دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۲۳

عبید زاکانی
گر وصل تو دست من شیدا گیرد وین درد و فراق راه صحراگیرد
هم حال من از روی تو نیکو گردد هم کار من از قد تو بالا گیرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده اشتیاق عمیق عاشق به وصال معشوق است. شاعر معتقد است که رسیدن به محبوب، نه تنها پایان‌بخش دردهای ناشی از فراق و دوری است، بلکه سرآغاز بهبود احوالات درونی و ارتقای جایگاه وی خواهد بود.

فضای کلی شعر سرشار از امید و ایمان به قدرتِ دگرگون‌کننده‌ی حضور معشوق است. شاعر با زبانی صمیمانه و لطیف، زیبایی و وصال محبوب را عاملِ سامان یافتنِ آشفتگی‌های جان و کارِ خود می‌داند.

معنای روان

گر وصل تو دست من شیدا گیرد وین درد و فراق راه صحراگیرد

اگر منِ عاشق بتوانم به وصل تو دست پیدا کنم، این رنج و جدایی که به آن دچار شده‌ام، از بین می‌رود و رخت برمی‌بندد.

نکته ادبی: شیدا در متون کلاسیک به معنای عاشقِ بی‌قرار و سرگشته است. راه صحرا گرفتن کنایه از رفتن و دور شدن است.

هم حال من از روی تو نیکو گردد هم کار من از قد تو بالا گیرد

با دیدارِ چهره‌ی زیبای تو، احوالاتِ پریشانِ من سامان می‌یابد و امورِ زندگی و اعتبارِ من، به یمنِ قامتِ بلند و موزون تو، رشد و تعالی پیدا می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی بالا در مصرع دوم، هم به معنای قامتِ موزونِ معشوق است و هم به معنای ترقی و پیشرفتِ کارِ عاشق که ایهامی ظریف ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه راه صحرا گیرد

به معنای دور شدن و رخت بربستنِ درد و رنج است.

ایهام قد تو بالا گیرد

بازی با دو معنایِ قامتِ بلندِ معشوق و بالا رفتن و پیشرفتِ کارِ عاشق.

تشخیص درد و فراق راه صحرا گیرد

دادنِ ویژگیِ انسانی یعنی راه سپردن به مفاهیم انتزاعی درد و فراق.