دیوان اشعار - ترکیبات

عبید زاکانی

شمارهٔ ۲ - در مدح سلطان اویس جلایری

عبید زاکانی
ساقی بیار باده و پر کن به یاد عید در ده که هم به باده توان داد، داد عید
بنمود عید چهره و اندر رسید باز خرم وصال دلبر و خوش بامداد عید
تشریف داد و باز اساس طرب نهاد ای صد هزار رحمت حق بر نهاد عید
در بزم پادشاه جهان باده نوش کن وانگه به گوش جان بشنو نوش باد عید
عید آمد و مراد جهانی به باده داد بادا جهان همیشه به کام و مراد عید
عید خجسته روی به نظارگان نمود جام هلال باز به می خوارگان نمود
آن به که روز عید به می التجا کنیم عیش گذشته را به صبوحی ادا کنیم
با پیر می فروش برآریم خلوتی یک چند خانقاه به شیخان رها کنیم
از صوت نای و نی بستانیم داد عید وز چنگ و عود کام دل خود روا کنیم
هر خستگی که از رمضان در وجود ماست آنرا به جام بادهٔ صافی دوا کنیم
چون وقت ما خوشست به اقبال پادشاه بر پادشاه مغرب و مشرق دعا کنیم
سلطان اویس شاه جهاندار کامکار خورشید عدل گستر و جمشید روزگار
فرماندهی که خسرو گردون غلام اوست در بر و بحر خطهٔ شاهی به نام اوست
احوال خلق عالم و ارزاق مرد و زن قائم به عدل شامل و انعام عام اوست
روی زمین ز شعلهٔ خورشید حادثات در سایهٔ حمایت کلک و حسام اوست
جرم هلال عید که منظور عالمست نعل سمند سرکش خرم خرام اوست
گیتی نهاده گردن طاعت به امر او دور فلک مسخر اجرام رام اوست
ای چرخ پیر تابع بخت جوان تو آسوده اند خلق جهان در زمان تو
زان پیشتر که کون و مکان آفریده اند وین طاق زرنگار فلک برکشیده اند
بنیاد این بسیط مقرنس نهاده اند واندر میان بساط زمین گستریده اند
خاص از برای نصرت دین و نظام ملک ذات ترا ز جمله جهان برگزیده اند
شاهی به عدل و داد به آئین و رای تو هرگز کسی ندیده نه هرگز شنیده اند
بادا مدام دولت و جاه تو بر مزید کز دولت تو خلق جهان آرمیده اند
آرامگاه فتح و ظفر آستان تست فهرست روزنامهٔ دولت زمان تست
ای آسمان جنیبه کش کبریای تو خورشید بندهٔ در دولت سرای تو
پیش از وجود انجم و ارکان نهاده بود گنجور بخت گنج سعادت برای تو
معمار مملک و ملت و مفتاح دولتست فکر دقیق و خاطر مشکل گشای تو
افتد بر آستان تو هر روز آفتاب تا بو که بامداد ببیند لقای تو
ختم سخن به شعر کسان میکنم از آنک فرضست بر عموم خلایق دعای تو
« تا دولتست دولت تو بر مدام باد » « چندانکه کام تست جهانت به کام باد »

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات در قالب یک قصیده کلاسیک در ستایش عید سعید فطر و مدح سلطان اویس سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از فضای جشن و شادی پس از پایان ماه مبارک رمضان، ضمن دعوت به شادمانی و استفاده از باده‌ی گلگون، این فرصت را مغتنم شمرده و به مدح ویژگی‌های اخلاقی و سیاسی سلطان می‌پردازد.

در این اثر، شاعر با پیوند زدن میان مفاهیم دنیوی و ستایشِ ممدوح، تقابل میان زهد خشک (خانقاه) و شادمانی حقیقی (باده‌نوشی در عید) را ترسیم می‌کند. بخش دوم شعر، ستایشِ شکوه و عدل سلطان است که وجود او را تکیه‌گاه عالم و مایه امنیت جهانیان معرفی می‌کند و در نهایت با دعای خیر برای بقای دولت او به پایان می‌رسد.

