دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۱۰۳

عبید زاکانی
زلفت به پریشانی دل برد به پیشانی دل برد به پیشانی زلف به پریشانی
گر زلف بیفشانی صد جانش فرو ریزد صد جانش فرو ریزد گر زلف بیفشانی
یک لحظه به پنهانی گر وصل تو دریابم گر وصل تو دریابم یک لحظه به پنهانی
صد بوسه به آسانی از لعل تو بربایم از لعل تو بربایم صد بوسه به آسانی
آخر نه مسلمانی رحم آر بر این مسکین رحم آر بر این مسکین آخر نه مسلمانی
می بینی و میدانی احوال عبید آخر احوال عبید آخر می بینی و می دانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاقِ عاشق دردمندی است که در چنبره‌ی زیبایی معشوق گرفتار شده و با زبانی عاجزانه، از پریشانیِ گیسوان تا لعلِ لب‌های او را توصیف می‌کند. فضای کلی شعر بر محور تقابلِ بی‌رحمیِ معشوق و استیصال عاشق استوار است که در آن، شاعر با توسل به مفاهیم اخلاقی و آیینی، به دنبال راهی برای رسیدن به وصال و التیامِ دردهای درونی خویش است.

شاعر با استفاده از تکرار و جابه‌جاییِ کلام، بر عمقِ حیرت و سرگشتگی خود در برابر جلوه‌های دلفریب یار تأکید می‌ورزد و در پایان، با افشای وضعیت خویش، از معشوق می‌خواهد که به این رنج و بی‌قراریِ دیرینه توجه کند.

معنای روان

زلفت به پریشانی دل برد به پیشانی دل برد به پیشانی زلف به پریشانی

وقتی گیسوان پریشانت بر روی پیشانی‌ات می‌افتد، دل مرا با خود می‌برد و اسیرِ زیبایی‌اش می‌کند.

نکته ادبی: دل بردن کنایه از شیفتگی و اسارتِ قلب است و قرار گرفتن زلف بر پیشانی نماد آشفتگی ذهن عاشق.

گر زلف بیفشانی صد جانش فرو ریزد صد جانش فرو ریزد گر زلف بیفشانی

اگر گیسوانت را رها کنی و تکان دهی، صدها جان در راهِ آن فدا می‌شود و از دست می‌رود.

نکته ادبی: فرو ریختن جان کنایه از جان سپردن و فدا شدن است و نشان از تأثیر سحرآمیزِ گیسوی معشوق دارد.

یک لحظه به پنهانی گر وصل تو دریابم گر وصل تو دریابم یک لحظه به پنهانی

اگر حتی برای لحظه‌ای کوتاه و دور از چشمِ اغیار، فرصتِ رسیدن به تو را پیدا کنم.

نکته ادبی: پنهانی به معنای خلوت و دور از نگاه مردم است که در ادبیات عرفانی و غنایی، جایگاه وصالِ حقیقی است.

صد بوسه به آسانی از لعل تو بربایم از لعل تو بربایم صد بوسه به آسانی

به‌راحتی و بدون دردسر، صد بوسه از لب‌های لعل‌فام و زیبای تو می‌ستانم.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های سرخ و گران‌بهای معشوق است و بربایم نشان از جسارتِ عاشق در طلبِ وصال دارد.

آخر نه مسلمانی رحم آر بر این مسکین رحم آر بر این مسکین آخر نه مسلمانی

آخر مگر تو پیرو آیین مسلمانی نیستی؟ پس بر این عاشقِ بیچاره و مسکین ترحم کن.

نکته ادبی: مسلمانی در اینجا نمادِ شفقت، انصاف و پایبندی به اصولِ انسانی و اخلاقی است که عاشق آن را ابزاری برای نرم کردن دل معشوق قرار می‌دهد.

می بینی و میدانی احوال عبید آخر احوال عبید آخر می بینی و می دانی

در پایان، تو از احوالِ دلِ من (عبید) کاملاً آگاهی و آن را می‌بینی و می‌دانی.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر (عبید) که نشان‌دهنده هویتِ سخن‌گو و تأکید بر استمرارِ رنجِ او نزد معشوق است.

آرایه‌های ادبی

عکس (قلب) کل ابیات

شاعر با جابه‌جاییِ ارکانِ جمله در هر بیت، آرایه عکس ایجاد کرده تا بر تکرار و تأکیدِ مفاهیمِ عاشقانه بیفزاید.

استعاره لعل

به کار بردن واژه لعل برای توصیف لب‌های سرخ و ارزشمند معشوق.

کنایه دل بردن

اشاره به ربودن اختیار و عقل از عاشق و شیفته کردن او.

مبالغه صد جان

بزرگ‌نمایی در مورد میزانِ جان‌باختگانِ راهِ عشق و تأثیرِ خیره‌کننده زیباییِ معشوق.