دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

سفر اشک

پروین اعتصامی
اشک طرف دیده را گردید و رفت اوفتاد آهسته و غلتید و رفت
بر سپهر تیرهٔ هستی دمی چون ستاره روشنی بخشید و رفت
گر چه دریای وجودش جای بود عاقبت یکقطره خون نوشید و رفت
گشت اندر چشمهٔ خون ناپدید قیمت هر قطره را سنجید و رفت
من چو از جور فلک بگریستم بر من و بر گریه ام خندید و رفت
رنجشی ما را نبود اندر میان کس نمیداند چرا رنجید و رفت
تا دل از اندوه، گرد آلود گشت دامن پاکیزه را بر چید و رفت
موج و سیل و فتنه و آشوب خاست بحر، طوفانی شد و ترسید و رفت
همچو شبنم، در گلستان وجود بر گل رخساره ای تابید و رفت
مدتی در خانهٔ دل کرد جای مخزن اسرار جان را دید و رفت
رمزهای زندگانی را نوشت دفتر و طومار خود پیچید و رفت
شد چو از پیچ و خم ره، با خبر مقصد تحقیق را پرسید و رفت
جلوه و رونق گرفت از قلب و چشم میوه ای از هر درختی چید و رفت
عقل دوراندیش، با دل هر چه گفت گوش داد و جمله را بشنید و رفت
تلخی و شیرینی هستی چشید از حوادث با خبر گردید و رفت
قاصد معشوق بود از کوی عشق چهرهٔ عشاق را بوسید و رفت
اوفتاد اندر ترازوی قضا کاش میگفتند چند ارزید و رفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده تأملی عمیق و سوزناک در باب ناپایداری حیات و چراییِ گذرِ شتابانِ انسان از جهان مادی است. شاعر با استعاره‌های لطیف، مسیر زندگی را به سفری کوتاه تشبیه می‌کند که در آن روح یا جان آدمی، همچون مسافری غریب، به این جهان گام می‌گذارد تا اسرار هستی را درک کند و در نهایت، فارغ از رنج‌ها و پیوندهای دنیوی، به اصل خویش بازگردد.

فضای کلی حاکم بر ابیات، نوعی غربت‌زدگی و حیرت فلسفی است؛ گویی شاعر در پیِ پاسخی برای معمای بزرگ مرگ و زندگی است و در این میان، رفتنِ ناگهانیِ این مسافرِ عزیز، داغی بر دل نهاده که پرسش‌های بی‌پاسخِ بسیاری را در ذهن بازماندگان باقی گذاشته است.

معنای روان

اشک طرف دیده را گردید و رفت اوفتاد آهسته و غلتید و رفت

اشک در کناره چشم چرخید و سرازیر شد؛ این وجود با لطافت و آهستگی پا به عرصه هستی گذاشت و بلافاصله از آن عبور کرد.

نکته ادبی: اشاره به تولد و آغازِ حضور که با ناپایداری همراه است.

بر سپهر تیرهٔ هستی دمی چون ستاره روشنی بخشید و رفت

همچون ستاره‌ای که بر آسمانِ تیره زندگی، لحظه‌ای کوتاه درخشید و خاموش شد.

نکته ادبی: تشبیه زندگی کوتاه به نور ستاره در آسمانی سیاه.

گر چه دریای وجودش جای بود عاقبت یکقطره خون نوشید و رفت

اگرچه مبدأ و سرچشمه اصلیِ او اقیانوسِ بیکرانِ هستی بود، اما در پایان، به قطره‌ای تشبیه شده که باز به اصل خود بازگشت.

نکته ادبی: اشاره به بازگشتِ جزء به کل (بازگشت روح به منشأ الهی).

گشت اندر چشمهٔ خون ناپدید قیمت هر قطره را سنجید و رفت

در میان چشمه‌ای از خون محو شد و پیش از رفتن، ارزش و بهایِ هر لحظه از عمر خود را سنجید.

نکته ادبی: اشاره به ارزشمندیِ عمر و درکِ مفهومِ فداکاری یا زوال.

من چو از جور فلک بگریستم بر من و بر گریه ام خندید و رفت

زمانی که من از ستم روزگار ناله می‌کردم، او با لبخند بر گریه من، از این جهان رخت بربست.

نکته ادبی: تصویر تضاد میان رنجِ بازماندگان و آرامشِ مسافرِ ابدی.

رنجشی ما را نبود اندر میان کس نمیداند چرا رنجید و رفت

میان ما هیچ دلخوری یا قهر و رنجشی نبود، با این حال هیچ‌کس نمی‌داند چرا او تصمیم به رفتن گرفت.

