دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

راه دل

پروین اعتصامی
ای که عمریست راه پیمائی بسوی دیده هم ز دل راهی است
لیک آنگونه ره که قافله اش ساعتی اشکی و دمی آهی است
منزلش آرزوئی و شوقی است جرسش نالهٔ شبانگاهی است
ای که هر درگهیت سجده گهست در دل پاک نیز درگاهی است
از پی کاروان آز مرو که درین ره، بهر قدم چاهی است
سالها رفتی و ندانستی کانکه راهت نمود، گمراهی است
قصهٔ تلخیش دراز مکن زندگی، روزگار کوتاهی است
بد و نیک من و تو می سنجند گر که کوهی و گر پر کاهی است
عمر، دهقان شد و قضا غربال نرخ ما، نرخ گندم و کاهی است
تو عسس باش و دزد خود بشناس که جهان، هر طرف کمینگاهی است
ماکیان وجود را چه امان تا که مانند چرخ، روباهی است
چه عجب، گر که سود خود خواهد همچو ما، نفس نیز خودخواهی است
به رهش هیچ شحنه راه نیافت دزد ایام، دزد آگاهی است
با شب و روز، عمر میگذرد چه تفاوت که سال یا ماهی است
بمراد کسی زمانه نگشت گاهی رفقی و گاه اکراهی است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با نگاهی اخلاقی و عرفانی، انسان را به سفری درونی دعوت می‌کند و هشدار می‌دهد که جستجوی خوشبختی در بیرون از خویشتن، سرابی بیش نیست. شاعر بر این باور است که کعبهٔ حقیقی و مقصد نهایی، نه در پیمودنِ راه‌های برون، بلکه در واکاویِ دل و شناختِ خویشتن نهفته است.

درونمایهٔ اصلی این اثر، تأکید بر ناپایداریِ دنیا و غفلتِ آدمی است که در پیِ کاروانِ طمع و خواهش‌های نفسانی، عمر خود را به بطالت می‌گذراند. شاعر با زبانی صریح و نقادانه، جهان را میدانِ آزمون می‌داند که در آن، عدالتِ الهی، نیک و بدِ انسان را فارغ از جایگاه اجتماعی‌اش، همچون غربالی که گندم را از کاه جدا می‌کند، بازشناسی می‌کند.

معنای روان

ای که عمریست راه پیمائی بسوی دیده هم ز دل راهی است

ای که عمری است در پی راه و روشی، بدان که مسیر رسیدن به حقیقت و محبوب، از درونِ قلب تو می‌گذرد.

نکته ادبی: راه پیمائی به معنای سالک بودن و در مسیر بودن است؛ دیده در اینجا کنایه از بصیرت و نگاه درونی است.

لیک آنگونه ره که قافله اش ساعتی اشکی و دمی آهی است

اما این راهی که مسافرانش در پی آن هستند، مسیری است که توشهٔ آن در هر لحظه، اشک و آهِ برخاسته از سوز دل است.

نکته ادبی: قافله استعاره از همراهان و مسافرانِ طریق عشق است.

منزلش آرزوئی و شوقی است جرسش نالهٔ شبانگاهی است

مقصد این سفر، رسیدن به آرزوی وصال و شوقِ کمال است و صدای جرس (زنگ کاروان) که حرکت را اعلام می‌کند، همان ناله‌های شبانهٔ عاشق است.

نکته ادبی: جرس در قدیم زنگی بود که بر گردن شتران کاروان می‌بستند تا راه را گم نکنند؛ شاعر آن را به ناله تشبیه کرده است.

ای که هر درگهیت سجده گهست در دل پاک نیز درگاهی است

ای کسی که هر درگاهی را سجده‌گاه و معبد می‌دانی، بدان که در درونِ دلِ پاک و بی‌آلایشِ تو نیز درگاهی برای نیایش وجود دارد.

نکته ادبی: درگه به معنای درگاه و پیشگاه است؛ اشاره به حدیث قدسی که دل مؤمن جایگاه خداست.

از پی کاروان آز مرو که درین ره، بهر قدم چاهی است

به دنبال کاروانِ آز و طمع راه میافت، چرا که در این مسیرِ فریبنده، برای هر گامی که برمی‌داری، چاهی از بلا و گرفتاری نهفته است.

نکته ادبی: آز به معنای حرص و طمع دنیوی است که در متون کلاسیک همواره نکوهش شده است.

سالها رفتی و ندانستی کانکه راهت نمود، گمراهی است

سال‌ها در این مسیرها گام برداشتی و متوجه نبودی که آن کس یا آن عقیده‌ای که راه را به تو نشان می‌داد، خود در گمراهی بود.

