دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۲

عبید زاکانی
تا مهر توام در دل شوریده نشست وافتاد مرا چشم بدان نرگس مست
این غم ز دلم نمی نهد پای برون وین اشگ ز دامنم نمیدارد دست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با بیانی عاشقانه و لطیف، به توصیفِ حال‌وهوای درونی عاشقی می‌پردازد که از لحظه‌ی ورودِ عشق به قلبش، آرامش را از کف داده است. شاعر به خوبی تصویر می‌کند که چگونه نگاهِ فریبنده و مستِ محبوب، سرآغازِ اندوهی بی‌پایان شده و جهانِ ذهنیِ عاشق را دگرگون کرده است.

در این ابیات، غم و اشک به عنوان همراهانِ همیشگیِ پس از عشق ترسیم شده‌اند که گویی در وجود عاشق ریشه دوانده‌اند و اراده‌ای برای رفتن ندارند؛ تصویری که نشان‌دهنده غلبه‌ی مطلقِ عشق بر عقل و جان است و وضعیتِ استیصالِ عاشق را در برابرِ این حال‌وهوا به تصویر می‌کشد.

معنای روان

تا مهر توام در دل شوریده نشست وافتاد مرا چشم بدان نرگس مست

از زمانی که محبت و مهر تو در قلب آشفته و بی‌قرار من جای گرفت و چشمانم به چشمان مست و افسونگر تو افتاد، زندگی‌ام دستخوشِ تغییری عمیق شد.

نکته ادبی: واژه مهر به معنای محبت است. شوریده صفتِ حالتی برای دلِ عاشق است. نرگس مست استعاره‌ای مشهور در ادبیات فارسی برای توصیف چشمان خمار و دل‌ربای محبوب است.

این غم ز دلم نمی نهد پای برون وین اشگ ز دامنم نمیدارد دست

این اندوهی که از دوری تو در دلم لانه کرده، هیچ‌گاه قصد رفتن ندارد و اشک‌هایم نیز لحظه‌ای مرا رها نمی‌کنند و گویی دامن مرا محکم چسبیده‌اند.

نکته ادبی: عبارت پای بیرون نهادن کنایه از رفتن و رهایی یافتن است. دامنم نمی‌دارد دست نیز کنایه از استمرار و تداومِ گریستن و گریبان‌گیر بودنِ اشک‌هاست که گویی عاشق را رها نمی‌کنند.

آرایه‌های ادبی

استعاره نرگس مست

تشبیه چشمانِ محبوب به گل نرگس به دلیل خمار بودن و حالتِ فریبندگی و مستی آن.

کنایه پای بیرون نهادن

کنایه از خارج شدن، ترک کردن و رفتن است.

تشخیص (جان‌بخشی) غم ز دلم نمی نهد پای برون

غم به موجودی زنده تشبیه شده که می‌تواند پا داشته باشد و از جایی خارج شود.