دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

سپید و سیاه

پروین اعتصامی
کبوتری، سحر اندر هوای پروازی ببام لانه بیاراست پر، ولی نپرید
رسید بر پرش از دور، ناوکی جانسوز مبرهن است کازان طعنه بر دلش چه رسید
شکسته شد پر و بالی، نزار گشت تنی گسست رشتهٔ امیدی و رگی بدرید
گذشت بر در آن لانه، شامگه زاغی طبیب گشت، چه رنجوری کبوتر دید
برفت خار و خس آورد و سایبانی ساخت برای راحت بیمار خویش، بس کوشید
هزار گونه ستم دید، تا بروزن و بام ز برگهای درختان سبز پرده کشید
ز جویبار، بمنقار خویش آب ربود بباغ، کرد ره و میوه ای ز شاخه چید
گهی پدر شد و گه مادر و گهی دربان طعام داد و نوازش نمود و ناله شنید
ببرد آنهمه بار جفا که تا روزی ز درد و خستگی و رنج، دردمند رهید
بزاغ گفت: چه نسبت سپید را بسیاه ترا بیاری بیگانگان، چه کس طلبید
بگفت: نیت ما اتفاق و یکرنگی است تفاوتی نکند خدمت سیاه و سفید
ترا چو من، بدل خرد، مهر و پیوندیست مرا بسان تو، در تن رگ و پی است و ورید
صفای صحبت و آئین یکدلی باید چه بیم، گر که قدیم است عهد، یا که جدید
ز نزد سوختگان، بی خبر نباید رفت زمان کار نباید به کنج خانه خزید
غرض، گشودن قفل سعادتست بجهد چه فرق، گر زر سرخ و گر آهن است کلید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری در قالب حکایت و تمثیل، روایت‌گرِ داستانِ هم‌دلی و یاری‌گری میان دو موجود متفاوت (کبوتر سفید و زاغ سیاه) است. شاعر در فضایی داستانی و اخلاقی، نشان می‌دهد که در قاموس انسانیت و مهرورزی، تفاوت‌های ظاهری نظیر رنگ، نژاد یا جایگاه، مانعی برای کمک به همنوع نیست.

مفهوم بنیادین اثر، دعوت به دگرخواهی و مسئولیت‌پذیری در برابر دردمندان است. زاغ با فداکاری، نقشِ ناجی را بازی می‌کند و با رد کردنِ پرسش‌هایِ کلیشه‌ایِ کبوتر درباره تفاوتِ رنگ‌ها، درسِ بزرگی از وحدتِ وجودی، یگانگیِ جوهرِ حیات و ضرورتِ عملِ خیر در هنگامِ نیاز می‌دهد.

معنای روان

کبوتری، سحر اندر هوای پروازی ببام لانه بیاراست پر، ولی نپرید

کبوتری در صبحگاه، قصدِ پرواز داشت و بال و پرش را گشوده بود، اما هنوز پرواز نکرده، دچار حادثه‌ای شد.

نکته ادبی: واژه «هوا» در اینجا به معنی آرزو، قصد و میل به پرواز است.

رسید بر پرش از دور، ناوکی جانسوز مبرهن است کازان طعنه بر دلش چه رسید

از دور تیری کوچک و زهرآگین به بال او اصابت کرد؛ روشن است که چه درد و اندوهی از این زخم بر دلِ پرنده نشست.

نکته ادبی: «ناوِک» به معنای تیر کوچک است و «مبرهن» به معنای آشکار و ثابت شده.

شکسته شد پر و بالی، نزار گشت تنی گسست رشتهٔ امیدی و رگی بدرید

در اثر این حادثه، بال و پرش شکست، بدنش ناتوان و لاغر شد، امیدش به زندگی از میان رفت و زخمی عمیق بر تنش نشست.

نکته ادبی: «نزار» در ادبیات کلاسیک به معنای نحیف، لاغر و ضعیف است.

گذشت بر در آن لانه، شامگه زاغی طبیب گشت، چه رنجوری کبوتر دید

غروب هنگام، زاغی از کنار آن لانه گذشت و چون کبوتر را در آن وضعِ رنجور و بیمار دید، تصمیم گرفت نقشِ پزشک و پرستار را ایفا کند.

نکته ادبی: «شامگه» به معنای وقت شام و غروب است.

برفت خار و خس آورد و سایبانی ساخت برای راحت بیمار خویش، بس کوشید

زاغ برای فراهم کردنِ آسایشِ بیمارش، با تلاش بسیار، خار و خاشاک جمع کرد و سایبانی برای او ساخت.

نکته ادبی: «خار و خس» کنایه از اسباب و وسایلِ ابتدایی و ساده است.

