دیوان اشعار - مقطعات

عبید زاکانی

شمارهٔ ۷ - در یاس از خلق و توکل به خدا

عبید زاکانی
نماند هیچ کریمی که پای خاطر من ز بند حادثهٔ روزگار بگشاید
خیال بود مرا کان غرض که مقصود است حصول آن غرض از شهریار بگشاید
بدان هوس بر سلطان کامران رفتم که از عطای ویم کار و بار بگشاید
ز پیش شاه و وزیرم دری گشاده نشد مگر ز غیب دری کدر کار بگشاید
عبید حاجت از آن درطلب که رحمت او اگر ببندد یک در هزار بگشاید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگر ناامیدی شاعر از حمایت‌های دنیوی و قدرت‌های حاکم زمانه است. شاعر با زبانی صریح و آمیخته به گلایه، بیان می‌کند که دیگر هیچ تکیه‌گاهی در میان صاحبان قدرت و ثروت برای گره‌گشایی از کار فروبسته‌اش باقی نمانده و تمام امیدهایی که به لطف شاهان و وزیران بسته بود، سرابی بیش نبوده است.

در نهایت، شاعر مسیر خود را از درگاه‌های انسانی به سوی درگاه ایزدی تغییر می‌دهد. او با شناختی عارفانه به این نتیجه می‌رسد که تنها قدرت لایزال الهی قادر است گره از کار فرو‌بسته‌ی انسان بگشاید و در اوج ناامیدی، درهایی از رحمت را به روی بنده باز کند که هزاران‌برابرِ گشایش‌های دنیوی است.

معنای روان

نماند هیچ کریمی که پای خاطر من ز بند حادثهٔ روزگار بگشاید

هیچ انسان بزرگوار و بخشنده‌ای باقی نمانده است که بتواند ذهن و جان مرا از بند مشکلات و حوادث سخت روزگار رهایی بخشد.

نکته ادبی: ترکیب «پای خاطر» استعاره از ذهن یا جانِ درگیر و گرفتار شاعر است.

خیال بود مرا کان غرض که مقصود است حصول آن غرض از شهریار بگشاید

من به اشتباه تصور می‌کردم که رسیدن به خواسته‌ها و برآورده شدن حاجت‌هایم، تنها به دست پادشاه امکان‌پذیر است.

نکته ادبی: «خیال بودن» در اینجا به معنای واهی بودن و توهم است.

بدان هوس بر سلطان کامران رفتم که از عطای ویم کار و بار بگشاید

با همین امید و آرزو نزد پادشاهِ پیروزمند رفتم، به این گمان که از بخشش و عطا‌های او، گره از کار و زندگی من باز شود.

نکته ادبی: «کامران» صفت سلطان است که به معنای پیروز و کامیاب به کار رفته است.

ز پیش شاه و وزیرم دری گشاده نشد مگر ز غیب دری کدر کار بگشاید

اما از سوی شاه و وزیرش هیچ گرهی از کار من گشوده نشد، بلکه تنها قدرتِ پنهانِ الهی است که می‌تواند مشکلات پیچیده را حل کند.

نکته ادبی: «غیب» اشاره به عالم غیرمادی و قدرت لایزال الهی دارد.

عبید حاجت از آن درطلب که رحمت او اگر ببندد یک در هزار بگشاید

ای عبید، حاجت‌های خود را تنها از درگاه خداوند طلب کن، زیرا رحمت او چنان است که اگر دری را به روی بنده ببندد، هزاران در دیگر به رویش می‌گشاید.

نکته ادبی: «در» در اینجا نمادِ اسبابِ گشایش و روزی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بند حادثه روزگار

مشکلات و مصائب زندگی به زنجیر و بندی تشبیه شده است که دست و پای روح انسان را می‌بندد.

ایهام و تناسب در

واژه «در» هم به معنای فیزیکی درگاه شاه و هم به معنای مجازیِ راه گشایش و رحمت الهی به کار رفته است.

تضاد ببندد / بگشاید

تضاد میان بستنِ یک در و گشودنِ هزار در برای تأکید بر قدرت و وسعت رحمت خداوند.