دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۳۳

عبید زاکانی
از شوق توام هست بر آتش خاطر بی وصل توام نمیشود خوش خاطر
در حسرت ابرو و سر زلف خوشت پیوسته نشسته ام مشوش خاطر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر سوز و گداز عاشقی است که در فراق یار، وجودش به آتش شوق می‌سوزد و هیچ آرامشی را بدون وصال محبوب نمی‌شناسد. شاعر در این سروده، بی‌قراری و التهاب درونی خود را به تصویر می‌کشد.

فضای کلی حاکم بر این ابیات، سرشار از حسرت و اضطراب است. یادآوری زیبایی‌های ظاهری یار مانند ابرو و زلف، نه تنها تسکینی برای عاشق نیست، بلکه او را در گرداب تشویش و آشفتگی بیشتر فرو می‌برد.

معنای روان

از شوق توام هست بر آتش خاطر بی وصل توام نمیشود خوش خاطر

از شدت اشتیاق و میل فراوان به تو، قلب و ضمیرم همچون آتش می‌سوزد و تا زمانی که به وصال تو نرسم، هیچ‌گاه خاطرم آسوده و شاد نخواهد شد.

نکته ادبی: خاطر در این ابیات به معنای قلب، جان و ضمیر است. عبارت آتش خاطر، کنایه‌ای است از رنج و التهابِ ناشی از شدت عشق که مانند سوختن در آتش، وجود عاشق را در بر گرفته است.

در حسرت ابرو و سر زلف خوشت پیوسته نشسته ام مشوش خاطر

من پیوسته و مداوم در حسرت دیدن ابروان زیبا و تارهای موی تو نشسته‌ام و همین دوری و اشتیاق، باعث شده است که ذهنم آشفته و پریشان شود.

نکته ادبی: مشوش در لغت به معنای پریشان و آشفته است و ترکیب مشوش خاطر به کسی اطلاق می‌شود که در اثر دغدغه‌های روحی، آرامش فکری خود را از دست داده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش خاطر

به‌کارگیری استعاره برای نشان دادن شدت درد و سوز و گداز درونی عاشق که مانند سوختن در آتش، آرامش را از او سلب کرده است.

تکرار (ردیف) خاطر

تکرار کلمه خاطر در پایان مصراع‌ها، علاوه بر ایجاد موسیقی گوش‌نواز، بر تداوم آشفتگی و درگیری ذهنی شاعر تأکید دارد.

نمادپردازی ادبی ابرو و زلف

اشاره به زیبایی‌های ظاهری یار که در ادبیات کلاسیک نماد جذبه و دامِ گرفتار شدن عاشق است.