دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۴۹

عبید زاکانی
در درد سرم زین دل سودا پیشه کو را نبود بجز تمنی پیشه
پیرانه سرش آرزوی برنائی است فریاد از این پیرک برنا پیشه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شکوه و گلایه شاعر از احوالِ دل خویش است که با وجود گذشت عمر و رسیدن به دوران پیری، همچنان اسیر شوریدگی و تمایلات دوران جوانی است. شاعر در این قطعه، دل را موجودی مستقل و سرکش می‌بیند که در پیری نیز دست از هوس‌های خام برنمی‌دارد و آرامش را از او سلب کرده است.

مضمون اصلی، تقابل میان کهولت تن و بی‌قراریِ همیشگی دل است. در واقع شاعر با زبانی طنزآمیز و در عین حال گلایه‌مند، از پیریِ دل که هنوز مانند جوانی بی‌پروا و هوس‌باز است، شکایت دارد.

معنای روان

در درد سرم زین دل سودا پیشه کو را نبود بجز تمنی پیشه

من به خاطر این دلم که عادت به جنون و شیدایی دارد، دچار دردسر و رنج شده‌ام؛ چرا که این دل هیچ کار و پیشه‌ای جز طلب کردن و آرزو داشتن در سر ندارد.

نکته ادبی: واژه «سودا» در ادبیات کلاسیک علاوه بر معنای معامله، به معنای جنون و بیماری مالیخولیا است که در اینجا به معنایِ شیدایی و عاشقی به‌کار رفته است.

پیرانه سرش آرزوی برنائی است فریاد از این پیرک برنا پیشه

این دل حتی در دوران پیری نیز هوسِ جوانی و طراوت آن روزگار را دارد؛ داد و فریاد از دست این پیرِ فرتوت که هنوز رفتارهای جوانانه و ناپخته‌ای دارد.

نکته ادبی: «پیرک» مصغرِ کلمه «پیر» است که در اینجا برای ابراز نوعی تحقیرِ دلسوزانه یا گلایه از ناتوانیِ دل در تغییرِ رفتارش در پیری به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) دل سودا پیشه

شاعر برای دل، خصلت‌هایی انسانی مانند پیشه کردن و آرزو داشتن قائل شده است که گویی موجودی مستقل از اوست.

تضاد (طباق) پیرانه سر و برنا

تقابل میان دوران پیری و دوران جوانی برای نشان دادنِ ناهمگونی رفتار دل با سن و سالِ شاعر.