دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۳۹

عبید زاکانی
نه یار نوازد بکرم یک روزم نه بخت که بر وصل کند پیروزم
چون شمع برابر رخش گه گاهی از دور نگه می کنم و میسوزم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوال عاشقی است که در حصار تنهایی گرفتار آمده و نه از جانب معشوق توجهی می‌بیند و نه بخت و اقبال او را در رسیدن به وصال یاری می‌دهد.

شاعر با ترسیمی دقیق از فضای حزن‌انگیز دوری، خود را به شمعی تشبیه می‌کند که در برابر جمال معشوق از دور و در خفا می‌سوزد و آب می‌شود، بدون آنکه امیدی به پایان این هجران داشته باشد.

معنای روان

نه یار نوازد بکرم یک روزم نه بخت که بر وصل کند پیروزم

نه یار و معشوقم حتی یک روز با مهربانی با من رفتار می‌کند و نه بخت و اقبال من چنان است که مرا در رسیدن به وصال یاری کند و موفق سازد.

نکته ادبی: واژه نوازد از ریشه نواختن به معنای لطف و مهرورزی است و بکرم به معنای همراه با بزرگواری و کرامت به کار رفته است.

چون شمع برابر رخش گه گاهی از دور نگه می کنم و میسوزم

گاهی مانند شمعی که در برابر چهره زیبای او قرار گرفته باشد، از فاصله‌ای دور به او چشم می‌دوزم و در این اشتیاق و دوری می‌سوزم و از بین می‌روم.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به شمع، استعاره‌ای کلاسیک در ادبیات فارسی برای نشان دادن سوختن و گداختن خاموش و بی‌قرارانه در عشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون شمع

تشبیه عاشق به شمع که نشان‌دهنده سوختن بی‌صدا و گداختن وجود در راه عشق است.

تضاد و کنایه از دور نگه می کنم و میسوزم

بیانگر پارادوکس حضور ذهنی و دوری عینی؛ عاشق از دور نگاه می‌کند اما حرارت عشق او را می‌سوزاند.