دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

سرنوشت

پروین اعتصامی
به جغذ گفت شبانگاه طوطی از سر خشم که چند بایدت اینگونه زیست سرگردان
چرا ز گوشهٔ عزلت، برون نمیئی چه اوفتاده که از خلق میشوی پنهان
کسی بجز تو، نبستست چشم روشن بین کسی بجز تو، نکردست در خرابه مکان
اگر بجانب شهرت گذر فتد، بینی بسی بلند بنا قصر و زرنگار ایوان
چرا ز فکرت باطل، نژند داری دل چرا بملک سیاهی، سیه کنی وجدان
ز طائران جهان دیده، رسم و راه آموز ببین چگونه بسر میبرند وقت و زمان
اگر که همچو منت، میل برتری باشد گهت بدست نشانند و گاه بر دامان
مرا نگر، چه نکو رای و نغز گفتارم ترا ضمیر، بداندیش و الکنست زبان
بما، هماره شکر داده اند، نوبت چاشت نخورده ایم بسان تو هیچگه غم دان
بزیر پر، چو تو سر بی سبب نهان نکنیم زنیم در چمنی تازه، هر نفس جولان
بهل، که عمر تلف کردنست تنهائی ندیم سرو و گل و سبزه باش در بستان
بپوش چشم ز بیغوله، نیستی رهزن بشوی گرد سیاهی ز دل، نه ای شیطان
نه با خبر ز بهاری، نه آگهی ز خریف چو مرده ای بزمستان و فصل تابستان
بکنج غار، مخز همچو گرگ بی چنگال گرسنه خواب مکن، چون شغال بی دندان
به موش مرده، میالای پنجه و منقار بزرگ باش و میاموز خصلت دونان
بروزگار جوانیت، ماتم پیری است سیه دلی چو تو، هرگز نداشت بخت جوان
جهان به خویشتن ایدوست خیره سخت مگیر که کار سخت، ز کارآگهی شدست آسان
برو به سیر گهی تازه، صبحگاهی خوش بیا به خانهٔ ما، باش یکشبی مهمان
تو چشم عقل ببستی، که در چه افتادی تو بد شدی، که شدند از تو خوبتر دگران
فضیلت و هنر، ای بی هنر، نمود مرا جلیس بزم بزرگان و همسر شاهان
مرا ز عاج و زر و سیم، ساختند قفس گهم بخانه نگهداشتند و گه به دکان
ز خویش، بی سبب ای تیره دل چه میکاهی کمال جوی و سعادت، چه خواهی از نقصان
همیشه می نتوان رفت بیخود و فارغ هماره می نتوان زیست غمگن و حیران
ز ناله های غم افزای خویش، جان مخراش ز سوک بیگه خود، خلق را مکن گریان
ز بانگ زشت تو، بس آرزو که گشت تباه ز فال شوم تو، بس خانمان که شد ویران
چو طوطیان، چه سخن گفتی و شنیدی، هین چو بلبلان، بکدامین چمن پریدی، هان
جواب داد که بر خیره، شوم خوانندم ز من بکس نرسیدست هیچگونه زیان
عجب مدار، گرم شوق سیر گلشن نیست تفاوتیست میان من و دگر مرغان
سمند دولت گیتی که جانب همه تاخت ز ما گذشت چو برق و نگه نداشت عنان
خوشست نغمهٔ مرغی بساحت چمنی ولی نه بوم سیه روز، مرغکی خوشخوان
فروغ چهر گل، آن به که بلبلان بینند برای همچو منی، شوره زار شد شایان
هر آنکسی که تو را پیک نیکبختی گشت نداد دیدهٔ ما را نصیب، جز پیکان
بسوخت خانهٔ ما زاتش حوادث چرخ نه مردمیست ز همسایه خواستن تاوان
نکرد رهرو عاقل، بهر گذر گه خواب نچید طائر آگاه، چینه از هر خوان
چه سود صحبت شاهان، چو نیست آزادی چرا دهیم گرانمایه وقت را ارزان
به رنج گوشه نشینی و فقر، تن دادن به از پریدن بیگاه و داشتن غم جان
قفس نه جز قفس است، ار چه سیم و زر باشد که صحن تنگ همانست و بام تنگ همان
در آشیانهٔ ویران خویش خرسندیم چه خوشدلیست در آباد دیدن زندان
هزار نکته بما گفت شبرو گردون چه غم، بچشم تو گر بیهشیم یا نادان
بنزد آنکه چو من دوستدار تاریکیست تفاوتی نکند روز تیره و رخشان
مرا ز صحبت بیگانگان ملال آید بمیهمانیم ای دوست، هیچگاه مخوان
تو خود، گهی بچمن خسب و گه بسبزه خرام که بوم را نه ازین خوشدلی بود، نه از آن
بعهد و یکدلی مردم، اعتباری نیست که همچو دور جهان، سست عهد بود انسان
ز راه تجربه، گر هفته ای سکوت کنی نه خواجه ماند و بانو، نه شکر و انبان
بجوی و جر بکنندت بصد جفا پر و بال برهگذر بکشندت بصد ستم، طفلان
نه جغد رست و نه طوطی، چو شد قضا شاهین نه زشت ماند و نه زیبا، چو راز گشت عیان
طبیب دهر نیاموخت جز ستم، پروین بدرد کشت و حدیثی نگفت از درمان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه که مناظره‌ای میان طوطی و جغد است، نماد تقابل دو دیدگاه متضاد در زندگی است. طوطی، مظهر انسان‌های وابسته به تعلقات دنیوی و ظاهر‌بین است که رفاه، شهرت و قفس‌های زرین را در آغوش انسان‌ها می‌جویند و جغد، نماینده‌ی خردمندِ گوشه‌نشین و حقیقت‌بینی است که آزادی در فقر و انزوا را به اسارت در رفاهِ مصنوعی ترجیح می‌دهد.

