دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۳۸

عبید زاکانی
دل در پی عشق دلبرانست هنوز وز عمر گذشته در گمانست هنوز
گفتیم که ما و او بهم پیر شویم ما پیر شدیم و او جوانست هنوز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اندوهی عمیق و حسرتی جانکاه در مواجهه با گذرِ بی‌امان عمر و ثباتِ خیالِ معشوق است. شاعر از سویی به اشتیاقِ بی‌پایانِ دل برای پیوند با معشوق اشاره دارد که با گذشت زمان نیز رنگ نباخته است و از سوی دیگر، حیرت‌زده از سرعتی است که جوانی‌اش را به پیری بدل کرده، در حالی که معشوق در آینه خیال، همچنان با طراوت و جوانی باقی مانده است.

تم اصلی این اثر، تضاد میان فانی بودنِ عاشق و تصورِ نامیرا و همواره جوانِ معشوق است. شاعر با زبانی ساده، شکاف میان آرزوهای دیرین و واقعیتِ موجودِ عمرِ سپری‌شده را به تصویر می‌کشد؛ گویی زمان برای عاشق پیش رفته، اما در ساحتِ عشقِ او، هیچ تغییری حاصل نشده و این تناقض، منبعِ اصلی اندوه و حیرتِ اوست.

معنای روان

دل در پی عشق دلبرانست هنوز وز عمر گذشته در گمانست هنوز

قلب من هنوز هم به دنبال عشقِ زیبا‌رویان است و درباره عمری که این‌چنین شتابان سپری شده، در حیرت و سرگشتگی است؛ گویی باور نمی‌کند که زمان تا این اندازه زود گذر کرده است.

نکته ادبی: واژه گمان در اینجا به معنای شک و حیرت است و نشان‌دهنده ناباوری شاعر از شتابِ گذرِ عمر می‌باشد.

گفتیم که ما و او بهم پیر شویم ما پیر شدیم و او جوانست هنوز

ما تصور می‌کردیم که من و معشوقم، در کنار یکدیگر پیر خواهیم شد؛ اما اکنون من به پیری رسیده‌ام و او همچنان در تصور و در ساحتِ عشق، جوان و باطراوت باقی مانده است.

نکته ادبی: تضاد میان دو واژه پیر و جوان در این بیت، محور معنایی و ابزار اصلی شاعر برای بیان تقابل میان فناپذیری انسان و ماندگاری تصویر معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) پیر و جوان

شاعر با قرار دادن این دو واژه در برابر هم، تقابل میان وضعیتِ فعلی خود و تصویر ذهنی معشوق را برجسته کرده است.

مجاز دل

استفاده از دل به عنوان مرکزِ احساسات و اشتیاق که در جست‌وجوی معشوق است.

کنایه در گمان بودن

کنایه از حیرت و ناباوری در برابر شتابِ بی‌بازگشتِ ایام.