معنای روان

ساقی بیار باده و پر کن به یاد عید در ده که هم به باده توان داد، داد عید

ای ساقی، شراب بیاور و جام‌ها را به یاد عید پر کن؛ جام را به دستم بده که حقِ شکرگزاری عید را تنها با نوشیدن شراب می‌توان به جا آورد.

نکته ادبی: دادِ عید ایهام دارد: هم به معنای حق و سهم عید، و هم به معنای عدالت و دادگری عید.

بنمود عید چهره و اندر رسید باز خرم وصال دلبر و خوش بامداد عید

عید چهره‌اش را نشان داد و دوباره فرا رسید؛ چه بامداد خوش و چه لحظه دیدار دل‌انگیز و خرمی است که عید برای ما آورده است.

نکته ادبی: بامداد عید اضافه استعاری و تشبیهی است؛ عید به معشوق تشبیه شده که چهره می‌نماید.

تشریف داد و باز اساس طرب نهاد ای صد هزار رحمت حق بر نهاد عید

عید با هدیه‌ای گران‌بها آمد و دوباره اساس خوشی و شادی را بنا نهاد؛ صدها هزار رحمت خداوند بر نهاد و ماهیت عید باد.

نکته ادبی: تشریف در اینجا به معنای خلعت و هدیه است.

در بزم پادشاه جهان باده نوش کن وانگه به گوش جان بشنو نوش باد عید

در مجلسِ پادشاهِ جهان باده بنوش و آنگاه به گوش جان بشنو که عید به تو می‌گوید گوارایت باد.

نکته ادبی: نوش باد عبارتی است که هنگام باده‌نوشی به کار می‌رود و در اینجا به عید نسبت داده شده است.

عید آمد و مراد جهانی به باده داد بادا جهان همیشه به کام و مراد عید

عید فرا رسید و به برکتِ می، آرزوی جهانیان را برآورده کرد؛ باشد که جهان همواره طبق میل و آرزوی عید باقی بماند.

نکته ادبی: مصراع دوم دعایی است برای تداوم خیر و برکت عید در جهان.

عید خجسته روی به نظارگان نمود جام هلال باز به می خوارگان نمود

عید چهره مبارک خود را به تماشاگران نشان داد و هلال ماهِ نو، دوباره همچون جامی پر از شراب در برابر میگساران جلوه‌گر شد.

نکته ادبی: جام هلال: تشبیه هلال ماه به جام شراب که یکی از مضامین رایج در شعر فارسی است.

آن به که روز عید به می التجا کنیم عیش گذشته را به صبوحی ادا کنیم

بهتر آن است که در روز عید به شراب پناه ببریم و اندوه و عیشِ گذشته را با نوشیدن شراب صبحگاهی جبران کنیم.

نکته ادبی: صبوحی به معنای شراب صبحگاهی است.

با پیر می فروش برآریم خلوتی یک چند خانقاه به شیخان رها کنیم

با پیرِ شراب‌فروش خلوتی می‌کنیم و دمی از هیاهوی ریاکارانه خانقاه دور می‌شویم و آن را به شیخ‌های زاهد واگذار می‌کنیم.

نکته ادبی: پیر می فروش اشاره به مرشد حقیقی و رندانه دارد که در تقابل با شیخان خانقاه است.

از صوت نای و نی بستانیم داد عید وز چنگ و عود کام دل خود روا کنیم

با صدای ساز و نی، حقِ شادیِ عید را بستانیم و با نوای چنگ و عود، خواسته‌های دل خود را برآورده کنیم.

نکته ادبی: داد ستاندن در اینجا به معنای گرفتنِ سهمِ شادی از زمانه است.

هر خستگی که از رمضان در وجود ماست آنرا به جام بادهٔ صافی دوا کنیم

هر خستگی و ناتوانی که از ایام روزه‌داری در وجود ما باقی مانده است، آن را با نوشیدن یک جام شراب ناب درمان می‌کنیم.

نکته ادبی: تضاد میان رمضان و باده که در ادبیات رندانه برای تأکید بر آزادی از قید و بندها استفاده می‌شود.

