دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

سیه روی

پروین اعتصامی
بکنج مطبخ تاریک، تابه گفت به دیگ که از ملال نمردی، چه خیره سر بودی
ز دوده، پشت تو مانند قیر گشته سیاه ز عیب خویش، تو مسکین چه بیخبر بودی
همی به تیرگی خود فزودی از پستی سیاه روز و سیه کار و بد گهر بودی
تمام عمر، درین کارگاه زحمت و رنج نشسته بودی و بیمزد کارگر بودی
گهی ز عجز، جفای شرار میبردی گهی ز جهل ، گرفتار شور و شر بودی
دمی ز آتش و آبت ، ستم رسید و بلا دمی ندیم دم و دود و خشک و تر بودی
نه لحظه ای ز هجوم حوادث آسودی نه هیچ با خبر از شب، نه از سحر بودی
ستیزه گر فلک، ای تیره بخت، با تو ستیز نمینمود تو خود گر ستیزه گر بودی
زمانه سوخت ترا پاک و هیچ دم نزدی همیشه خسته و پیوسته رنجبر بودی
به پیش چون تو سیه روی بد دلم که فکند چه بودی، ار که مرا قدرت سفر بودی
ندید چشم تو رنگی دگر بجز سیهی رواست گر که بگوئیم بی بصر بودی
درین بساط سیه، گر نمیگشودی رخت چو ما، سفید و نکو رای و نامور بودی
جواب داد که ما هر دو در خور ستمیم تو نیز همچو من، ایدوست، بیهنر بودی
جفای آتش و هیزم، نه بهر من تنهاست تو نیز لایق خاکستر و شرر بودی
من و تو سالک یک مقصدیم در معنی تو نیز رهرو این کهنه رهگذر بودی
اگر ز فکر تو میزاد، رای نیک تری بفکر روزی ازین روز نیکتر بودی
مگر بیاد نداری که دوش، وقت سحر میان شعلهٔ جانسوز، تا کمر بودی
نمی نشستی اگر نزد ما درین مطبخ مبرهن است که در مطبخ دگر بودی
نظر به عجب، در آلودگان نیمکردی بدامن سیه خود، گرت نظر بودی
من از سیاهی خود، بس ملول میگشتم اگر تو تیره دل، از من سپیدتر بودی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در قالب یک مناظره نمادین میان تابه و دیگ، بازتاب‌دهنده وضعیت انسان‌هایی است که در کشاکش رنج‌های روزگار، به جای تأمل در احوال خویش، به سرزنش دیگران می‌پردازند. تابه با تکبر و بی‌خبری از وضعیت خود، دیگ را به دلیل سیاهی و رنج کشیدن سرزنش می‌کند، اما دیگ با نگاهی عمیق، حقیقت مشترک میان هر دو را یادآور می‌شود.

مفهوم بنیادین اثر، نقدِ رویکردِ فرافکنانه و غفلت‌بارِ انسان نسبت به عیوبِ خویش است. شاعر با بهره‌گیری از فضای آشپزخانه، نشان می‌دهد که در میدان دشوار زندگی، همه موجودات گرفتار سرنوشتی مشابه هستند و تمایز قائل شدن میان خود و دیگران در سیاهی و تباهی، ناشی از جهل و کوته‌نظری است.

معنای روان

بکنج مطبخ تاریک، تابه گفت به دیگ که از ملال نمردی، چه خیره سر بودی

تابه در گوشه آشپزخانه تاریک به دیگ گفت: آیا از این‌همه اندوه و غصه نمردی؟ چقدر لجباز و خیره‌سر هستی.

نکته ادبی: خیره‌سر در اینجا استعاره از کسی است که از سر نادانی، در برابر شرایط سخت ایستادگیِ بی‌حاصل می‌کند.

ز دوده، پشت تو مانند قیر گشته سیاه ز عیب خویش، تو مسکین چه بیخبر بودی

از دوده، پشت تو مانند قیر سیاه شده است؛ ای بیچاره، چقدر از عیب‌های خود بی‌خبر هستی.

نکته ادبی: تشبیه پشت دیگ به قیر برای نشان دادن شدت آلودگی و سیاهیِ ناشی از سوختن.

