اشعار پراکنده

عبید زاکانی

موش و گربه

عبید زاکانی
اگر داری تو عقل و دانش و هوش بیا بشنو حدیث گربه و موش
بخوانم از برایت داستانی که در معنای آن حیران بمانی
ای خردمند عاقل ودانا قصهٔ موش و گربه برخوانا
قصهٔ موش و گربهٔ منظوم گوش کن همچو در غلطانا
از قضای فلک یکی گربه بود چون اژدها به کرمانا
شکمش طبل و سینه اش چو سپر شیر دم و پلنگ چنگانا
از غریوش به وقت غریدن شیر درنده شد هراسانا
سر هر سفره چون نهادی پای شیر از وی شدی گریزانا
روزی اندر شرابخانه شدی از برای شکار موشانا
در پس خم می نمود کمین همچو دزدی که در بیابانا
ناگهان موشکی ز دیواری جست بر خم می خروشانا
سر به خم برنهاد و می نوشید مست شد همچو شیر غرانا
گفت کو گربه تا سرش بکنم پوستش پر کنم ز کاهانا
گربه در پیش من چو سگ باشد که شود روبرو بمیدانا
گربه این را شنید و دم نزدی چنگ و دندان زدی بسوهانا
ناگهان جست و موش را بگرفت چون پلنگی شکار کوهانا
موش گفتا که من غلام توام عفو کن بر من این گناهانا
مست بودم اگر گهی خوردم گه فراوان خورند مستانا
گربه گفتا دروغ کمتر گوی نخورم من فریب و مکرانا
میشنیدم هرآنچه میگفتی آروادین قحبهٔ مسلمانا
گربه آنموش را بکشت و بخورد سوی مسجد شدی خرامانا
دست و رو را بشست و مسح کشید ورد میخواند همچو ملانا
بار الها که توبه کردم من ندرم موش را بدندانا
بهر این خون ناحق ای خلاق من تصدق دهم دو من نانا
آنقدر لابه کرد و زاری کردی تا بحدی که گشت گریانا
موشکی بود در پس منبر زود برد این خبر بموشانا
مژدگانی که گربه تائب شد زاهد و عابد و مسلمانا
بود در مسجد آن ستوده خصال در نماز و نیاز و افغانا
این خبر چون رسید بر موشان همه گشتند شاد و خندانا
هفت موش گزیده برجستند هر یکی کدخدا و دهقانا
برگرفتند بهر گربه ز مهر هر یکی تحفه های الوانا
آن یکی شیشهٔ شراب به کف وان دگر بره های بریانا
آن یکی طشتکی پر از کشمش وان دگر یک طبق ز خرمانا
آن یکی ظرفی از پنیر به دست وان دگر ماست با کره نانا
آن یکی خوانچه پلو بر سر افشره آب لیمو عمانا
نزد گربه شدند آن موشان با سلام و درود و احسانا
عرض کردند با هزار ادب کای فدای رهت همه جانا
لایق خدمت تو پیشکشی کرده ایم ما قبول فرمانا
گربه چون موشکان بدید بخواند رزقکم فی السماء حقانا
من گرسنه بسی بسر بردم رزقم امروز شد فراوانا
روزه بودم به روزهای دگر از برای رضای رحمانا
هرکه کار خدا کند بیقین روزیش میشود فراوانا
بعد از آن گفت پیش فرمائید قدمی چند ای رفیقانا
موشکان جمله پیش میرفتند تنشان همچو بید لرزانا
ناگهان گربه جست بر موشان چون مبارز به روز میدانا
پنج موش گزیده را بگرفت هر یکی کدخدا و ایلخانا
دو بدین چنگ و دو بدانچنگال یک به دندان چو شیر غرانا
آندو موش دگر که جان بردند زود بردند خبر به موشانا
که چه بنشسته اید ای موشان خاکتان بر سر ای جوانانا
پنج موش رئیس را بدرید گربه با چنگها و دندانا
موشکانرا از این مصیبت و غم شد لباس همه سیاهانا
