دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۴۶

عبید زاکانی
ای دل بگزین گوشه ای از ملک جهان زین شهر بدان شهر مرو سرگردان
همچون مردان موزه بکن خیمه بسوز با چادر و موزه چند گردی چو زنان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی نصیحت‌گرانه، مخاطب را به ترکِ دلبستگی‌های دنیوی و دست‌برداشتن از سرگردانی و بی‌هدفی دعوت می‌کند. پیام اصلی، رسیدن به آرامش درونی از طریق گوشه‌نشینی و رها کردنِ تعلقاتی است که مانند وسایل سفر، انسان را در دنیای گذرا معطل نگه می‌دارند.

شاعر با استفاده از نمادهای سفر (مانند موزه و خیمه)، دنیای فانی را به منزلی گذرا تشبیه می‌کند که اصرار بر ماندن یا پی‌درپی جابه‌جا شدن در آن، ثمره‌ای جز سرگردانی و دوری از اصلِ مقصود ندارد. وی دعوت به ثبات قدم و بریدن از ظواهر را راه رسیدن به حقیقت می‌داند.

معنای روان

ای دل بگزین گوشه ای از ملک جهان زین شهر بدان شهر مرو سرگردان

مصرع اول: ای جان من، در گوشه‌ای از این دنیا آرام بگیر و گوشه‌نشینی پیشه کن. مصرع دوم: و از این شهر به آن شهر، همچون آدم‌های سرگردان و بی‌هدف سفر مکن.

نکته ادبی: بگزین: فعل امر از مصدر گزیدن به معنای انتخاب کردن است. سرگردان: صفت فاعلی مرکب به معنای آواره که به حالت روحیِ بی‌قرارِ سالک اشاره دارد.

همچون مردان موزه بکن خیمه بسوز با چادر و موزه چند گردی چو زنان

مصرع اول: همانند مردانِ راه، کفش‌های سفر (موزه) را از پا درآور و بساطِ موقتِ اقامت (خیمه) را برچین. مصرع دوم: تا کی می‌خواهی همچون کسانی که به خانه و کاشانه وابسته‌اند، دلبستهٔ تجملات و وسایلِ سفر (چادر و موزه) باشی و در پی تعلقاتِ دنیوی بمانی؟

نکته ادبی: موزه: واژه‌ای کهن برای کفش یا پاافزار که در اینجا نمادِ ابزارِ وابستگی به دنیاست. استفاده از واژه‌ی زنان برای مقایسه، برای نمایشِ دلبستگی و عدمِ پویاییِ روحی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه گوشه ای از ملک جهان

اشاره به انزوا، زهد و دست کشیدن از تلاش برای مال‌اندوزی و شهرت.

استعاره و نماد خیمه و موزه

نمادهایی از تعلقات دنیوی و راحتی‌های کاذب که مانعِ حرکتِ سالک به سوی حقیقت می‌شوند.