دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۴۳

عبید زاکانی
از کار جهان کرانه خواهم کردن رو در می و در مغانه خواهم کردن
تا خلق جهان دست بدارند ز من دیوانگیی بهانه خواهم کردن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این کلامِ نغز، بیانگر عطشِ انسانِ حقیقت‌جو برای رهایی از قیدوبندهای ریاکارانه و دغدغه‌های بی‌سرانجامِ دنیوی است. شاعر در این فضایِ انزواطلبانه، میکده و باده را پناهگاهی برای آرامشِ درونی می‌داند و با هوشمندی، نقابِ جنون بر چهره می‌کشد تا از گزندِ قضاوت‌هایِ عامیانه و مزاحمت‌هایِ مردمِ کوته‌بین در امان بماند.

در واقع، این ابیات تصویری از یک کناره‌گیریِ آگاهانه را به نمایش می‌گذارند که در آن، عقلِ مصلحت‌اندیشِ اجتماعی، فدایِ آزادیِ فردی و سکونِ روحی می‌شود. جنون در اینجا نه یک نقص، بلکه ابزاری برایِ حفظِ حریمِ شخصی و دست‌یافتن به نوعی وارستگی از تعلقاتِ ظاهری است.

معنای روان

از کار جهان کرانه خواهم کردن رو در می و در مغانه خواهم کردن

تصمیم گرفته‌ام که از تمامِ مشغولیت‌ها و هیاهویِ بیهوده دنیا فاصله بگیرم و دل و رویِ خود را تنها به سویِ شراب و میکده (محلِ جوششِ حقایق) بازگردانم.

نکته ادبی: ترکیبِ کرانه کردن به معنای عزلت‌گزیدن و کناره‌گیری است و مغانه اشاره به آیین‌هایِ کهنِ ایران‌زمین و جایی است که در عرفانِ شاعرانه، مأمنِ رندانِ پاک‌باخته است.

تا خلق جهان دست بدارند ز من دیوانگیی بهانه خواهم کردن

تا دیگر مردمِ دنیا از من چشم بردارند و به سراغم نیایند، خود را به دیوانگی خواهم زد و آن را بهانه‌ای برای گریز از نگاه‌هایِ ایشان قرار می‌دهم.

نکته ادبی: عبارتِ دست بدارند ز من کنایه‌ای درخشان از رها کردن و دست شستن از سرزنش و دخالت است؛ همچنین دیوانگی در این سیاق، نمادِ رهایی از عقلِ قشری و رسیدن به آزادیِ فردی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دست بدارند

به معنای رها کردن و چشم‌پوشی کردن از شخص برای دوری از ملامت.

نماد می و مغانه

اشاره به فضایِ بی‌خودی و مستی از عشقِ حقیقی و دوری از عقلِ مصلحت‌بین.

استعاره دیوانگی

استعاره از وارستگی از قیدوبندهای عرفی و هنجارهای تحمیلیِ جامعه.