در این گفت‌و‌گو، طوطی با لحنی سرزنش‌آمیز و متکی بر ظواهر، جغد را به خاطر انزوا و بدبختی شماتت می‌کند، اما پاسخ‌های تأمل‌برانگیز جغد، پوچیِ وابستگی‌های طوطی و ناپایداریِ دنیا را آشکار می‌سازد. این اثر به این حقیقتِ اخلاقی ختم می‌شود که آزادی و آزادگی در قفسِ زرین به دست نمی‌آید و ظاهرِ آراسته، نشانگرِ باطنِ خرسند نیست.

معنای روان

به جغذ گفت شبانگاه طوطی از سر خشم که چند بایدت اینگونه زیست سرگردان

طوطی در پایان روز، با خشم به جغد گفت که تا کی می‌خواهی این‌گونه سرگردان و در آوارگی زندگی کنی؟

نکته ادبی: شبانگاه: قید زمان به معنای هنگام شب.

چرا ز گوشهٔ عزلت، برون نمیئی چه اوفتاده که از خلق میشوی پنهان

چرا از گوشه‌نشینی و تنهایی بیرون نمی‌آیی؟ چه اتفاقی افتاده که خود را از دید مردم پنهان می‌کنی؟

نکته ادبی: عزلت: گوشه‌گیری و انزوا.

کسی بجز تو، نبستست چشم روشن بین کسی بجز تو، نکردست در خرابه مکان

کسی جز تو چشم حقیقت‌بین خود را نبسته است و کسی جز تو در خرابه جای نگرفته است.

نکته ادبی: کنایه از اینکه دیگران در بند ظاهر دنیا هستند و تو از آن دوری.

اگر بجانب شهرت گذر فتد، بینی بسی بلند بنا قصر و زرنگار ایوان

اگر گذرت به شهر بیفتد، می‌بینی که چقدر قصرها و ایوان‌های بلند و زرین‌کاری شده ساخته‌اند.

نکته ادبی: بجانب: به سمت و سوی.

چرا ز فکرت باطل، نژند داری دل چرا بملک سیاهی، سیه کنی وجدان

چرا به خاطر افکار باطل، دلت را افسرده کرده‌ای و چرا با انزوا، وجدان و باطن خود را تاریک می‌کنی؟

نکته ادبی: نژند: اندوهگین و افسرده.

ز طائران جهان دیده، رسم و راه آموز ببین چگونه بسر میبرند وقت و زمان

از پرندگانی که دنیا را دیده‌اند رسم زندگی را بیاموز و ببین که چگونه وقت خود را به خوبی سپری می‌کنند.

نکته ادبی: طائران: پرندگان.

اگر که همچو منت، میل برتری باشد گهت بدست نشانند و گاه بر دامان

اگر مثل من میل به برتری داشته باشی، گاهی تو را بر دست و گاهی بر دامان خود می‌نشانند.

نکته ادبی: اشاره به نازپرورده بودن طوطی نزد صاحبانش.

مرا نگر، چه نکو رای و نغز گفتارم ترا ضمیر، بداندیش و الکنست زبان

مرا نگاه کن که چقدر خوش‌سخن و خوش‌فکر هستم، در حالی که تو ضمیری بداندیش و زبانی الکن داری.

نکته ادبی: الکن: کسی که در بیان ناتوان است.

