دیوان اشعار - رباعیات

عبید زاکانی

رباعی شمارهٔ ۱

عبید زاکانی
هرکس که سر زلف تو آورد بدست از غالیه فارغ شد و از مشگ برست
عاقل نکند نسبت زلفت با مشگ داند که میان این و آن فرقی هست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با تکیه بر ستایش زیبایی محبوب، عطر گیسوی او را چنان برتر و یگانه توصیف می‌کنند که تمام خوش‌بوکننده‌های مادی و دنیوی در برابر آن رنگ می‌بازند.

شاعر با لحنی ستایش‌آمیز و با استفاده از فن مقایسه، سعی دارد برتری مطلق ویژگی‌های محبوب بر هرچه در عالم مادی وجود دارد را به اثبات برساند و این‌گونه عقل و خردمندی را برای درک این تفاوتِ ماهوی فرا می‌خواند.

معنای روان

هرکس که سر زلف تو آورد بدست از غالیه فارغ شد و از مشگ برست

هر کس که به گیسوان خوش‌بوی تو دست یابد، دیگر از عطر غالیه و مشک بی‌نیاز می‌شود، زیرا رایحه گیسوی تو از تمام آن خوش‌بوکننده‌ها برتر است.

نکته ادبی: غالیه ترکیبی معطر از مشک، عنبر و عود است که در قدیم بسیار ارزشمند بود. «برست» در اینجا به معنای رهایی یافتن و بی‌نیاز شدن است.

عاقل نکند نسبت زلفت با مشگ داند که میان این و آن فرقی هست

انسان خردمند و باهوش، گیسوی تو را با مشک هم‌تراز نمی‌داند، چرا که می‌داند میان عطر گیسوی تو و بوی مشک تفاوت بسیاری وجود دارد.

نکته ادبی: «نسبت» در اینجا به معنای قیاس و برابری نهادن است. شاعر با تکیه بر واژه «عاقل»، برتریِ کیفیِ محبوب را بر امر مادی تأکید می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه زلف تو و مشگ

تشبیه گیسوی محبوب به مشک که در اینجا شاعر سعی دارد با ادعای برتریِ مطلق گیسو، این تشبیه عرفی را نقض کند.

اغراق از غالیه فارغ شد

ادعای اینکه عطر گیسوی محبوب آن‌قدر عالی است که نیاز به استفاده از عطرها و خوش‌بوکننده‌های گران‌بهای انسانی را کاملاً از بین می‌برد.