دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۱۳

عبید زاکانی
تا یار برفت صبر از من برمید وز هر مژه ام هزار خونابه چکید
گوئی نتوانم که ببینم بازش «تا کور شود هر آنکه نتواند دید»

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه این ابیات، بیانِ رنجِ جانکاهِ فراق و دوری از یار است. شاعر با تصویرسازیِ اندوهِ بی‌کران، نشان می‌دهد که چگونه پس از رفتنِ معشوق، قرار و آرامش از دست رفته و اشکِ خونین جایگزینِ دیدگان شده است.

در پایان، لحنِ شعر از شکوه و گلایه به نوعی تحدی و ابرازِ قدرت بدل می‌شود. استفاده از ضرب‌المثلی کنایه‌آمیز در مصراعِ آخر، نشان‌دهنده تعصب و پافشاریِ عاشق بر دیدنِ معشوق، حتی در عینِ ناامیدی، است.

معنای روان

تا یار برفت صبر از من برمید وز هر مژه ام هزار خونابه چکید

به محض اینکه یار از کنارم رفت، شکیبایی از دلم رخت بربست و از تک‌تکِ مژه‌هایم انبوهی از اشک‌های خونین سرازیر شد.

نکته ادبی: واژه برمیدن به معنای رمیدن و گریختن ناگهانی است. خونابه استعاره از اشکِ سرخ‌فام است که نشانه اوجِ اندوه و جراحتِ درونی است.

گوئی نتوانم که ببینم بازش «تا کور شود هر آنکه نتواند دید»

گویی تقدیر چنین است که دیگر هرگز او را نبینم؛ با این حال، می‌گویم تا کور شود هر کسی که تاب دیدنِ پیوندِ ما را ندارد و نمی‌تواند آن را ببیند.

نکته ادبی: این بیت در مصراع دوم از یک مثلِ مشهور برای طعنه به رقیبان یا بدخواهان بهره برده است تا بر اشتیاقِ قلبیِ عاشق تأکید کند.

آرایه‌های ادبی

Hyperbole هزار خونابه

اغراق در تعداد اشک‌ها برای بیان شدت تأثر و اندوه.

Proverb تا کور شود هر آنکه نتواند دید

استفاده از یک اصطلاح رایج کنایه‌آمیز برای بیانِ تحدی و مقابله با بدخواهان.

Metaphor خونابه چکیدن

تجسم درد عمیق در قالب اشکِ خونین که نمادِ رنجِ جسمانی و روحیِ ناشی از هجران است.