بما، هماره شکر داده اند، نوبت چاشت نخورده ایم بسان تو هیچگه غم دان

به ما همیشه هنگام ناهار شکر داده‌اند و هرگز مثل تو غمِ غذا خوردن را نداشته‌ایم.

نکته ادبی: چاشت: وعده غذایی نیمروز.

بزیر پر، چو تو سر بی سبب نهان نکنیم زنیم در چمنی تازه، هر نفس جولان

ما مثل تو بیهوده سرمان را زیر پر پنهان نمی‌کنیم، بلکه در چمن‌زار هر لحظه با نشاط پرواز می‌کنیم.

نکته ادبی: جولان: تاختن و پرواز کردن با قدرت.

بهل، که عمر تلف کردنست تنهائی ندیم سرو و گل و سبزه باش در بستان

رهایش کن، تنهایی عمر تلف کردن است؛ بیا همدم سرو و گل و سبزه در باغ باش.

نکته ادبی: ندیم: هم‌نشین و همدم.

بپوش چشم ز بیغوله، نیستی رهزن بشوی گرد سیاهی ز دل، نه ای شیطان

چشم از بیغوله بردار، تو که دزد و راهزن نیستی؛ غبار سیاهی را از دل بشوی، تو شیطان نیستی.

نکته ادبی: بیغوله: جای دورافتاده و ویرانه.

نه با خبر ز بهاری، نه آگهی ز خریف چو مرده ای بزمستان و فصل تابستان

تو نه از بهار خبر داری و نه از پاییز آگاهی؛ انگار در زمستان و تابستان مرده‌ای.

نکته ادبی: خریف: فصل پاییز.

بکنج غار، مخز همچو گرگ بی چنگال گرسنه خواب مکن، چون شغال بی دندان

مثل گرگ بی‌چنگال در کنج غار مخفی نشو و مثل شغال بی‌دندان گرسنه نخواب.

نکته ادبی: تمثیل برای نشان دادن بی‌عرضگی و ناتوانی.

به موش مرده، میالای پنجه و منقار بزرگ باش و میاموز خصلت دونان

پنجه و منقار خود را به موش مرده آلوده نکن؛ بزرگ‌منش باش و خصلت افراد پست را یاد نگیر.

نکته ادبی: دونان: افراد فرومایه و پست.

بروزگار جوانیت، ماتم پیری است سیه دلی چو تو، هرگز نداشت بخت جوان

در ایام جوانی، در غم پیری هستی؛ کسی که مثل تو سیاه‌دل است، هرگز بخت جوانی را نخواهد داشت.

نکته ادبی: اشاره به ناامیدی زودهنگام.

جهان به خویشتن ایدوست خیره سخت مگیر که کار سخت، ز کارآگهی شدست آسان

ای دوست، دنیا را به خود سخت نگیر، زیرا کار دشوار برای اهل کار و دانش آسان می‌شود.

نکته ادبی: کارآگهی: اهل تجربه و خبره بودن.

برو به سیر گهی تازه، صبحگاهی خوش بیا به خانهٔ ما، باش یکشبی مهمان

برو به گردش در گلشنی تازه و صبحگاهی خوش؛ بیا به خانه ما و یک شب مهمان ما باش.

نکته ادبی: دعوت طوطی برای تغییر سبک زندگی.

تو چشم عقل ببستی، که در چه افتادی تو بد شدی، که شدند از تو خوبتر دگران

تو چشم عقلت را بستی که در چه مصیبتی افتادی؛ تو خودت بد شدی که دیگران از تو بهتر شدند.

نکته ادبی: سرزنش جغد توسط طوطی.

فضیلت و هنر، ای بی هنر، نمود مرا جلیس بزم بزرگان و همسر شاهان

ای بی‌هنر، فضیلت و هنر من باعث شده که همنشین بزرگان و هم‌تراز شاهان باشم.

نکته ادبی: جلیس: هم‌نشین.

مرا ز عاج و زر و سیم، ساختند قفس گهم بخانه نگهداشتند و گه به دکان

برای من از عاج و طلا و نقره قفس ساختند؛ گاهی در خانه و گاهی در دکان نگهم می‌دارند.

نکته ادبی: افتخار به اسارت زرین.

ز خویش، بی سبب ای تیره دل چه میکاهی کمال جوی و سعادت، چه خواهی از نقصان

ای تیره‌دل، چرا بی‌دلیل قدر خود را کم می‌کنی؟ کمال و سعادت را بطلب، چرا از نقص و کمبود راضی هستی؟

نکته ادبی: کمال‌جویی: دعوت به پیشرفت.

