دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۲۶

عبید زاکانی
زین گونه که این شمع روان می سوزد گوئی ز فراق دوستان می سوزد
گر گریه کنیم هر دو با هم شاید کو را و مرا رشتهٔ جان می سوزد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تداعی‌گر فضایی مالامال از اندوه و فراق است که در آن، شاعر با نگریستن به سوختن شمع، خویشتنِ خویش را در آن بازمی‌یابد. شمع در این ابیات، نه یک شیء بی‌جان، بلکه تجسمی از جانِ سوخته و دردمندی است که گویی از فقدان یاران به ناله و گداز درآمده است.

شاعر میان سوزش شمع و سوزش جان خود پیوندی عمیق می‌بیند و هر دو را هم‌نوا در مسیرِ سوختن و نابودی بر اثر درد دوری می‌داند و گویی در این رنجِ مشترک، شمع را هم‌دمی برای سوگواری خویش می‌پندارد.

معنای روان

زین گونه که این شمع روان می سوزد گوئی ز فراق دوستان می سوزد

شمع این‌گونه که بی‌وقفه در حال سوختن و آب شدن است، انگار از درد دوری و فراقِ عزیزانش می‌سوزد.

نکته ادبی: واژه روان در این بافت به معنای سیال و پیوسته است و گویی شمع در حال ذوب شدن و از دست رفتن است.

گر گریه کنیم هر دو با هم شاید کو را و مرا رشتهٔ جان می سوزد

اگر من و این شمع با هم اشک بریزیم و گریه کنیم، شایسته و رواست؛ زیرا آتشِ فراق، هم بند جانِ او را آب می‌کند و هم جانِ مرا به آتش کشیده است.

نکته ادبی: رشته جان استعاره‌ای از اتصالِ وجودی است که سوختنِ آن، کنایه از زوال و فنای آدمی بر اثر رنج است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) شمع ... می‌سوزد

نسبت دادنِ درد فراق و دلتنگی برای دوستان به شمع که موجودی بی‌جان است.

استعاره رشتهٔ جان

اشاره به وجود و هستی انسان که با رنج و دوری در حال نابودی است.

هم‌ذات‌پنداری گر گریه کنیم هر دو با هم

شاعر با هم‌ذات‌پنداری با شمع، میان سوختنِ فیزیکی شمع و سوختنِ روحی خود پیوند برقرار کرده است.