خاک بر سر کنان همی گفتند ای دریغا رئیس موشانا
بعد از آن متفق شدند که ما می رویم پای تخت سلطانا
تا بشه عرض حال خویش کنیم از ستم های خیل گربانا
شاه موشان نشسته بود به تخت دید از دور خیل موشانا
همه یکباره کردنش تعظیم کای تو شاهنشهی بدورانا
گربه کرده است ظلم بر ماها ای شهنشه اولم به قربانا
سالی یکدانه میگرفت از ما حال حرصش شده فراوانا
این زمان پنج پنج میگیرد چون شده تائب و مسلمانا
درد دل چون به شاه خود گفتند شاه فرمود کای عزیزانا
من تلافی به گربه خواهم کرد که شود داستان به دورانا
بعد یکهفته لشگری آراست سیصد و سی هزار موشانا
همه با نیزه ها و تیر و کمان همه با سیف های برانا
فوج های پیاده از یکسو تیغ ها در میانه جولانا
چونکه جمع آوری لشگر شد از خراسان و رشت و گیلانا
یکه موشی وزیر لشگر بود هوشمند و دلیر و فطانا
گفت باید یکی ز ما برود نزد گربه به شهر کرمانا
یا بیا پای تخت در خدمت یا که آماده باش جنگانا
موشکی بود ایلچی ز قدیم شد روانه به شهر کرمانا
نرم نرمک به گربه حالی کرد که منم ایلچی ز شاهانا
خبر آورده ام برای شما عزم جنگ کرده شاه موشانا
یا برو پای تخت در خدمت یا که آماده باش جنگانا
گربه گفتا که موش گه خورده من نیایم برون ز کرمانا
لیکن اندر خفا تدارک کرد لشگر معظمی ز گربانا
گربه های براق شیر شکار از صفاهان و یزد و کرمانا
لشگر گربه چون مهیا شد داد فرمان به سوی میدانا
لشگر موشها ز راه کویر لشگر گربه از کهستانا
در بیابان فارس هر دو سپاه رزم دادند چون دلیرانا
جنگ مغلوبه شد در آن وادی هر طرف رستمانه جنگانا
آنقدر موش و گربه کشته شدند که نیاید حساب آسانا
حملهٔ سخت کرد گربه چو شیر بعد از آن زد به قلب موشانا
موشکی اسب گربه را پی کرد گربه شد سرنگون ز زینانا
الله الله فتاد در موشان که بگیرید پهلوانانا
موشکان طبل شادیانه زدند بهر فتح و ظفر فراوانا
شاه موشان بشد به فیل سوار لشگر از پیش و پس خروشانا
گربه را هر دو دست بسته بهم با کلاف و طناب و ریسمانا
شاه گفتا بدار آویزند این سگ روسیاه نادانا
گربه چون دید شاه موشانرا غیرتش شد چو دیگ جوشانا
همچو شیری نشست بر زانو کند آن ریسمان به دندانا
موشکان را گرفت و زد بزمین که شدندی به خاک یکسانا
لشگر از یکطرف فراری شد شاه از یک جهت گریزانا
از میان رفت فیل و فیل سوار مخزن تاج و تخت و ایوانا
هست این قصهٔ عجیب و غریب یادگار عبید زاکانا
جان من پند گیر از این قصه که شوی در زمانه شادانا
غرض از موش و گربه برخواندن مدعا فهم کن پسر جانا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر منظوم، یکی از شاهکارهای ادبیات تعلیمی و طنزآمیز است که در قالب داستانی نمادین، به نقد ریاکاری، تزویر و سوءاستفاده از مقدسات در جامعه می‌پردازد. شاعر در این حکایت، در پوشش نبرد گربه و موش، وضعیت اجتماعی و سیاسی زمانه خود را ترسیم کرده است؛ زمانی که حاکمان ظالم و زاهدان‌نمایان ریاکار، با تظاهر به دین‌داری و تقوا، مردم ساده‌لوح را فریب داده و به بند می‌کشند.

