ آن زیبایی‌ها و هنرمندی‌هایی که بافنده به خود نسبت می‌دهد، تنها در پرتوِ سوختن و فداکاریِ خاموشِ شمع ممکن شده است. این تقابل، درسی اخلاقی درباره نادیده گرفتنِ فداکارانی است که در سایه، زمینه درخششِ دیگران را فراهم می‌کنند.

معنای روان

شاهدی گفت بشمعی کامشب در و دیوار، مزین کردم

زنی زیبا و هنرمند به شمعی گفت: امشب به قدری برای تزئین اتاق و دیوارهای خانه‌ام کار کرده‌ام که همه جا را آراسته و زیبا ساخته‌ام.

نکته ادبی: شاهد در متون کلاسیک اغلب به معنای شخص زیبا و محبوب است.

دیشب از شوق، نخفتم یکدم دوختم جامه و بر تن کردم

دیشب از شدت اشتیاق و علاقه به کارم، لحظه‌ای نخوابیدم؛ جامه و لباسی دوختم و آن را به تن کردم تا نتیجه هنرم را ببینم.

نکته ادبی: شوق در اینجا به معنای انگیزه درونی برای آفرینش هنری است.

دو سه گوهر ز گلوبندم ریخت بستم و باز بگردن کردم

دو سه مروارید از گلوبندم جدا شد و افتاد؛ دوباره آن‌ها را با دقت نخ کردم و به گردنم آویختم.

نکته ادبی: توصیف دقیقِ جزئیاتِ پوشش برای نشان دادنِ توجهِ افراطی به ظاهر.

کس ندانست چه سحرآمیزی به پرند، از نخ و سوزن کردم

هیچ‌کس متوجه نشد که من با این سوزن و نخِ ساده، چه جادوی عجیبی روی پارچه ابریشمی خلق کردم.

نکته ادبی: پرند به معنای پارچه ابریشمی نفیس است.

صفحهٔ کارگه، از سوسن و گل بخوشی چون صف گلشن کردم

سطح میز کار و کارگاهم را با گل‌دوزی‌هایم چنان پر از نقش سوسن و گل کردم که گویی آنجا را به یک باغ پرگل تبدیل نمودم.

نکته ادبی: استعاره‌ای برای توصیف مهارت در گلدوزی.

تو بگرد هنر من نرسی زانکه من بذل سر و تن کردم

تو هرگز به سطح هنر من نمی‌رسی، زیرا من برای رسیدن به این کمال، جان و تن خود را به زحمت انداختم.

نکته ادبی: بذل به معنای بخشش و هزینه کردن است.

شمع خندید که بس تیره شدم تا ز تاریکیت ایمن کردم

شمع با خنده‌ای تلخ گفت: من تیره و ذوب شدم تا تو را از تاریکی نجات دهم و روشنایی‌بخشِ کار تو باشم.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ سوختن شمع برای تولید نور.

پی پیوند گهرهای تو، بس گهر اشک بدامن کردم

برای اینکه بتوانم گره‌های گوهرهای تو را ببینم، اشک‌هایم که مانند دانه گوهر بودند، بر دامنم ریخت.

نکته ادبی: تشبیه مومِ در حال ذوب شدن به اشک.

گریه ها کردم و چون ابر بهار خدمت آن گل و سوسن کردم

مانند ابرهای بهاری گریستم و با این گریه (ذوب شدن)، به آن گل‌ها و سوسن‌هایی که تو دوخته بودی، خدمت کردم تا دیده شوند.

نکته ادبی: ابر بهار نمادِ بارندگیِ مداوم و حیات‌بخش است.

خوشم از سوختن خویش از آنک سوختم، بزم تو روشن کردم

از سوختنِ خودم خوشحالم، زیرا با همین سوختن، بزم و محفل تو را روشن و دیدنی کردم.

نکته ادبی: بیانِ ایثار و فداکاری با رضایت قلبی.

گر چه یک روزن امید نماند جلوه ها بر درو روزن کردم

اگرچه هیچ راهی برای امید باقی نمانده بود، من با نورم بر در و پنجره‌های تو جلوه‌گری کردم.

نکته ادبی: اشاره به کارکردِ نور در تاریکی مطلق.

تا تو آسوده روی در ره خویش خوی با گیتی رهزن کردم

تا تو بتوانی با آسودگی در راه خود قدم برداری، من با این دنیای رهزن و نابودگر، خو گرفتم و خود را فدا کردم.

نکته ادبی: رهزن استعاره از زمانه یا سرنوشتی است که همه چیز را از بین می‌برد.

تا فروزنده شود زیب و زرت جان ز روی و دل از آهن کردم

تا زیورآلات و طلاهای تو بدرخشد، من از جانم مایه گذاشتم و دلم را برای تحملِ این رنجِ سوختن، همچون آهن سخت کردم.

نکته ادبی: تضادِ میان درخششِ طلا و ذوب شدنِ شمع.

خرمن عمر من ار سوخته شد حاصل شوق تو، خرمن کردم

اگر حاصلِ عمرِ من در این سوختن به خاکستر تبدیل شد، در عوض، محصولِ شوق و هنر تو را به خرمنی از موفقیت تبدیل کردم.

نکته ادبی: خرمن استعاره از نتیجه و دستاوردِ نهایی است.

کارهائیکه شمردی بر من تو نکردی، همه را من کردم

تمامِ آن کارهایی که برشمردی و به آن‌ها افتخار کردی، در حقیقت تو نکردی، بلکه من با نورم امکانش را فراهم کردم تا تو بتوانی انجامشان دهی.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ کوبنده و افشاگرانه.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) شمع خندید

شمع که موجودی بی‌جان است، دارای احساسات و قدرت تکلم و خنده شده است.

استعاره گهر اشک

اشک‌های شمع به مروارید و گوهر تشبیه شده است که استعاره از مومِ گداخته است.

تضاد (طباق) تیره شدم / روشن کردم

شمع با تیره شدن و فنای خود، روشنایی را برای دیگری به ارمغان می‌آورد.

تشبیه چون ابر بهار

گریه و ذوب شدن شمع به بارش ابرهای بهاری تشبیه شده است.