دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۱۰۱

عبید زاکانی
زهی لعل لبت درج لئالی مه روی ترا شب در حوالی
چو چشمت گشتم از بیمار شکلی چو زلفت گشتم از آشفته حالی
حدیث زلف خود از چشم من پرس «سل السهران عن طول اللیالی»
ز شوق قامتت مردم خدا را «ترحم ذلتی یا ذالمعالی»
ز هجرت ناله میکردم خرد گفت عبید از یار دوری چون ننالی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمونه‌ای از غزل‌های عاشقانه و سوزناک است که در آن شاعر با زبانی آمیخته به ستایش از درد دوری و فراق معشوق سخن می‌گوید. در این کلام تصویرسازی‌های کلاسیک شعر فارسی مانند لب لعل رخ همچون ماه و زلفِ پریشان در کنار تلمیح‌های عربی پیوندی میان شورِ درونی عاشق و منطقِ خرد ایجاد کرده است.

شاعر در این قطعه به دنبال بیان این حقیقت است که عشق نه تنها در ظاهر بلکه در وجود و روان عاشق نفوذ کرده و تمامی حالات او را تحت تأثیر قرار داده است به گونه‌ای که حتی خرد نیز ناله در فراق یار را امری طبیعی و ناگزیر می‌داند.

معنای روان

زهی لعل لبت درج لئالی مه روی ترا شب در حوالی

ای که لبان سرخت چون ظرفی گران‌بها دربردارنده مروارید است و چهره تابناکت همچون ماه درخشان است که شب‌ها پیرامون آن را احاطه می‌کنند.

نکته ادبی: درج لئالی استعاره از دهان و دندان است که مرواریدها در آن جای گرفته‌اند.

چو چشمت گشتم از بیمار شکلی چو زلفت گشتم از آشفته حالی

من از شدت بیماریِ عشق گویی به چشمِ بیمارِ تو بدل شده‌ام و از آشفتگیِ احوال همانند پیچ و خمِ زلفِ تو پریشان و سرگشته گشته‌ام.

نکته ادبی: تشبیه حال و روز شاعر به صفات معشوق نشان از فنای عاشق در معشوق است.

حدیث زلف خود از چشم من پرس «سل السهران عن طول اللیالی»

داستان پریشانیِ زلف خود را از چشمان اشکبار و بی‌خواب من بپرس؛ چرا که در بیت عربی نیز تأکید شده که از فرد شب‌زنده‌دار باید درباره سختی و طولانی بودن شب‌های هجران پرسید.

نکته ادبی: استفاده از تلمیح برای تأکید بر ادعای شاعر با بهره‌گیری از زبان عربی.

ز شوق قامتت مردم خدا را «ترحم ذلتی یا ذالمعالی»

از اشتیاقِ دیدنِ قامت بلند و موزونِ تو به ستوه آمدم؛ پس ای سرورِ بلندمرتبه برای رضای خدا هم که شده به خواری و ناتوانی من رحم کن.

نکته ادبی: ترحم ذلتی یعنی بر خواری و خضوع من رحم کن که نشانه تضرع عاشق است.

ز هجرت ناله میکردم خرد گفت عبید از یار دوری چون ننالی

زمانی که از درد دوری تو ناله می‌کردم عقل و خرد به من گفت: ای عبید وقتی از معشوق دور مانده‌ای چگونه ناله نکنی و غمگین نباشی؟

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به خرد (تشخیص) که در اینجا به عنوان ندای درونی شاعر عمل می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه لعل لبت / درج لئالی

تشبیه لب به لعل و دهان به ظرف مروارید برای توصیف زیبایی معشوق.

تلمیح سل السهران عن طول اللیالی

اشاره به این نکته که تنها کسی که بی‌خوابی کشیده رنج شب را درک می‌کند.

تشخیص خرد گفت

دادن صفت سخن گفتن به عقل که نوعی تشخیص است.