درونمایه اصلی این داستان، هشدار در برابر فریب‌خوردگی در برابر شعارهای فریبنده و ظاهرسازی‌های متظاهرانه است. داستان نشان می‌دهد که چگونه قدرت‌های خودکامه و فریبکار، پس از جنایت، با ابزارهای مذهبی و اخلاقی چهره خود را تطهیر می‌کنند تا دوباره طعمه‌های خود را به دام بیندازند. فرجام این داستان، هشداری است به کسانی که قدرتِ تغییر ماهیتِ ذات‌های پلید را باور می‌کنند و با خوش‌باوری، جان و مال خود را به دست مکاران می‌سپارند.

معنای روان

اگر داری تو عقل و دانش و هوش بیا بشنو حدیث گربه و موش

اگر خرد و آگاهی و هوش در سر داری، بیا و این داستان عجیب گربه و موش را بشنو.

بخوانم از برایت داستانی که در معنای آن حیران بمانی

داستانی برایت تعریف می‌کنم که از معنا و عمق آن شگفت‌زده خواهی شد.

ای خردمند عاقل ودانا قصهٔ موش و گربه برخوانا

ای آدم خردمند و دانا، قصه موش و گربه را با دقت بخوان.

قصهٔ موش و گربهٔ منظوم گوش کن همچو در غلطانا

قصه موزون موش و گربه را همچون مرواریدی غلطان و ارزشمند بشنو.

از قضای فلک یکی گربه بود چون اژدها به کرمانا

به خاطر تقدیر روزگار، گربه‌ای قدرتمند در شهر کرمان پیدا شد که در هیبت و قدرت، همچون اژدها بود.

شکمش طبل و سینه اش چو سپر شیر دم و پلنگ چنگانا

شکمش بزرگ و برجسته بود و سینه‌ای ستبر همچون سپر داشت؛ دمی به قدرت شیر و پنجه‌هایی همچون پلنگ داشت.

از غریوش به وقت غریدن شیر درنده شد هراسانا

هنگامی که نعره می‌زد، حتی شیر درنده هم از صدای او به هراس می‌افتاد.

سر هر سفره چون نهادی پای شیر از وی شدی گریزانا

هرگاه بر سر سفره‌ای می‌آمد، شیر نیز از ترس او پا به فرار می‌گذاشت.

روزی اندر شرابخانه شدی از برای شکار موشانا

روزی برای شکار موش‌ها به محل شراب‌خانه رفت.

در پس خم می نمود کمین همچو دزدی که در بیابانا

مانند دزدی که در بیابان کمین می‌کند، در پشت خمره شراب پنهان شد.

ناگهان موشکی ز دیواری جست بر خم می خروشانا

ناگهان موشی از دیوار بیرون پرید و با هیاهو بر روی خمره شراب جست.

سر به خم برنهاد و می نوشید مست شد همچو شیر غرانا

سرش را در خمره فرو برد و از شراب نوشید و به قدری مست شد که مانند شیری خروشان می‌غرید.

گفت کو گربه تا سرش بکنم پوستش پر کنم ز کاهانا

موش مست گفت: گربه کجاست که سرش را از تن جدا کنم و پوستش را پر از کاه کنم؟

گربه در پیش من چو سگ باشد که شود روبرو بمیدانا

گربه در برابر من مانند سگ است، اگر جرئت دارد بیاید و در میدان مبارزه با من روبرو شود.

گربه این را شنید و دم نزدی چنگ و دندان زدی بسوهانا

گربه این سخنان را شنید اما سکوت کرد و در دل دندان‌هایش را برای انتقام تیز می‌کرد.

ناگهان جست و موش را بگرفت چون پلنگی شکار کوهانا

ناگهان جهید و موش را مانند پلنگی که شکار کوهی را می‌گیرد، در چنگ گرفت.

موش گفتا که من غلام توام عفو کن بر من این گناهانا

موش در حال التماس گفت: من بنده تو هستم، از این گناه من درگذر و مرا ببخش.