چون وقت ما خوشست به اقبال پادشاه بر پادشاه مغرب و مشرق دعا کنیم

اکنون که به لطف و اقبال پادشاه، روزگارمان خوش است، بر پادشاهِ شرق و غرب عالم دعا می‌کنیم.

نکته ادبی: اقبال به معنای بخت بلند و دولت است.

سلطان اویس شاه جهاندار کامکار خورشید عدل گستر و جمشید روزگار

او سلطان اویس است، پادشاهی که جهان را در اختیار دارد و کامرواست؛ او همچون خورشیدِ عدالت‌گستر و جمشیدِ زمانه است.

نکته ادبی: جمشید نماد شکوه و پادشاهی باستانی ایران است.

فرماندهی که خسرو گردون غلام اوست در بر و بحر خطهٔ شاهی به نام اوست

فرمانروایی که پادشاهِ آسمان (خورشید) بنده اوست؛ در خشکی و دریا، قلمرو پادشاهی به نام او ثبت شده است.

نکته ادبی: خسرو گردون اشاره به خورشید یا فلک است.

احوال خلق عالم و ارزاق مرد و زن قائم به عدل شامل و انعام عام اوست

وضعیت زندگی و معیشت مردمِ جهان، همگی وابسته به عدالتِ همه‌جانبه و بخششِ گسترده‌ی اوست.

نکته ادبی: ارزاق جمع رزق به معنای روزی‌ها است.

روی زمین ز شعلهٔ خورشید حادثات در سایهٔ حمایت کلک و حسام اوست

روی زمین از گزند و آشوبِ حوادثِ روزگار، در سایه‌ی حمایتِ قلم و شمشیرِ او در امان است.

نکته ادبی: کلک و حسام کنایه از قلم (تدبیر) و شمشیر (قدرت) پادشاه است.

جرم هلال عید که منظور عالمست نعل سمند سرکش خرم خرام اوست

هلال ماه عید که همه جهانیان چشم‌انتظار دیدنش هستند، گویی نعلِ اسبِ تیزتک و خرامانِ پادشاه است.

نکته ادبی: تشبیه بسیار ظریف و شاعرانه‌ای که هلال ماه را به نعل اسب تشبیه می‌کند.

گیتی نهاده گردن طاعت به امر او دور فلک مسخر اجرام رام اوست

دنیا گردنِ اطاعت را در برابر فرمان او خم کرده است و گردشِ فلک نیز رام و تحت تسلطِ اوست.

نکته ادبی: مسخر بودن اجرام آسمانی در ادبیات مدیحه‌ای، غلوّی رایج برای بزرگداشت قدرت شاه است.

ای چرخ پیر تابع بخت جوان تو آسوده اند خلق جهان در زمان تو

ای چرخِ پیر و دیرینه، تو مطیعِ بختِ جوان و اقبالِ بلندِ پادشاه هستی؛ به یمن زمانه او، مردم جهان در آسایشند.

نکته ادبی: چرخ پیر در مقابل بخت جوان، تضادی برای نشان دادن اقتدار جدید شاه است.

زان پیشتر که کون و مکان آفریده اند وین طاق زرنگار فلک برکشیده اند

پیش از آنکه هستی و مکان آفریده شود و این سقفِ طلاییِ آسمان برافراشته گردد.

نکته ادبی: طاق زرنگار اشاره به آسمان پرستاره است.

بنیاد این بسیط مقرنس نهاده اند واندر میان بساط زمین گستریده اند

بنیاد این زمینِ هموار و باشکوه را نهاده‌اند و در میانِ آن، بساطِ زندگیِ انسان‌ها را گسترانیده‌اند.

نکته ادبی: بسیط مقرنس به معنای آسمان یا زمینی است که به صورت طبقه‌طبقه یا زیبا آراسته شده است.

خاص از برای نصرت دین و نظام ملک ذات ترا ز جمله جهان برگزیده اند

خداوند تو را از میانِ تمامِ عالمیان برگزیده است تا دین را یاری کنی و نظم و نسق را به کشور بازگردانی.

