دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۴۷

عبید زاکانی
از دل نرود شوق جمالت بیرون وز سینه هوای زلف و خالت بیرون
این طرفه که با این همه سیلاب سرشگ از دیده نمیرود خیالت بیرون

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده عمق و پایداری عشق و اشتیاقی است که حتی در سخت‌ترین شرایط نیز از میان نمی‌رود. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال هنرمندانه، به توصیف پیوندی می‌پردازد که میان جان عاشق و یاد محبوب برقرار است و گذشت زمان یا غلبه اندوه، هیچ‌کدام نمی‌تواند آن را کمرنگ کند.

درونمایه اصلی این اثر، تسلط بی‌چون و چرای یاد محبوب بر روان عاشق است که نشان از وفاداری عمیق و پیوندی ناگسستنی دارد. فضای شعر حاکی از وفاداری در عین اندوه است و تصویرسازی‌ها بر ماندگاری ابدی یاد یار تأکید دارند.

معنای روان

از دل نرود شوق جمالت بیرون وز سینه هوای زلف و خالت بیرون

اشتیاق به زیباییِ چهره تو و هوای دیدن گیسوان و خال رخسارت، هرگز از قلب و سینه‌ام بیرون نمی‌رود.

نکته ادبی: دل و سینه در اینجا جایگاه عواطف و اشتیاق هستند؛ زلف و خال، نمادهای کلاسیک زیبایی محبوب در ادبیات غنایی فارسی محسوب می‌شوند که بر شورانگیزی چهره یار دلالت دارند.

این طرفه که با این همه سیلاب سرشگ از دیده نمیرود خیالت بیرون

این بسیار شگفت‌آور است که با وجود این همه اشکی که مانند سیل از چشمانم جاری است، تصویر و خیال تو از چشمانم محو نمی‌شود.

نکته ادبی: واژه طُرفه در ادبیات کهن به معنای شگفت و عجیب است. سیلابِ سرشک استعاره‌ای است برای گریه بسیار که نشان‌دهنده شدت اندوه عاشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیلابِ سرشک

تشبیه اشک‌های فراوان به سیلاب برای تأکید بر شدت گریه و غم شاعر.

اغراق بیرون نرفتن خیال از دیده

مبالغه در ماندگاری یاد محبوب که حتی در میان سیل اشک نیز از نظر عاشق محو نمی‌شود و ناپدید نمی‌شود.