دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۸

عبید زاکانی
میکوش که تا ز اهل نظر خوانندت وز عالم راز بی خبر خوانندت
گر خیر کنی فرشته خوانند ترا ور میل بشر کنی بشر خوانندت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر دو محور اساسی اخلاق و عرفان استوار است؛ نخست دعوت به کسب کمال و بصیرت درونی در عین پوشیدگی و دوری از تظاهر، و دوم تبیین این حقیقت که جایگاه و نام انسان در میان مردم، بازتاب مستقیم کردار و اندیشه‌های اوست.

شاعر با زبانی اندرزگونه، آدمی را تشویق می‌کند که گوهرِ وجودی خویش را به زیورِ دانش و معنا بیاراید، اما از جار و جنجالِ دنیوی بپرهیزد، چرا که منشِ فرد، تعیین‌کننده قضاوتِ دیگران در حق اوست.

معنای روان

میکوش که تا ز اهل نظر خوانندت وز عالم راز بی خبر خوانندت

تمام همت خود را به کار گیر تا در شمار صاحبان بصیرت و اهل معرفت قرار بگیری، اما بکوش که از اسرارِ درونی و حالات معنوی‌ات، اهل دنیا آگاهی نیابند و تو را بی‌‌خبر و پنهان‌کار بدانند.

نکته ادبی: اهل نظر اصطلاحی عرفانی به معنای کسانی است که چشمِ دلشان به حقیقت باز شده است؛ بی‌خبر خواندن در اینجا کنایه از پوشیده داشتنِ اسرار است.

گر خیر کنی فرشته خوانند ترا ور میل بشر کنی بشر خوانندت

اگر در زندگی به نیکی و خیرخواهی روی بیاوری، تو را با صفت فرشتگان یاد می‌کنند، اما اگر به غرایز و امیالِ معمولی انسانی تن بدهی، تو را تنها یک انسانِ معمولی و زمینی می‌خوانند.

نکته ادبی: تضاد میان فرشته و بشر نماد تقابلِ نیکیِ مطلق و هوس‌های دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) فرشته و بشر

تقابل میان دو مفهومِ نیکیِ ملکوتی و خواسته‌های دنیوی که برای برجسته‌سازی تفاوت جایگاه اخلاقی انسان‌ها به کار رفته است.

کنایه اهل نظر

کنایه از عارفان، خردمندان و کسانی که با دیده حقیقت‌بین به جهان می‌نگرند.

موازنه و تکرار خوانندت

تکرار واژه در پایان مصراع‌ها که باعث ایجاد موسیقیِ کناری و تأکید بر تأثیرِ قضاوتِ جامعه بر هویت فرد شده است.