نکته ادبی: اشاره به موهبت الهی و انتصاب شاه به حکم تقدیر.

شاهی به عدل و داد به آئین و رای تو هرگز کسی ندیده نه هرگز شنیده اند

پادشاهی با عدل و داد و با آیین و رأیِ تو، چیزی است که تاکنون کسی ندیده و نشنیده است.

نکته ادبی: استفاده از مبالغه برای ستایش بی‌نظیر بودنِ حکومت شاه.

بادا مدام دولت و جاه تو بر مزید کز دولت تو خلق جهان آرمیده اند

دولت و جاه و جلالت همواره رو به فزونی باد؛ چرا که به برکتِ حکومتِ تو، مردم جهان در آرامش به سر می‌برند.

نکته ادبی: بر مزید بودن یعنی پیوسته در حال افزایش بودن.

آرامگاه فتح و ظفر آستان تست فهرست روزنامهٔ دولت زمان تست

آستانه‌ی درگاهِ تو محلِ آرام گرفتنِ پیروزی و موفقیت است و نامِ تو سرآغازِ کتابِ دولت و حکومتِ زمانه است.

نکته ادبی: فهرست روزنامه کنایه از اولویت و اهمیت شاه در تاریخ است.

ای آسمان جنیبه کش کبریای تو خورشید بندهٔ در دولت سرای تو

ای آسمان، تو خدمتگزار و مطیعِ بزرگیِ او هستی؛ خورشید نیز بنده‌ی درگاهِ کاخِ پرشکوه اوست.

نکته ادبی: جنیبه‌کش به معنای کسی است که اسب یدکیِ پادشاه را می‌کشد، کنایه از خدمت‌گذاری.

پیش از وجود انجم و ارکان نهاده بود گنجور بخت گنج سعادت برای تو

پیش از آنکه ستارگان و ارکان جهان آفریده شوند، گنجورِ بخت، گنج سعادت را برای تو ذخیره کرده بود.

نکته ادبی: اشاره به تقدیر ازلی شاه.

معمار مملک و ملت و مفتاح دولتست فکر دقیق و خاطر مشکل گشای تو

فکرِ دقیق و اندیشه‌ی مشکل‌گشای تو، معمارِ مملکت و ملت و کلیدِ گشایشِ کارِ دولت است.

نکته ادبی: مفتاح دولت استعاره از خردمندی شاه است.

افتد بر آستان تو هر روز آفتاب تا بو که بامداد ببیند لقای تو

خورشید هر روز بر آستانه‌ی درگاهِ تو می‌آید، شاید که در بامداد، جمالِ تو را ببیند.

نکته ادبی: تشخیصِ خورشید و رفتار عاشقانه آن با شاه.

ختم سخن به شعر کسان میکنم از آنک فرضست بر عموم خلایق دعای تو

سخن را با شعر دیگران به پایان می‌برم (یا به شعر خود خاتمه می‌دهم)، چرا که دعا کردن برای تو بر همگان واجب است.

نکته ادبی: شاعر خود را ملزم به دعا برای شاه می‌داند.

« تا دولتست دولت تو بر مدام باد » « چندانکه کام تست جهانت به کام باد »

تا دنیا باقی است، دولتِ تو پایدار باد و جهان آن‌طور که تو می‌خواهی به کامت باشد.

نکته ادبی: این بیت دعای پایانی و تخلص‌گونه برای تضمین بقای سلطنت است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه جرم هلال عید ... نعل سمند

تشبیه هلال ماهِ نو به نعل اسب خرامان پادشاه که تصویری نوآورانه است.

تضاد خستگی رمضان / جام باده

تقابل میان فضای معنوی ماه رمضان و فضای عیش و نوش عید.

مبالغه خورشید بنده در دولت سرای تو

اغراق در بزرگی شاه تا حد فرمانبرداری خورشید از او.

ایهام داد عید

داد هم به معنای عدالت و هم به معنای حق و سهم.

استعاره کلک و حسام

استفاده از نام ابزار (قلم و شمشیر) برای اشاره به تدبیر و قدرت نظامی شاه.