همی به تیرگی خود فزودی از پستی سیاه روز و سیه کار و بد گهر بودی

تو مدام بر تیرگی و سیاهی خود افزوده‌ای و فردی بدذات، سیه‌روزگار و بدعاقبت هستی.

نکته ادبی: بدگهر اشاره به ماهیت و ذاتِ کسی دارد که به پستی گرایش دارد.

تمام عمر، درین کارگاه زحمت و رنج نشسته بودی و بیمزد کارگر بودی

تمام عمر در این محیط پر از رنج و زحمت، نشسته‌ای و کارگری بی‌مزد و مواجب بوده‌ای.

نکته ادبی: کارگاهِ زحمت اشاره به کنایه از دنیا یا محیطی است که در آن فرد مدام در حال تحمل رنج است.

گهی ز عجز، جفای شرار میبردی گهی ز جهل ، گرفتار شور و شر بودی

گاهی از روی ناتوانی، جفای آتش را تحمل کردی و گاهی از روی نادانی، خود گرفتار مشکلات و تنش‌ها شدی.

نکته ادبی: شرار به معنای پاره‌های آتش است و در اینجا نمادِ آسیب‌های بیرونی است.

دمی ز آتش و آبت ، ستم رسید و بلا دمی ندیم دم و دود و خشک و تر بودی

لحظه‌ای از آتش و آبِ جوشان به تو ستم رسید و لحظه‌ای دیگر همنشین دود و تری و خشکی شدی.

نکته ادبی: تضادِ آتش و آب نشان‌دهنده فراز و فرودها و سختی‌های پی‌در‌پی در زندگی است.

نه لحظه ای ز هجوم حوادث آسودی نه هیچ با خبر از شب، نه از سحر بودی

نه لحظه‌ای از حوادث تلخ روزگار آسایش داشتی و نه هیچ آگاهی از آغاز و پایان کار خود داشتی.

نکته ادبی: شب و سحر کنایه از گذر زمان و بی‌خبری از فرجام کار است.

ستیزه گر فلک، ای تیره بخت، با تو ستیز نمینمود تو خود گر ستیزه گر بودی

ای تیره بخت، آسمان و روزگار با تو سر ستیز نداشت، اگر تو خودت اهل ستیز و لجاجت نبودی.

نکته ادبی: نسبت دادن ستیزه‌گری به خودِ دیگ، نوعی فرافکنی از سوی تابه است که نشان‌دهنده قضاوت نادرست اوست.

زمانه سوخت ترا پاک و هیچ دم نزدی همیشه خسته و پیوسته رنجبر بودی

روزگار تو را کاملاً سوزاند و از بین برد، بدون اینکه حتی دمی اعتراض کنی؛ تو همیشه رنج‌کشیده‌ای خسته بودی.

نکته ادبی: رنجبر به معنای کسی است که رنج بسیار می‌برد؛ در اینجا به استمرارِ درد کشیدن اشاره دارد.

به پیش چون تو سیه روی بد دلم که فکند چه بودی، ار که مرا قدرت سفر بودی

وقتی کسی مثل تو که رویش سیاه و دلش بد است در برابر من قرار دارد، چه می‌شد اگر من قدرت رفتن از اینجا را داشتم؟

نکته ادبی: سیه‌روی کنایه از آلودگی و شرمساری است که تابه به دیگ نسبت می‌دهد.

ندید چشم تو رنگی دگر بجز سیهی رواست گر که بگوئیم بی بصر بودی

چشم تو هیچ رنگی جز سیاهی ندیده است، پس حق دارم اگر بگویم که تو کور و بی‌بصیرت هستی.

نکته ادبی: بی‌بصر کنایه از ناتوانی در درک زیبایی‌ها و حقیقت است.

درین بساط سیه، گر نمیگشودی رخت چو ما، سفید و نکو رای و نامور بودی

اگر تو در این میدانِ سیاه، خودت را از این وضع نجات نمی‌دادی، مثل من سفید، خوش‌نام و نامور بودی.

نکته ادبی: بساط در اینجا به معنای محیط و جایگاهِ حضور است.