هزار گونه ستم دید، تا بروزن و بام ز برگهای درختان سبز پرده کشید

زاغ رنج بسیاری را تحمل کرد تا بتواند با برگ‌های سبزِ درختان، پرده‌ای بر روی بام و درِ لانه بکشد تا کبوتر در امنیت باشد.

نکته ادبی: «بروزن» در اینجا اشاره به بام و سقفِ لانه است.

ز جویبار، بمنقار خویش آب ربود بباغ، کرد ره و میوه ای ز شاخه چید

زاغ برای رفع نیاز کبوتر، با نوکِ خود از جویبار آب آورد و از باغ، میوه‌ای چید و برایش فراهم کرد.

نکته ادبی: اشاره به کنشِ فعالانه زاغ در نقشِ تامین‌کننده معاش.

گهی پدر شد و گه مادر و گهی دربان طعام داد و نوازش نمود و ناله شنید

زاغ در این مدت، هم‌نقش پدر، هم مادر، هم نگهبان و پرستار را برای کبوتر بازی کرد؛ به او غذا داد، نوازشش کرد و به ناله‌هایش گوش فرا داد.

نکته ادبی: فهرست کردنِ نقش‌ها برای تاکید بر فداکاریِ تامِ زاغ.

ببرد آنهمه بار جفا که تا روزی ز درد و خستگی و رنج، دردمند رهید

زاغ آن‌همه دشواری و زحمت را تحمل کرد تا اینکه بالاخره کبوتر از درد، خستگی و بیماری نجات یافت و بهبود پیدا کرد.

نکته ادبی: «دردمند رهید» اشاره به گذار از رنجِ بیماری به سلامت است.

بزاغ گفت: چه نسبت سپید را بسیاه ترا بیاری بیگانگان، چه کس طلبید

کبوتر از زاغ پرسید: چه نسبتی میان من (سپید) و تو (سیاه) است که به یاری‌ام شتافتی؟ چه کسی از تو خواست که به یک غریبه کمک کنی؟

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ ظاهری نژادی و رنگی که کبوتر مطرح می‌کند.

بگفت: نیت ما اتفاق و یکرنگی است تفاوتی نکند خدمت سیاه و سفید

زاغ پاسخ داد: هدف و نیت ما وحدت و یکرنگی است و در خدمت کردن به خلق، تفاوتی میان سیاه و سفید وجود ندارد.

نکته ادبی: «اتفاق» در متون کهن به معنای یگانگی و اتحاد است.

ترا چو من، بدل خرد، مهر و پیوندیست مرا بسان تو، در تن رگ و پی است و ورید

تو هم مانند من دارای خرد و احساس هستی و در وجود من و تو، رگ و پی و خون جریان دارد؛ پس ما در ذاتِ حیات مشترکیم.

نکته ادبی: اشاره به یگانگیِ بیولوژیک و عاطفیِ موجودات.

صفای صحبت و آئین یکدلی باید چه بیم، گر که قدیم است عهد، یا که جدید

دوستی حقیقی به پاکیِ نیت و وفاداری است؛ چه تفاوتی دارد که این پیوند از قدیم بوده یا تازه شکل گرفته باشد؟

نکته ادبی: «صفای صحبت» به معنای خلوص و صمیمیت در معاشرت است.

ز نزد سوختگان، بی خبر نباید رفت زمان کار نباید به کنج خانه خزید

انسان نباید نسبت به رنجِ دردمندان بی‌تفاوت باشد؛ زمانِ کار و یاری، وقتِ پنهان شدن در کنجِ خانه نیست.

نکته ادبی: «سوختگان» کنایه از افرادِ دردکشیده و رنج‌دیده است.

غرض، گشودن قفل سعادتست بجهد چه فرق، گر زر سرخ و گر آهن است کلید

هدفِ نهایی، گشودنِ قفلِ سعادت با تلاش و کوشش است؛ دیگر فرقی نمی‌کند که کلیدِ این قفل از جنس طلای گران‌بها باشد یا آهنِ معمولی.

نکته ادبی: تمثیلِ کلید (عمل) و قفل (سعادت) برای بیان اینکه جنسِ ابزار (ظاهر) مهم نیست، بلکه کاراییِ آن (جوهر عمل) مهم است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سپید را بسیاه

تقابل میان رنگ کبوتر و زاغ برای برجسته کردنِ بی‌معنا بودنِ تفاوت‌های ظاهری در برابرِ انسانیت.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) سراسر حکایت

جان‌بخشی به حیوانات و واگذاری نقش‌های انسانی (پدر، مادر، پزشک) به آن‌ها برای انتقال پیام اخلاقی.

تمثیل (سمبولیسم) زر سرخ و آهن

تمثیلِ ابزارهایِ رسیدن به مقصود که بیانگرِ این است که ارزشِ کار به نیتِ آن است، نه به ظاهرِ آن.

کنایه گشودن قفل سعادت

کنایه از رسیدن به خوشبختی و موفقیت در زندگی.