مست بودم اگر گهی خوردم گه فراوان خورند مستانا

اگر بی‌ادبی کردم به خاطر مستی بود، چرا که افراد مست زیاد از این‌گونه حرف‌ها می‌زنند.

گربه گفتا دروغ کمتر گوی نخورم من فریب و مکرانا

گربه پاسخ داد: کمتر دروغ بگو، من فریب این مکر و حیله‌ها را نمی‌خورم.

میشنیدم هرآنچه میگفتی آروادین قحبهٔ مسلمانا

هرچه گفتی شنیدم، ای موش ترسو و بی‌آبرو (آروادین واژه‌ای تحقیرآمیز در معنای سست‌عنصر).

گربه آنموش را بکشت و بخورد سوی مسجد شدی خرامانا

گربه موش را کشت و خورد، سپس با وقار و آرامش راهی مسجد شد.

دست و رو را بشست و مسح کشید ورد میخواند همچو ملانا

دست و صورتش را شست و مسح کشید و چنان با خضوع ورد می‌خواند که گویی عالمی دینی است.

بار الها که توبه کردم من ندرم موش را بدندانا

گفت: خدایا توبه می‌کنم که دیگر موشی را با دندان‌هایم تکه‌تکه نکنم.

بهر این خون ناحق ای خلاق من تصدق دهم دو من نانا

ای خالق هستی، برای جبران این خون ناحقی که ریختم، نذر می‌کنم که دو من نان صدقه بدهم.

آنقدر لابه کرد و زاری کردی تا بحدی که گشت گریانا

آن‌قدر گریه و زاری کرد و توبه نمود که از شدت گریه، چهره‌اش خیس شد.

موشکی بود در پس منبر زود برد این خبر بموشانا

موشی که پشت منبر پنهان بود، فوراً این خبر (توبه گربه) را برای دیگر موش‌ها برد.

مژدگانی که گربه تائب شد زاهد و عابد و مسلمانا

مژده بدهید که گربه توبه کرده و زاهد و عابد و مسلمان شده است.

بود در مسجد آن ستوده خصال در نماز و نیاز و افغانا

او اکنون در مسجد به نماز و دعا و ناله مشغول است و بسیار ستوده شده است.

این خبر چون رسید بر موشان همه گشتند شاد و خندانا

وقتی این خبر به گوش موش‌ها رسید، همگی شاد و خندان شدند.

هفت موش گزیده برجستند هر یکی کدخدا و دهقانا

هفت موش بزرگ و برجسته که هر کدام در میان خود صاحب‌منصب بودند، انتخاب شدند.

برگرفتند بهر گربه ز مهر هر یکی تحفه های الوانا

آن‌ها از روی محبت و صمیمیت، هدایای نفیسی برای گربه تهیه کردند.

آن یکی شیشهٔ شراب به کف وان دگر بره های بریانا

یکی شیشه‌ای شراب به دست گرفت و دیگری بره‌های بریان‌شده با خود آورد.

آن یکی طشتکی پر از کشمش وان دگر یک طبق ز خرمانا

یکی ظرفی پر از کشمش آورد و دیگری یک طبق پر از خرما به همراه داشت.

آن یکی ظرفی از پنیر به دست وان دگر ماست با کره نانا

یکی ظرفی پنیر برداشت و آن دیگری ماست و کره تازه آورد.

آن یکی خوانچه پلو بر سر افشره آب لیمو عمانا

یکی سینی پلو بر سر گذاشت و با آب‌لیموی عمانی (برای چاشنی) حرکت کرد.

نزد گربه شدند آن موشان با سلام و درود و احسانا

آن موش‌ها با کمال احترام و درود و اکرام به نزد گربه رفتند.

عرض کردند با هزار ادب کای فدای رهت همه جانا

با هزاران ادب به او گفتند: ای کسی که همه ما فدای راه تو هستیم.

