دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۳۱

عبید زاکانی
هر لحظه رسد به من بلائی دیگر آید به دلم زخم ز جائی دیگر
بر درد سری کز فلکم راست بود امروز فزود درد پائی دیگر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوالِ انسانی است که در چنبره‌ی رنج‌های پی‌درپی گرفتار شده و احساس می‌کند سرنوشت و روزگار، لحظه‌ای او را به حال خود رها نمی‌کنند. فضای حاکم بر شعر، فضایی حزن‌آلود و گلایه‌آمیز است که در آن، شاعر از تداوم مصائب و فشارهای زندگی لب به شکایت می‌گشاید.

شاعر در اینجا به‌خوبی استیصالِ درونی خود را در برابر پیشامدهای ناگوارِ روزگار به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که غم‌ها نه تنها جایگزین یکدیگر می‌شوند، بلکه هر لحظه بر حجم و تنوع آن‌ها افزوده می‌شود تا جایی که تاب و توانِ آدمی در برابر این هجمه‌ی بی‌وقفه به پایان می‌رسد.

معنای روان

هر لحظه رسد به من بلائی دیگر آید به دلم زخم ز جائی دیگر

هر لحظه مصیبتی تازه بر من وارد می‌شود و قلبم از گوشه‌ای دیگر زخمی جدید برمی‌دارد.

نکته ادبی: تکرارِ واژه «دیگر» در پایان مصراع‌ها علاوه بر حفظ وزن و قافیه، بر استمرار و پیاپی بودنِ رنج‌ها تأکید دارد.

بر درد سری کز فلکم راست بود امروز فزود درد پائی دیگر

بر آن دردسرها و رنج‌هایی که چرخِ روزگار و سرنوشت برایم مهیا کرده بود، امروز مصیبتی تازه نیز اضافه شد.

نکته ادبی: واژه «فلک» در ادب فارسی کنایه از آسمان و گردشِ روزگار است که در اینجا فاعلی مختار و مسببِ رنج دانسته شده است.

آرایه‌های ادبی

تکرار دیگر

تکرارِ واژه «دیگر» در پایانِ مصراع‌ها، علاوه بر ایجاد موسیقی درونی، بر کثرت و بی‌پایان بودن رنج‌ها تأکید می‌کند.

کنایه فلک

اشاره به آسمان و چرخِ گردون که در فرهنگ ادبی گذشتگان، مسئولِ خیر و شر و حوادثِ زندگیِ انسان انگاشته می‌شد.

مبالغه هر لحظه رسد به من بلائی دیگر

شاعر برای ترسیم عمقِ اندوه خود، رسیدنِ بلا را به «هر لحظه» نسبت می‌دهد که بیانگرِ فشارِ شدیدِ روانی است.