همیشه می نتوان رفت بیخود و فارغ هماره می نتوان زیست غمگن و حیران

همیشه نمی‌شود بی تفاوت و رها بود و همواره نمی‌شود غمگین و سرگردان زندگی کرد.

نکته ادبی: بیخود: بی‌خیال و فارغ از دنیا.

ز ناله های غم افزای خویش، جان مخراش ز سوک بیگه خود، خلق را مکن گریان

با ناله‌های غم‌انگیز خودت، جانت را زجر نده و با عزاداری بی‌موقع خود، مردم را گریان نکن.

نکته ادبی: سوک: سوگواری.

ز بانگ زشت تو، بس آرزو که گشت تباه ز فال شوم تو، بس خانمان که شد ویران

با صدای زشت تو، چه آرزوهایی که نابود نشد و با فال بد تو، چه خانه‌هایی که ویران نشد.

نکته ادبی: اعتقاد خرافی به شوم بودن صدای جغد.

چو طوطیان، چه سخن گفتی و شنیدی، هین چو بلبلان، بکدامین چمن پریدی، هان

بگو ببینم مثل طوطیان چه سخنی گفتی و شنیدی؟ مثل بلبلان در کدام چمن‌زار پرواز کردی؟

نکته ادبی: پرسش تحقیرآمیز.

جواب داد که بر خیره، شوم خوانندم ز من بکس نرسیدست هیچگونه زیان

جغد پاسخ داد که بی‌دلیل مرا شوم می‌خوانند؛ در حالی که از طرف من به کسی هیچ‌گونه آسیبی نرسیده است.

نکته ادبی: پاسخ جغد به تهمت‌ها.

عجب مدار، گرم شوق سیر گلشن نیست تفاوتیست میان من و دگر مرغان

تعجب نکن اگر شوقی برای گشت و گذار در گلستان ندارم؛ میان من و دیگر پرندگان تفاوت بسیاری است.

نکته ادبی: اعلام استقلال رأی.

سمند دولت گیتی که جانب همه تاخت ز ما گذشت چو برق و نگه نداشت عنان

اسبِ بخت و اقبال دنیا که به سمت همه تاخت، از ما گذشت و مانند برق رفت و عنان خود را نگه نداشت.

نکته ادبی: سمند: اسب تندرو، نماد فرصت‌ها.

خوشست نغمهٔ مرغی بساحت چمنی ولی نه بوم سیه روز، مرغکی خوشخوان

آوازِ پرنده در محیط چمن خوش است، اما جغدِ سیاه‌روز، پرنده‌ای خوش‌خوان نیست.

نکته ادبی: پذیرش واقعیتِ حال جغد.

فروغ چهر گل، آن به که بلبلان بینند برای همچو منی، شوره زار شد شایان

بهتر است زیبایی چهره گل را بلبلان ببینند؛ برای کسی مثل من، شوره زار مناسب‌تر است.

نکته ادبی: شوره زار: استعاره از تنهایی و سختی.

هر آنکسی که تو را پیک نیکبختی گشت نداد دیدهٔ ما را نصیب، جز پیکان

هر کسی که برای تو پیک خوشبختی شد، نصیبی جز تیر (آزار) برای چشم ما نداشت.

نکته ادبی: پیکان: تیر، کنایه از آسیب‌های روزگار.

بسوخت خانهٔ ما زاتش حوادث چرخ نه مردمیست ز همسایه خواستن تاوان

خانه ما در آتش حوادث روزگار سوخت؛ جوانمردی نیست که از همسایه تاوان خواست.

نکته ادبی: تاوان: غرامت و خسارت.

نکرد رهرو عاقل، بهر گذر گه خواب نچید طائر آگاه، چینه از هر خوان

آدم عاقل در مسیرِ گذرِ دنیا نمی‌خوابد و پرنده دانا از هر سفره‌ای دانه نمی‌چیند.

نکته ادبی: اشاره به هوشمندی در پرهیز از تعلقات.

چه سود صحبت شاهان، چو نیست آزادی چرا دهیم گرانمایه وقت را ارزان

وقتی آزادی نباشد، همنشینی با شاهان چه فایده‌ای دارد؟ چرا سرمایه گرانبهای عمر را ارزان می‌فروشیم؟

نکته ادبی: پرسش بلاغی در نقد اسارت.

به رنج گوشه نشینی و فقر، تن دادن به از پریدن بیگاه و داشتن غم جان

تنی به رنج گوشه‌نشینی و فقر دادن، بهتر از پرواز بی‌موقع و داشتن غم جان است.

نکته ادبی: ترجیح فقرِ با عزت به اسارت.