نکته ادبی: کانکه مخفف «که آن که» است.

قصهٔ تلخیش دراز مکن زندگی، روزگار کوتاهی است

داستان تلخی‌ها و رنج‌های زندگی را بیش از این ادامه مده و کش‌دار نکن، زیرا عمر انسان بسیار کوتاه‌تر از آن است که به غصه بگذرد.

نکته ادبی: کنایه از کوتاهی عمر و گذرا بودن فرصت زندگی.

بد و نیک من و تو می سنجند گر که کوهی و گر پر کاهی است

نیک و بد اعمال من و تو را در ترازوی قضاوت می‌سنجند، چه فردی بزرگ و قدرتمند (کوه) باشی و چه انسانی ناتوان و کوچک (کاه).

نکته ادبی: کوه و کاه تضاد و تقابل در ارزش و وزن را نشان می‌دهد.

عمر، دهقان شد و قضا غربال نرخ ما، نرخ گندم و کاهی است

عمر همچون دهقانی است که محصول را درو می‌کند و قضاوتِ روزگار مانند غربالی است که حق و باطل را جدا می‌کند؛ قیمت و ارزش ما در نزد خداوند، به اندازهٔ ارزش گندم و کاه است که از هم جدا می‌شوند.

نکته ادبی: دهقان در اینجا به معنای کشاورز و صاحبِ زمینِ حیات است؛ استعاره‌ای برای جدا شدن خوبان از بدان.

تو عسس باش و دزد خود بشناس که جهان، هر طرف کمینگاهی است

تو خود نگهبانِ وجود خویش باش و دزدِ درون (یعنی نفسِ اماره) را بشناس، چرا که این جهان در هر گوشه‌اش کمین‌گاهی برای به دام انداختنِ انسان دارد.

نکته ادبی: عسس به معنای شب‌گرد و پاسبان است؛ دزدِ نفس کنایه از خواهش‌های مخرب درونی است.

ماکیان وجود را چه امان تا که مانند چرخ، روباهی است

جانِ آدمی چه امنیتی می‌تواند داشته باشد، وقتی که جهان همچون چرخِ روزگار، مانندِ روباهی مکار در کمینِ ماست.

نکته ادبی: ماکیان استعاره از جان انسان است که در برابر مکرِ دنیا بی‌دفاع است.

چه عجب، گر که سود خود خواهد همچو ما، نفس نیز خودخواهی است

تعجبی ندارد اگر نفسِ انسان، سود و منفعتِ خود را می‌طلبد؛ چرا که ذاتِ نفسِ آدمی همواره خودخواه و به دنبالِ مصلحتِ خویش است.

نکته ادبی: نفس به معنای خوی حیوانی یا هوای نفسانی است.

به رهش هیچ شحنه راه نیافت دزد ایام، دزد آگاهی است

هیچ پاسبانی نتوانست راهِ نفوذِ این دزد را ببندد؛ دزدِ زمان، حتی هوشیاری و آگاهیِ ما را هم به یغما می‌برد.

نکته ادبی: شحنه به معنای مامور انتظامی و داروغه است.

با شب و روز، عمر میگذرد چه تفاوت که سال یا ماهی است

عمر با گردش شب و روز می‌گذرد و تفاوتی نمی‌کند که این گذشت در قالبِ یک سال باشد یا یک ماه؛ اصلِ ماجرا، از دست رفتنِ زمان است.

نکته ادبی: اشاره به گذرِ بی‌امان و بی‌تفاوتِ زمان.

بمراد کسی زمانه نگشت گاهی رفقی و گاه اکراهی است

روزگار هرگز مطابقِ میل و آرزوی هیچ‌کس نچرخیده است؛ گاهی با ما مهربان و سازگار است و گاهی به اجبار و با سختی با ما رفتار می‌کند.

نکته ادبی: رفق به معنای نرمی و اکراه به معنای اجبار و سختی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کاروان آز

حرص و طمع را به کاروانی تشبیه کرده که مسافرانش را به بیراهه می‌برد.

تمثیل دهقان و غربال

عمر را به دهقان و قضاوت را به غربالگری تشبیه کرده است تا ناپایداری و جداسازیِ عملِ نیک از بد را نشان دهد.

کنایه دزدِ ایام

به گذرِ زمان که آگاهی و عمر را می‌رباید اشاره دارد.

تشبیه ماکیان و روباه

آدمی را به مرغِ خانگی و دنیا را به روباهی مکار تشبیه کرده است که همواره در پیِ دریدن است.