لایق خدمت تو پیشکشی کرده ایم ما قبول فرمانا

این پیشکش‌ها لایق خدمت‌گذاری توست، لطفاً آن را از ما بپذیر.

گربه چون موشکان بدید بخواند رزقکم فی السماء حقانا

گربه وقتی موش‌ها را دید، با طعنه و تزویر آیه «رزق شما در آسمان است» را خواند.

من گرسنه بسی بسر بردم رزقم امروز شد فراوانا

من مدت‌ها با گرسنگی گذراندم و امروز روزیِ فراوانی نصیبم شد.

روزه بودم به روزهای دگر از برای رضای رحمانا

در روزهای گذشته برای رضای خدا روزه بودم.

هرکه کار خدا کند بیقین روزیش میشود فراوانا

هرکس کارش برای رضای خدا باشد، یقیناً روزی‌اش فراوان می‌شود.

بعد از آن گفت پیش فرمائید قدمی چند ای رفیقانا

بعد از آن گفت: ای دوستان، قدمی جلوتر بیایید و پیش‌تر بیایید.

موشکان جمله پیش میرفتند تنشان همچو بید لرزانا

موش‌ها همگی جلو رفتند در حالی که از ترس، تنشان مانند برگ درخت بید می‌لرزید.

ناگهان گربه جست بر موشان چون مبارز به روز میدانا

ناگهان گربه مانند جنگجویی در میدان نبرد، بر سر موش‌ها پرید.

پنج موش گزیده را بگرفت هر یکی کدخدا و ایلخانا

پنج موش بزرگ و رئیس را که هر کدام کدخدا و بزرگ بودند، در چنگ گرفت.

دو بدین چنگ و دو بدانچنگال یک به دندان چو شیر غرانا

دو موش را در این چنگ، دو موش را در آن چنگال و یکی را مانند شیر غران با دندان گرفت.

آندو موش دگر که جان بردند زود بردند خبر به موشانا

دو موشی که توانستند فرار کنند و جان سالم به در ببرند، فوراً خبر را به سایر موش‌ها رساندند.

که چه بنشسته اید ای موشان خاکتان بر سر ای جوانانا

گفتند: ای موش‌ها چرا نشسته‌اید؟ خاک بر سرتان که غافل مانده‌اید.

پنج موش رئیس را بدرید گربه با چنگها و دندانا

گربه هر پنج موش رئیس را با چنگال‌ها و دندان‌هایش تکه‌تکه کرد و از میان برد.

موشکانرا از این مصیبت و غم شد لباس همه سیاهانا

موش‌ها از این غم و مصیبتِ بزرگی که به آن‌ها وارد شده بود، لباس‌های سیاه (لباس عزا) به تن کردند.

نکته ادبی: استفاده از «لباس سیاه» کنایه از سوگواری و ماتم‌زدگی است که در فرهنگ ایرانی، نشان‌دهنده اندوه عمیق جمعی است.

خاک بر سر کنان همی گفتند ای دریغا رئیس موشانا

در حالی که بر سر خود خاک می‌ریختند (نشانه سوگواری و بیچارگی)، با فریاد می‌گفتند: ای وای بر ما از دست رئیس موش‌ها که چنین وضعی پیش آمده است.

نکته ادبی: «خاک بر سر کردن» کنایه از نهایت اندوه و مصیبت‌زدگی است.

بعد از آن متفق شدند که ما می رویم پای تخت سلطانا

سپس با یکدیگر به توافق رسیدند که همگی به سمت بارگاه و تخت پادشاه (شاه موشان) حرکت کنیم.

نکته ادبی: «متفق شدن» به معنای هم‌رای شدن و وحدت رویه برای انجام یک اقدام جمعی است.

تا بشه عرض حال خویش کنیم از ستم های خیل گربانا

تا داستان و شرح حال خودمان را به اطلاع او برسانیم و از ستم‌هایی که گربه‌ها به ما روا داشته‌اند، شکایت کنیم.

نکته ادبی: «عرض حال» به معنای بیانِ وضعیت و دادخواهی است.