قفس نه جز قفس است، ار چه سیم و زر باشد که صحن تنگ همانست و بام تنگ همان

قفس، قفس است اگرچه از طلا و نقره باشد؛ چرا که فضای تنگ همان است و سقفِ کوتاه همان.

نکته ادبی: توصیف ماهیت اسارت.

در آشیانهٔ ویران خویش خرسندیم چه خوشدلیست در آباد دیدن زندان

ما در آشیانه ویران خود خرسندیم؛ چه خوشحالی است که زندان را آباد ببینی (و در آن بمانی).

نکته ادبی: طنز و کنایه به طوطی.

هزار نکته بما گفت شبرو گردون چه غم، بچشم تو گر بیهشیم یا نادان

گردشِ روزگارِ شب‌رو، هزاران نکته به ما آموخت؛ چه غم اگر در چشم تو بی‌هوش یا نادان باشیم.

نکته ادبی: شبرو گردون: کنایه از گردشِ مداوم و شبانه‌روزی فلک.

بنزد آنکه چو من دوستدار تاریکیست تفاوتی نکند روز تیره و رخشان

نزد کسی که مثل من دوستدار تاریکی است، تفاوتی میان روزِ تیره و روزِ درخشان نیست.

نکته ادبی: انس با خلوت.

مرا ز صحبت بیگانگان ملال آید بمیهمانیم ای دوست، هیچگاه مخوان

من از صحبت بیگانگان ملول می‌شوم؛ ای دوست، هرگز مرا به میهمانی خود دعوت نکن.

نکته ادبی: ملال: اندوه و بیزاری.

تو خود، گهی بچمن خسب و گه بسبزه خرام که بوم را نه ازین خوشدلی بود، نه از آن

تو خودت گاهی در چمن بخواب و گاهی در سبزه قدم بزن، که جغد نه از این خوش‌گذرانی‌ها دارد و نه از آن.

نکته ادبی: تفاوت سلیقه و سبک زندگی.

بعهد و یکدلی مردم، اعتباری نیست که همچو دور جهان، سست عهد بود انسان

به عهد و یکدلی مردم اعتباری نیست، چرا که انسان هم مانند گردش روزگار، بد‌عهد و سست است.

نکته ادبی: بی‌اعتباریِ عهدِ انسان.

ز راه تجربه، گر هفته ای سکوت کنی نه خواجه ماند و بانو، نه شکر و انبان

اگر از راه تجربه هفته‌ای سکوت کنی، می‌بینی که نه صاحب‌خانه‌ای می‌ماند و نه دارایی و ثروتی.

نکته ادبی: انبان: کیسه ذخیره آذوقه، استعاره از مال دنیا.

بجوی و جر بکنندت بصد جفا پر و بال برهگذر بکشندت بصد ستم، طفلان

در جوی و نهر به صد جفا بال و پرت را می‌کنند و در گذرگاه، کودکان به صد ستم تو را می‌کشند.

نکته ادبی: تصویرِ خشونتِ جهانِ بیرون.

نه جغد رست و نه طوطی، چو شد قضا شاهین نه زشت ماند و نه زیبا، چو راز گشت عیان

وقتی قضا و تقدیر شاهین (شکارچی) شد، نه جغد نجات می‌یابد و نه طوطی؛ وقتی راز فاش شود، نه زشت می‌ماند و نه زیبا.

نکته ادبی: اشاره به برابری همه در برابر تقدیر.

طبیب دهر نیاموخت جز ستم، پروین بدرد کشت و حدیثی نگفت از درمان

پروین، طبیبِ روزگار جز ستم نیاموخت؛ دردهای ما را زیاد کرد و حتی یک سخن از درمان نگفت.

نکته ادبی: پایان‌بندی بدبینانه نسبت به روزگار.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) مناظره طوطی و جغد

جان‌بخشی به حیوانات و سخن گفتن آن‌ها برای بیان مفاهیم اخلاقی و فلسفی.

تضاد (Contrast) طوطی و جغد

تقابل میان نماد دنیا‌گرایی (طوطی) و نماد گوشه‌نشینی و حکمت (جغد).

استعاره (Metaphor) سمند دولت گیتی

تشبیه فرصت‌ها و اقبالِ دنیا به اسب تندرویی که از دست می‌رود.

کنایه (Allusion) سر بی سبب نهان کردن

کنایه از ساده‌لوحی و پنهان شدنِ بی‌دلیل در برابر مشکلات.

تمثیل (Allegory) قفس سیم و زر

تمثیل برای زندگی‌های رفاه‌زده‌ای که در حقیقت اسارتِ روح و آزادی هستند.