دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۲۸

عبید زاکانی
دل با رخ دلبری صفائی دارد کو هر نفسی میل به جائی دارد
شرح شب هجران و پریشانی ما چون زلف بتان دراز نائی دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به بیقراری ذاتی دل انسان و کشش آن به سوی زیبایی‌های ظاهری و در عین حال، طولانی بودن و طاقت‌فرساییِ رنج دوری از معشوق می‌پردازد.

شاعر در این فضا، تضادی میان لذتِ آنیِ دیدار و بی‌آرامیِ همیشگیِ دل ترسیم کرده و با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیک، اندوه جدایی را به کلافِ پرپیچ‌وخمِ گیسوی معشوق تشبیه کرده است.

معنای روان

دل با رخ دلبری صفائی دارد کو هر نفسی میل به جائی دارد

دل انسان با تماشای چهره‌ی محبوب، به آرامش و صفایی دست می‌یابد؛ اما همین دل ناآرام، لحظه‌به‌لحظه سودایِ چیز دیگری در سر می‌پروراند و به سمتی می‌رود.

نکته ادبی: صفا در اینجا به معنای زلالی و خوشی است. نفسی اشاره به دم و لحظه دارد و میل به جایی کنایه از بیقراری و عدم استقرار قلب است.

شرح شب هجران و پریشانی ما چون زلف بتان دراز نائی دارد

داستانِ شب‌های دوری ما و آشفتگیِ احوالمان، مانند گیسوی پرپیچ‌ و خمِ معشوقان، بی‌پایان و طولانی است.

نکته ادبی: درازنا به معنای طول و امتداد است. تشبیه شب هجران به زلف بتان برای نشان دادن درازی و پریشانیِ شب، از تصویرسازی‌های رایج در غزل کلاسیک است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون زلف بتان دراز نائی دارد

شرح شب هجران به زلف بتان تشبیه شده تا طولانی بودن و آشفتگی آن القا شود.

کنایه میل به جائی دارد

کنایه از بیقراری و ناپایداری در توجه دل است.

مراعات نظیر بتان و زلف

واژه بتان که استعاره از معشوق است با زلف که از ویژگی‌های اوست، تناسب معنایی دارد.