شاه موشان نشسته بود به تخت دید از دور خیل موشانا

شاه موشان بر تخت خود نشسته بود که از دور جمعیت موش‌ها را مشاهده کرد.

نکته ادبی: توصیف فضای درباری برای موش‌ها، ساختار سلسله‌مراتبی اجتماع آن‌ها را نشان می‌دهد.

همه یکباره کردنش تعظیم کای تو شاهنشهی بدورانا

همه با هم به او تعظیم کردند و گفتند: ای پادشاهِ پادشاهان در این روزگار.

نکته ادبی: «شاهنشه» مخفف شاهنشاه است و برای تعظیم و تکریم پادشاه به کار می‌رود.

گربه کرده است ظلم بر ماها ای شهنشه اولم به قربانا

گربه به ما ظلم و ستم بسیار کرده است، ای پادشاه، من پیش‌مرگِ تو شوم (قربانت شوم).

نکته ادبی: «اولم به قربانا» نوعی تعارف و ابراز ارادت شدید برای جلب نظر پادشاه است.

سالی یکدانه میگرفت از ما حال حرصش شده فراوانا

گربه قبلاً سالی یک موش از ما می‌گرفت، اما حالا حرص و طمع او برای شکار ما بسیار زیاد شده است.

نکته ادبی: واژه «فراوانا» برای القای وزن و آهنگ شعر به کار رفته و نشان از شدت یافتن طمع گربه دارد.

این زمان پنج پنج میگیرد چون شده تائب و مسلمانا

الان دیگر روزی پنج پنج از ما را می‌گیرد، گویی که توبه کرده و مسلمان شده است (به کنایه از اینکه زهدِ ظاهری‌اش باعث شده پرروتر شود).

نکته ادبی: کنایه طنزآمیز: گربه با تظاهر به دینداری، در واقع ستمگری‌اش را بیشتر کرده است.

درد دل چون به شاه خود گفتند شاه فرمود کای عزیزانا

وقتی درد دلشان را به شاه خود گفتند، شاه فرمود: ای عزیزان من.

نکته ادبی: پاسخ شاه نشان‌دهنده پذیرش مسئولیت و وعده به اقدام است.

من تلافی به گربه خواهم کرد که شود داستان به دورانا

من انتقام شما را از گربه خواهم گرفت، به طوری که داستان آن در همه دوران‌ها باقی بماند.

نکته ادبی: «تلافی» به معنای قصاص و جبرانِ ستم است.

بعد یکهفته لشگری آراست سیصد و سی هزار موشانا

پس از یک هفته، ارتشی بزرگ متشکل از سیصد و سی هزار موش فراهم کرد.

نکته ادبی: عدد «سیصد و سی هزار» برای اغراق در بزرگی لشکر موش‌ها به کار رفته است.

همه با نیزه ها و تیر و کمان همه با سیف های برانا

همه با نیزه، تیر و کمان و شمشیرهای تیز و برنده مسلح شدند.

نکته ادبی: «سیف» واژه عربی برای شمشیر است که در متون کلاسیک فارسی زیاد به کار رفته است.

فوج های پیاده از یکسو تیغ ها در میانه جولانا

دسته‌های پیاده‌نظام از یک سو حرکت کردند و شمشیرها در میان میدان در حال درخشیدن و جولان دادن بودند.

نکته ادبی: «جولان» به معنای حرکت سریع و قدرت‌نمایی است.

چونکه جمع آوری لشگر شد از خراسان و رشت و گیلانا

وقتی که لشکر از شهرهای خراسان، رشت و گیلان جمع‌آوری شد.

نکته ادبی: اشاره به جغرافیای ایران برای القای واقعی بودن داستانِ خیالی.

یکه موشی وزیر لشگر بود هوشمند و دلیر و فطانا

موشی بود که وزیر لشکر بود و بسیار باهوش و دلیر و نکته‌سنج بود.

نکته ادبی: «فطان» صفت فاعلی به معنای زیرک، باهوش و بسیار فهمیده است.

