دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۱۰۵

عبید زاکانی
گر آن مه را وفا بودی چه بودی ورش ترس از خدا بودی چه بودی
دمی خواهم که با او خوش برآیم اگر او را رضا بودی چه بودی
دلم را از لبش بوسیست حاجت گر این حاجت روا بودی چه بودی
اگر روزی به لطف آن پادشا را نظر با این گدا بودی چه بودی
خرد گر گرد من گشتی چه گشتی وگر صبرم بجا بودی چه بودی
به وصلش گر عبید بینوا را سعادت رهنما بودی چه بودی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، گویایِ حسرت و آرزوی عاشقانه در بسترِ فرهنگِ کهنِ غزل‌سراییِ فارسی است. شاعر با تکرارِ پرسشِ «چه بودی»، فضایی سرشار از اندوه، تمنا و حسرت را ترسیم می‌کند که در آن، فاصله میانِ عاشقِ بی‌بضاعت و معشوقِ بی‌تفاوت، به طرزی ظریف و هنرمندانه به تصویر کشیده شده است.

در این اشعار، شاعر وضعیتِ خود را به عنوانِ عاشقی درمانده در برابرِ معشوقی که همچون پادشاهی دور از دسترس است، بازسازی می‌کند و در هر بیت، فرضیه‌ای محال را مطرح می‌کند که اگر محقق می‌شد، تمامیِ دردهای او را درمان می‌کرد.

معنای روان

گر آن مه را وفا بودی چه بودی ورش ترس از خدا بودی چه بودی

اگر آن معشوق زیبا همچون ماه، وفادار بود، چه اتفاق خجسته‌ای می‌افتاد؟ و اگر ذره‌ای از پروردگار هراس داشت و از بی‌وفایی خود باز می‌ایستاد، چه می‌شد؟

نکته ادبی: واژه «مه» استعاره از زیبایی و درخشش معشوق است.

دمی خواهم که با او خوش برآیم اگر او را رضا بودی چه بودی

من تنها یک لحظه را می‌طلبم که در آن با آرامش در کنار او روزگار بگذرانم؛ اگر او نیز به این معاشرت رضایت می‌داد، چه عالی می‌بود.

نکته ادبی: «خوش برآمدن» در اینجا به معنای هم‌نشینی و سازگاری خوشایند است.

دلم را از لبش بوسیست حاجت گر این حاجت روا بودی چه بودی

دلِ من نیازمندِ بوسه‌ای از لب‌های اوست؛ اگر این خواهشِ قلبیِ من برآورده می‌شد و به آن می‌رسیدم، چه اتفاق مبارکی رخ می‌داد.

نکته ادبی: «بوسیست» مخفف «بوسی است» است که نشان‌دهنده نیازِ قلبیِ شاعر است.

اگر روزی به لطف آن پادشا را نظر با این گدا بودی چه بودی

اگر روزی آن معشوق که همچون پادشاهی بر تختِ دل نشسته است، از سرِ لطف و بخشش نگاهی به این عاشقِ فقیر و خوار می‌انداخت، چه می‌شد.

نکته ادبی: تقابل «پادشاه» و «گدا» برای نشان دادن فاصله مرتبتی میان عاشق و معشوق به کار رفته است.

خرد گر گرد من گشتی چه گشتی وگر صبرم بجا بودی چه بودی

اگر عقل و خرد به سراغم می‌آمد و مرا از این عشقِ بی‌سرانجام نهی می‌کرد چه فرقی داشت؛ و اگر صبر و شکیبایی در وجودم باقی می‌ماند تا این هجران را تحمل کنم، چه می‌شد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه در عالم عشق، خرد و صبر کارایی خود را از دست می‌دهند.

به وصلش گر عبید بینوا را سعادت رهنما بودی چه بودی

اگر اقبال و خوشبختی دستِ «عبید»ِ تهیدست را می‌گرفت و او را به وصالِ معشوق رهنمون می‌کرد، چه اتفاقِ فرخنده‌ای می‌بود.

نکته ادبی: «عبید» تخلص شاعر است و «بینوا» به معنای کسی است که از ثروتِ دیدارِ معشوق بی‌بهره است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مه

تشبیه معشوق به ماه از جهت زیبایی و درخشش.

تضاد پادشا و گدا

نشان دادن فاصله طبقاتی و مرتبتی میان عاشق و معشوق.

تکرار چه بودی

تکرار عبارت در پایان هر مصراع برای تأکید بر حسرت و فضای رؤیاگونه و فرضیِ شعر.