جواب داد که ما هر دو در خور ستمیم تو نیز همچو من، ایدوست، بیهنر بودی

دیگ پاسخ داد: ما هر دو سزاوار این سختی‌ها هستیم؛ ای دوست، تو نیز مانند من بی‌هنر و ناتوان هستی.

نکته ادبی: به‌کارگیری واژه ایدوست (ای دوست) نشان‌دهنده آرامش و منطقِ دیگ در برابر خشمِ تابه است.

جفای آتش و هیزم، نه بهر من تنهاست تو نیز لایق خاکستر و شرر بودی

جفای آتش و هیزم تنها برای من نیست؛ تو نیز شایسته و لایقِ سوختن و خاکستر شدن هستی.

نکته ادبی: شرر به معنای شعله و جرقه آتش است که هر دو را در بر می‌گیرد.

من و تو سالک یک مقصدیم در معنی تو نیز رهرو این کهنه رهگذر بودی

در معنا و حقیقت، من و تو در حال طی کردن یک مسیر و یک مقصد هستیم؛ تو هم رهروی این راهِ سخت و قدیمی هستی.

نکته ادبی: کهنه رهگذر اشاره به گذرانِ سریعِ عمر و سختی‌های همیشگیِ مسیر زندگی دارد.

اگر ز فکر تو میزاد، رای نیک تری بفکر روزی ازین روز نیکتر بودی

اگر فکر و اندیشه تو زایندهٔ راهکار بهتری بود، باید به فکر روزی بهتر از این روز می‌بودی.

نکته ادبی: کنایه از اینکه تابه فقط ادعای برتری دارد و در عمل هیچ راهکار متفاوتی ارائه نداده است.

مگر بیاد نداری که دوش، وقت سحر میان شعلهٔ جانسوز، تا کمر بودی

مگر فراموش کرده‌ای که دیشب هنگام سحر، تا کمر در میان شعله‌های جانسوز آتش بودی؟

نکته ادبی: جانسوز استعاره از شدتِ رنج و فشارِ محیطی است.

نمی نشستی اگر نزد ما درین مطبخ مبرهن است که در مطبخ دگر بودی

اگر در این آشپزخانه کنار ما نمی‌نشستی، واضح است که در آشپزخانه دیگری بودی (و سرنوشتت فرقی نمی‌کرد).

نکته ادبی: مبرهن به معنای آشکار و ثابت‌شده است.

نظر به عجب، در آلودگان نیمکردی بدامن سیه خود، گرت نظر بودی

اگر نگاهی به دامنِ سیاه خود می‌انداختی، با غرور به آلودگان نگاه نمی‌کردی.

نکته ادبی: دامن سیه کنایه از عیوبِ پوشیده و پنهانِ خودِ فرد است.

من از سیاهی خود، بس ملول میگشتم اگر تو تیره دل، از من سپیدتر بودی

من از سیاهی خودم بسیار غمگین می‌شدم، اگر تو که تیره‌دل هستی، از من سپیدتر بودی (اما چون تو هم سیاهی، پس ملامت تو بر من بیهوده است).

نکته ادبی: تیره دل به معنای کسی است که باطنی سیاه و آلوده دارد و تابه را در این بیت مخاطب قرار می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) بکنج مطبخ تاریک، تابه گفت به دیگ

شاعر به اشیاء بی‌جان (تابه و دیگ) قدرت تکلم و تفکر داده است که شگرد اصلی در مناظرات ادبی است.

تمثیل سیاهی و دوده

سیاهی و دوده‌های روی دیگ و تابه، تمثیلی از رنج‌ها، گناهان و گرفتاری‌های دنیوی است که انسان‌ها را یکسان درگیر می‌کند.

کنایه بدامن سیه خود، گرت نظر بودی

کنایه از توجه کردن به عیوب و نقص‌های پنهانِ خویش به جای عیب‌جویی از دیگران.

تضاد (طباق) سیاه و سفید

تقابل واژگان برای نشان دادن تفاوت ظاهری که تابه به آن می‌بالد، در حالی که در باطن هر دو سیاه هستند.