دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

سختی و سختیها

پروین اعتصامی
نهفتن بعمری غم آشکاری فکندن بکشت امیدی شراری
بپای نهالی که باری نیارد جفا دیدن از آب و گل، روزگاری
ببزم فرومایگان ایستادن نشستن بدریوزه در رهگذاری
ز بیم هژبران، پناهنده گشتن بگرگی سیه دل، بتاریک غاری
ز سنگین دلی، خواهش لطف کردن سوی ناکسی، بردن از عجز کاری
بجای گل آرزوئی و شوقی نشاندن بدل، نوک جانسوز خاری
بدریا درافتادن و غوطه خوردن نه جستن پناهی، نه دیدن کناری
زبون گشتن از درد و محروم ماندن بهر جا برون بودن از هر شماری
شنیدن ز هر سفله، حرف درشتی ز مردم کشی، خواستن زینهاری
بهی، پراکنده گشتن چو کاهی ز بادی، پریشان شدن چون غباری
بسی خوشتر و نیک تر نزد دانا ز دمسازی یار ناسازگاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه با زبانی مشفقانه و تامل‌برانگیز، تصویری از رنج‌های بشری و خفت‌های ناشی از انتخاب‌های نادرست و معاشرت‌های ناشایست را ترسیم می‌کند. شاعر در پی آن است که با برشمردن موقعیت‌های دشوار و خفت‌بار، مخاطب را به حفظ عزت نفس و دوری از تملق و وابستگی به نااهلان فرا بخواند و نشان دهد که چگونه دلبستگی‌های بیجا، انسان را به تباهی می‌کشد.

در حقیقت، این ابیات تأملی است بر دشواری‌های زندگی انسانِ آزاده در مواجهه با دنیایی که او را به فرودستی می‌کشاند. پیام نهایی، ترجیحِ تنهایی و انزوای شرافتمندانه بر همراهی با ناجنسان و تحملِ رنجِ بیهوده است که در نظر خردمندان، انتخابی هوشمندانه و برتر شمرده می‌شود.

معنای روان

نهفتن بعمری غم آشکاری فکندن بکشت امیدی شراری

عمر خود را با پنهان کردن اندوهی آشکار هدر دادن و در زمینی بایر، بذرِ امیدی بی‌ثمر کاشتن، کاری بیهوده است.

نکته ادبی: «کشت» در اینجا به معنای کشت‌زار یا زمینِ کاشته‌شده است و «شراری» استعاره از آرزوهای ناپایدار است.

بپای نهالی که باری نیارد جفا دیدن از آب و گل، روزگاری

به پای نهالی که قرار نیست هیچ میوه‌ای بدهد، مدت‌ها زحمت کشیدن و از آب و خاکِ آن رنج بردن، تلاشی بی‌فایده است.

نکته ادبی: این بیت تمثیلی است برای سرمایه‌گذاری عاطفی یا فکری روی پدیده‌ای که عقیم و بی‌حاصل است.

ببزم فرومایگان ایستادن نشستن بدریوزه در رهگذاری

ایستادن در محفل افراد فرومایه و بی‌ارزش، یا نشستن بر سرِ راه و تکدی‌گری کردن، مایه ذلت انسان است.

نکته ادبی: «دریوزه» به معنای گدایی و دریوزگی است که در اینجا برای نشان دادن اوجِ زبونی به کار رفته است.

ز بیم هژبران، پناهنده گشتن بگرگی سیه دل، بتاریک غاری

از ترسِ شیران و خطر‌های بزرگ، به گرگی سیاه‌دل در غاری تاریک پناه بردن، فرار از چاله‌ای به درون چاهی است.

نکته ادبی: هژبر به معنای شیر است و در اینجا نمادِ دشمنیِ آشکار و پرخطر است، در حالی که گرگ نمادِ دشمنیِ مکارانه است.

ز سنگین دلی، خواهش لطف کردن سوی ناکسی، بردن از عجز کاری

از فردی سنگ‌دل و بی‌عاطفه، طلب مهربانی کردن و یا در اوج درماندگی، برای حل مشکلات به سراغ فردی ناکس و پست رفتن، خطاست.

نکته ادبی: «سنگین‌دلی» کنایه از قساوت قلب است و «ناکَس» به کسی اطلاق می‌شود که از انسانیت و جوانمردی بی‌بهره است.

بجای گل آرزوئی و شوقی نشاندن بدل، نوک جانسوز خاری

به جای آنکه در دل، بذر شوق و آرزوهای زیبا بکاریم، نوکِ تیزِ خاری جانسوز را در آن نشاندن، عینِ خودآزاری است.

نکته ادبی: گل و خار تضادی کلاسیک برای نمایشِ امید در برابر رنج و اندوه است.

بدریا درافتادن و غوطه خوردن نه جستن پناهی، نه دیدن کناری

در میان دریایی طوفانی افتادن و غرق شدن، در حالی که نه راه فراری هست و نه ساحل نجاتی دیده می‌شود، نهایت استیصال است.

نکته ادبی: دریای متلاطم استعاره از شرایط سختِ زندگی است که فرد در آن هیچ پناهگاه مطمئنی نمی‌یابد.

زبون گشتن از درد و محروم ماندن بهر جا برون بودن از هر شماری

از فرط درد و رنج، خوار و ذلیل شدن و از همه‌جا رانده شدن و در هیچ حساب و کتابی به شمار نیامدن، وضعیتی اسفناک است.

نکته ادبی: «برون بودن از هر شماری» کنایه از نادیده گرفته شدن یا بی‌مقدار بودن در نگاه جامعه است.

شنیدن ز هر سفله، حرف درشتی ز مردم کشی، خواستن زینهاری

از هر فرد پست و فرومایه‌ای، سخن تند شنیدن و از کسی که قاتلِ جان و روح مردم است، طلب امان کردن، عین نادانی است.

نکته ادبی: «زنهار» به معنای امان و پناه است و «سفله» به معنای انسان دون‌همت و پست است.

بهی، پراکنده گشتن چو کاهی ز بادی، پریشان شدن چون غباری

در پیِ نیکی، مانند کاهی پراکنده شدن و یا در اثر هر بادی، مانند غباری سرگردان گشتن، نشان از فقدانِ ثباتِ شخصیت است.

نکته ادبی: تشبیه به کاه و غبار برای نمایشِ ضعف و نداشتنِ تکیه‌گاهِ محکمِ درونی است.

بسی خوشتر و نیک تر نزد دانا ز دمسازی یار ناسازگاری

نزد انسان خردمند، تنها ماندن بسیار بهتر و نیکوتر از این است که با یاری که با او سازگاری ندارد، همراه و هم‌نشین باشد.

نکته ادبی: «دمسازی» به معنای هم‌نشینی و هم‌دمی است و این بیت نتیجه‌گیریِ اخلاقیِ کلِ مجموعه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره هژبر و گرگ

هژبر نماد خطرِ آشکار و گرگ نماد دشمنِ مکار و ناپاک است.

تشبیه چو کاهی، چون غباری

شاعر برای نشان دادن بی‌ثباتی و سبکیِ شخصیتِ سست‌عنصر از تشبیه به کاه و غبار استفاده کرده است.

تضاد (طباق) گل و خار

تضاد میان زیباییِ امید (گل) و آزارِ ناامیدی (خار) برای ترسیم وضعیت روحی انسان.