گفت باید یکی ز ما برود نزد گربه به شهر کرمانا

گفت باید یکی از ما نزد گربه به شهر کرمان برود.

نکته ادبی: تعیین ماموریت برای سفیر (ایلچی) جهت اتمام حجت.

یا بیا پای تخت در خدمت یا که آماده باش جنگانا

یا بیا به دربار شاه ما و در خدمت او باش، یا آماده جنگ باش.

نکته ادبی: بن‌مایه اولتیماتوم‌های نظامی در ادبیات حماسی.

موشکی بود ایلچی ز قدیم شد روانه به شهر کرمانا

موشی که از قدیم سفیر و ایلچی بود، به سمت شهر کرمان روانه شد.

نکته ادبی: «ایلچی» واژه مغولی به معنای فرستاده و سفیر است که در فارسی قدیم رایج بوده است.

نرم نرمک به گربه حالی کرد که منم ایلچی ز شاهانا

به نرمی و با کنایه به گربه فهماند که من فرستاده شاهِ موشان هستم.

نکته ادبی: نشان‌دهنده دیپلماسی پیش از نبرد.

خبر آورده ام برای شما عزم جنگ کرده شاه موشانا

برای شما خبر آورده‌ام که شاه موشان تصمیم به جنگ گرفته است.

نکته ادبی: صراحت در اعلام جنگ.

یا برو پای تخت در خدمت یا که آماده باش جنگانا

یا بیا به خدمت پادشاه، یا آماده جنگ باش.

نکته ادبی: تکرار اولتیماتوم جهت تأکید.

گربه گفتا که موش گه خورده من نیایم برون ز کرمانا

گربه گفت موش غلط کرده است؛ من از کرمان بیرون نمی‌آیم (و مطیع نمی‌شوم).

نکته ادبی: گستاخی و غرور گربه در برابر قدرتِ موش‌ها.

لیکن اندر خفا تدارک کرد لشگر معظمی ز گربانا

اما در خفا، تدارک دید و لشکری بزرگ از گربه‌ها آماده کرد.

نکته ادبی: تضاد بین ظاهرِ بی‌خیال و باطنِ آماده برای نبرد.

گربه های براق شیر شکار از صفاهان و یزد و کرمانا

گربه‌هایی قدرتمند و شیرشکار (ماهر در شکار) از اصفهان و یزد و کرمان فراهم کرد.

نکته ادبی: «براق» به معنای درخشان و تیزهوش است.

لشگر گربه چون مهیا شد داد فرمان به سوی میدانا

وقتی لشکر گربه آماده شد، دستور حرکت به سوی میدان نبرد را داد.

نکته ادبی: شروع فاز نظامی داستان.

لشگر موشها ز راه کویر لشگر گربه از کهستانا

لشکر موش‌ها از راه کویر و لشکر گربه‌ها از سمت کوهستان حرکت کردند.

نکته ادبی: توصیف استراتژیک دو لشکر.

در بیابان فارس هر دو سپاه رزم دادند چون دلیرانا

در بیابان فارس، هر دو سپاه مانند دلاوران با یکدیگر جنگیدند.

نکته ادبی: شبیه‌سازی نبردهای حماسی شاهنامه در مقیاس کوچک.

جنگ مغلوبه شد در آن وادی هر طرف رستمانه جنگانا

جنگ در آن منطقه به آشوب و درگیری تن‌به‌تن تبدیل شد و هر طرف مانند رستم (قهرمان حماسی) می‌جنگیدند.

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های حماسی رستم.

آنقدر موش و گربه کشته شدند که نیاید حساب آسانا

آن‌قدر از موش‌ها و گربه‌ها کشته شدند که شمارش آن‌ها آسان نبود (بسیار زیاد بودند).

نکته ادبی: اغراق برای نشان دادن شدت تلفات جنگ.

حملهٔ سخت کرد گربه چو شیر بعد از آن زد به قلب موشانا

گربه مانند شیر حمله سختی کرد و به قلب لشکر موش‌ها زد.

