دیوان اشعار - مقطعات

عبید زاکانی

شمارهٔ ۱۲ - در تزکیهٔ نفس خود

عبید زاکانی
عبید این حرص مال و جاه تاکی جهان فانیست رو ترک جهان گیر
چو مردان دامن از دنیا بیفشان وزین گرداب خود را بر کران گیر
ز مسجد رخت بر کوی مغان کش سرا در کوی صاحب دولتان گیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگر نگرش رندانه و حکیمانه به گذرایی و بی‌اعتباری دنیا است. شاعر با تکیه بر مفاهیم عرفانی، مخاطب را به دوری از حرص و طمع و زهد ظاهری فرامی‌خواند و او را به سوی حقیقتِ هستی و رهایی از بندهای مادی دعوت می‌کند.

در این فضا، تمایز میان دنیای فریبنده و ساحلِ امنِ معرفت پررنگ است. شاعر با خطاب قرار دادن خویشتن، گویی به تمام انسان‌ها نهیب می‌زند که به جای سرگرم شدن به تعلقات ناپایدار، راهی برای یافتنِ آرامشِ درونی و همراهی با حقیقت‌جویان بیابند.

معنای روان

عبید این حرص مال و جاه تاکی جهان فانیست رو ترک جهان گیر

ای عبید، تا چه زمانی می‌خواهی اسیر حرص و طمع برای مال و مقام باشی؟ این جهان ناپایدار و گذرا است، پس برخیز و دل از تعلقات دنیوی برکن.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت آمده و او خود را مخاطب قرار داده است. واژه جاه به معنای مقام و منزلت است و جهان فانی اشاره به گذرا بودن عمر دارد.

چو مردان دامن از دنیا بیفشان وزین گرداب خود را بر کران گیر

مانند مردان آزاده، دامن خود را از آلودگی‌های این جهان بتکان و از این گرداب پرآشوب و خطرناک، خودت را به ساحل امن برسان.

نکته ادبی: دامن افشاندن کنایه از قطعِ وابستگی و بی‌اعتنایی است. گرداب استعاره‌ای برای دنیای فریبنده است که می‌تواند انسان را در خود غرق کند.

ز مسجد رخت بر کوی مغان کش سرا در کوی صاحب دولتان گیر

بساط خود را از مسجد که در اینجا نماد ظاهرگرایی و زهدِ ریایی است جمع کن و به سوی کوی مغان که نماد حقیقت و عرفان است برو و در میان کسانی که بهره‌مند از حقیقت و معرفت هستند، جای گیر.

نکته ادبی: کوی مغان از اصطلاحات مشهور عرفانی است که در شعر پارسی به معنای محفلِ عاشقان و عارفان است. صاحب‌دولت کنایه از انسان‌های بهره‌مند از ثروت معنوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گرداب

دنیا به گردابی تشبیه شده است که می‌تواند انسان را در ورطه‌ی نیستی و آشوب غرق کند.

تضاد و نمادپردازی مسجد و کوی مغان

تقابل میان زهد ظاهری و ریایی با حقیقت و آزادیِ معنوی برای نشان دادن مسیر کمال.

کنایه دامن افشاندن

کنایه از رها کردن، بی‌اعتنایی و دست شستن از تعلقات دنیوی.