نکته ادبی: بیانِ معمایِ مرگ و ناگهانی بودن آن.

تا دل از اندوه، گرد آلود گشت دامن پاکیزه را بر چید و رفت

هنگامی که دل از اندوه و غبارِ دنیا آلوده شد، او دامنِ پاکِ خویش را جمع کرد و از این محیط آلوده گریخت.

نکته ادبی: دامن برچیدن کنایه از ترک کردن دنیا و پاکی روح.

موج و سیل و فتنه و آشوب خاست بحر، طوفانی شد و ترسید و رفت

هنگامی که موج‌های فتنه و آشوب‌های زمانه بالا گرفت، دریای هستی طوفانی شد و او از ترسِ این ناامنی، جهان را ترک کرد.

نکته ادبی: تشبیه دنیا به دریایی پرتلاطم.

همچو شبنم، در گلستان وجود بر گل رخساره ای تابید و رفت

مانند شبنمی که در گلستانِ دنیا، لحظه‌ای بر روی گلِ رخساری درخشید و محو شد.

نکته ادبی: استعاره از زیباییِ زودگذر و لطافتِ روح.

مدتی در خانهٔ دل کرد جای مخزن اسرار جان را دید و رفت

مدتی در قلب من جای داشت، اسرارِ پنهان جان را دید و سپس از این خانه به مقصد دیگری کوچ کرد.

نکته ادبی: تعبیرِ دل به مخزنِ اسرار.

رمزهای زندگانی را نوشت دفتر و طومار خود پیچید و رفت

رمز و رازهای زندگی را آموخت و ثبت کرد، سپس بساطِ خویش را جمع کرد و رفت.

نکته ادبی: تعبیرِ عمر به دفتری که پایان می‌یابد.

شد چو از پیچ و خم ره، با خبر مقصد تحقیق را پرسید و رفت

وقتی با پیچ‌وخم‌های مسیرِ زندگی آشنا شد، حقیقتِ مقصد را پرس‌وجو کرد و در نهایت به همان سو حرکت کرد.

نکته ادبی: اشاره به بلوغِ فکری و آگاهی پیش از مرگ.

جلوه و رونق گرفت از قلب و چشم میوه ای از هر درختی چید و رفت

از نگاه و قلبش نور و شکوه می‌بارید؛ او از هر فرصت و هر درختی در مسیر زندگی، میوه‌ای از تجربه چید و رفت.

نکته ادبی: تعبیرِ کسب تجربه به چیدنِ میوه.

عقل دوراندیش، با دل هر چه گفت گوش داد و جمله را بشنید و رفت

عقلِ دوراندیش هرچه به او گفت، به دقت شنید و تمامِ توصیه‌های خرد و دل را در گوشِ جان سپرد و سپس رفت.

نکته ادبی: تأکید بر پذیرشِ حکمتِ مرگ و عاقبت‌اندیشی.

تلخی و شیرینی هستی چشید از حوادث با خبر گردید و رفت

تلخی‌ها و شیرینی‌های زندگی را تجربه کرد، از حوادثِ روزگار درس گرفت و پس از آگاهیِ کامل، جهان را ترک کرد.

نکته ادبی: تأکید بر تجربه کردنِ اضدادِ عالم.

قاصد معشوق بود از کوی عشق چهرهٔ عشاق را بوسید و رفت

او فرستاده و پیام‌آورِ محبوبِ ازلی بود؛ پس از بوسیدنِ چهره مشتاقان و عاشقان، به سوی معشوق بازگشت.

نکته ادبی: اشاره به بازگشتِ روح به سوی پروردگار.

اوفتاد اندر ترازوی قضا کاش میگفتند چند ارزید و رفت

در ترازویِ عدالتِ قضا و قدر قرار گرفت؛ ای کاش می‌دانستیم بهایِ وجودش چقدر بود که به این زودی رفت.

نکته ادبی: تعبیرِ تقدیر به ترازوی سنجش اعمال.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون ستاره / همچو شبنم

تشبیه جان به ستاره و شبنم برای تأکید بر گذرا بودن و درخششِ کوتاه حیات.

استعاره دریای وجود / مخزن اسرار / دفتر و طومار

بهره‌گیری از این واژگان برای بازنماییِ هستی، قلب و عمرِ انسان.

کنایه دامن برچید

کنایه از ترک کردنِ دنیا و رفتن.

تضاد تلخی و شیرینی

جمع بستنِ تجربیاتِ دوگانه زندگی.