دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۵۰

عبید زاکانی
ای آنکه بجز تو نیست فریادرسی غیر از کرمت نداد کس داد کسی
کار من مستمند بیچاره بساز کان بر تو به هیچ آید و برماست بسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش و مناجات با پروردگار سروده شده‌اند و بر قدرت مطلق و بخشندگی بی‌کران خداوند تأکید دارند. شاعر در این قطعه به استیصال انسان در برابر مشکلات اشاره کرده و تنها ملجأ و پناهگاه خود را ذات لایزال الهی می‌داند.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی عرفانی و خاشعانه است. شاعر با اعتراف به ناتوانی خود در برابر سختی‌ها، از خداوند می‌خواهد که با نگاهِ مهرآمیز و قدرتِ بی‌انتهایش گره از کار او بگشاید، چرا که آنچه برای انسانِ محدود، دشوار و بزرگ می‌نماید، در برابر قدرتِ بی‌نهایتِ پروردگار، امری ساده و ناچیز است.

معنای روان

ای آنکه بجز تو نیست فریادرسی غیر از کرمت نداد کس داد کسی

ای خدایی که پناهگاهی جز تو وجود ندارد؛ هیچ‌کس جز تو نمی‌تواند حق کسی را ادا کند و به دادِ مظلومان برسد.

نکته ادبی: داد کسی در اینجا به معنای ستاندن حق و عدالت‌خواهی است و کرم به معنای بخشندگی و بزرگواری است که مبنای اجابت دعا محسوب می‌شود.

کار من مستمند بیچاره بساز کان بر تو به هیچ آید و برماست بسی

کارِ منِ نیازمند و بیچاره را سر و سامان بده و مشکلم را حل کن؛ چرا که حلِ مشکلاتِ بزرگ برای تو بسیار آسان و ناچیز است، هرچند برای ما دشوار و سنگین به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: بساز در اینجا به معنای اصلاح کردن و سامان دادن است. تضاد بین هیچ در نزد خدا و بسی در نزد ما بر پایه مفهوم سهولت امر برای خالق و سختی آن برای مخلوق شکل گرفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد هیچ و بسی

تقابلِ میانِ ناچیزیِ مشکلات در نظر خداوند و بزرگیِ آن‌ها در نظرِ انسان برای نشان دادن قدرت بی‌پایان الهی.

مناجات کل ابیات

درونمایه اصلی ابیات بر محوریت تضرع، ستایش و درخواست کمک از قدرت لایزال الهی استوار است.