نکته ادبی: تشبیه گربه به شیر به عنوان نماد قدرت مطلق.

موشکی اسب گربه را پی کرد گربه شد سرنگون ز زینانا

موشی اسب گربه را پی کرد (آسیب زد) و گربه از زین به زمین افتاد.

نکته ادبی: «پی کردن» اسب از فنون جنگی قدیم برای زمین‌گیر کردن سواره‌نظام است.

الله الله فتاد در موشان که بگیرید پهلوانانا

موش‌ها فریاد شادی سر دادند که پهلوان را بگیرید.

نکته ادبی: لحظه اوج توهمِ پیروزی موش‌ها.

موشکان طبل شادیانه زدند بهر فتح و ظفر فراوانا

موش‌ها طبل شادی زدند و بابت این پیروزی بزرگ جشن گرفتند.

نکته ادبی: «طبل شادیانه» نماد پیروزی‌های زودهنگام.

شاه موشان بشد به فیل سوار لشگر از پیش و پس خروشانا

شاه موشان سوار بر فیل شد و لشکرش با فریاد و هیاهو از پیش و پس او حرکت می‌کردند.

نکته ادبی: استفاده از فیل در تمدن ایرانی نماد شوکت و سلطنت بوده است.

گربه را هر دو دست بسته بهم با کلاف و طناب و ریسمانا

هر دو دست گربه را با طناب و ریسمان بستند.

نکته ادبی: تحقیر دشمنِ مغلوب.

شاه گفتا بدار آویزند این سگ روسیاه نادانا

شاه گفت این سگِ روسیاه و نادان را بر دار آویزان کنید.

نکته ادبی: حکم اعدام به عنوان پایانِ کار دشمن.

گربه چون دید شاه موشانرا غیرتش شد چو دیگ جوشانا

گربه وقتی شاه موشان را دید، غیرتش به جوش آمد (خشمگین شد).

نکته ادبی: «دیگ جوشانا» استعاره از فوران خشم و قدرتِ نهفته گربه.

همچو شیری نشست بر زانو کند آن ریسمان به دندانا

مانند شیری بر زانو نشست و ریسمان‌ها را با دندان‌هایش پاره کرد.

نکته ادبی: نمایش قدرتِ ذاتی گربه و بازگشت به خوی درندگی.

موشکان را گرفت و زد بزمین که شدندی به خاک یکسانا

موش‌ها را گرفت و به زمین کوبید تا همه آن‌ها به خاک یکسان شدند.

نکته ادبی: نقطه عطف داستان؛ بازگشت واقعیتِ بیرحمانه.

لشگر از یکطرف فراری شد شاه از یک جهت گریزانا

لشکر از یک طرف فرار کرد و شاه موشان هم از سمتی دیگر پا به فرار گذاشت.

نکته ادبی: تأکید بر شکست کامل و بی‌کفایتی شاهِ موشان.

از میان رفت فیل و فیل سوار مخزن تاج و تخت و ایوانا

فیل و فیل‌سوار، و خزانه و تاج و تخت همگی از بین رفت.

نکته ادبی: اشاره به زوال کامل نمادهای قدرت.

هست این قصهٔ عجیب و غریب یادگار عبید زاکانا

این قصه عجیب و غریب، یادگاری از عبید زاکانی است.

نکته ادبی: شاعر خود را در پایان اثر معرفی می‌کند.

جان من پند گیر از این قصه که شوی در زمانه شادانا

ای جانِ من! از این قصه پند بگیر تا در زندگی شاد و موفق باشی.

نکته ادبی: نصیحت پایانی که هدف اصلیِ قصه‌های تعلیمی است.

غرض از موش و گربه برخواندن مدعا فهم کن پسر جانا

ای پسر عزیز! هدف من از خواندن و گفتن داستان موش و گربه این است که معنا و پیام پنهان آن را درک کنی.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه قصه صرفاً برای سرگرمی نیست و حاوی حکمت است.