دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۱۰۰

عبید زاکانی
افتاده بازم در سر هوائی دل باز دارد میل بجائی
او شهریاری من خاکساری او پادشاهی من بینوائی
بالا بلندی گیسو کمندی سلطان حسنی فرمانروائی
ابروکمانی نازک میانی نامهربانی شنگی دغائی
زین دلنوازی زین سرفرازی زین جو فروشی گندم نمائی
بی او نبخشد خورشید نوری بی او ندارد عالم صفائی
هرجا که لعلش در خنده آید شکر ندارد آنجا بهائی
هر لحظه دارد دل با خیالش خوش گفتگوئی خوش ماجرائی
گوئی بیابم جائی طبیبی باشد که سازم دل را دوائی
دارد شکایت هرکس ز دشمن ما را شکایت از آشنائی
چشم عبید ار سیرش ببیند دیگر نبیند چشمش بلائی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر در حال و هوای عاشقانه‌ای سروده شده است که در آن، شاعر از بی‌قراری و اشتیاق شدیدِ درونیِ خود برای رسیدن به معشوقی سخن می‌گوید که از نظرِ جایگاه و منزلت، فرسنگ‌ها با او فاصله دارد. این اختلافِ طبقاتی میانِ

پادشاهیِ معشوق و

خاکساریِ عاشق، فضایی سرشار از حسرت و در عین حال ستایشِ زیباییِ ظاهری و درونیِ معشوق ایجاد کرده است. شاعر در این قطعه، به تناقض‌های وجودیِ معشوق نیز اشاره می‌کند؛ معشوقی که در عینِ زیبایی و کمال، بی‌مهر و فریبنده است و عاشق، با وجودِ این‌همه جفا، همچنان به او دلبسته است و این درد را برتر از هر دردی می‌داند.

معنای روان

افتاده بازم در سر هوائی دل باز دارد میل بجائی

باز هم هوس و میلِ عجیبی در سرم افتاده است و دلم دوباره مشتاقِ رفتن به جایی (به سوی معشوقی) شده است.

نکته ادبی: "هوا" در ادبیات کلاسیک غالباً به معنای میل، رغبت و هوس است.

او شهریاری من خاکساری او پادشاهی من بینوائی

او در جایگاه پادشاه است و من در جایگاه خاکیان (فرو دستان)، او در اوج قدرت و توانگری است و من در نهایتِ نیازمندی و بیچارگی.

نکته ادبی: تضاد میان "شهریاری" و "خاکساری" برای نمایش دوریِ طبقاتی و عاطفیِ عاشق و معشوق به کار رفته است.

بالا بلندی گیسو کمندی سلطان حسنی فرمانروائی

او بلندقامت و دارای گیسوانِ بلند و حلقه شده مانند کمند است؛ او سلطانِ سرزمینِ زیبایی و فرمانروایِ مطلقِ دلِ من است.

نکته ادبی: "گیسو کمند" ترکیبی است که به زیبایی و گیراییِ مویِ معشوق، مانند طنابی که دل را اسیر می‌کند، اشاره دارد.

ابروکمانی نازک میانی نامهربانی شنگی دغائی

او ابروهایی کمانی و کمری بسیار باریک دارد، اما نسبت به من نامهربان است و در عین حال شوخ و فریبکار است.

نکته ادبی: "شنگ" به معنای شوخ و بازیگوش و "دغائی" به معنای فریبکار و حیله‌گر است که ویژگی‌های ناپایدارِ معشوق را نشان می‌دهد.

زین دلنوازی زین سرفرازی زین جو فروشی گندم نمائی

از این همه دل‌ربایی و سرفرازیِ او، و از این کارِ او که مانندِ فروشِ جو به نامِ گندم است (ظاهرش زیباست اما باطنش فریبنده است).

نکته ادبی: "جوفروشی گندم‌نمایی" ضرب‌المثلی است که به تزویر و فریب اشاره دارد؛ یعنی ظاهرِ فریبنده که با باطن متفاوت است.

بی او نبخشد خورشید نوری بی او ندارد عالم صفائی

بدونِ وجودِ او، خورشید هم دیگر هیچ نوری به عالم نمی‌بخشد و جهان بدونِ حضورِ او هیچ صفا و زیبایی و لطافتی ندارد.

نکته ادبی: اغراقِ شاعرانه (مبالغه) برای نشان دادنِ نقشِ حیاتی و مرکزیِ معشوق در جهانِ ذهنیِ عاشق.

هرجا که لعلش در خنده آید شکر ندارد آنجا بهائی

هرجایی که لب‌هایِ لعل‌گونِ او به خنده باز شود، شیرینیِ شکر در برابرِ آن هیچ ارزش و قیمتی ندارد.

نکته ادبی: "لعل" نمادِ سرخی و زیباییِ لبِ معشوق است که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

هر لحظه دارد دل با خیالش خوش گفتگوئی خوش ماجرائی

دلِ من هر لحظه با خیال و یادِ او، در حالِ گفت‌وگویِ خوش و ساختنِ ماجراهای دل‌انگیز است.

نکته ادبی: اشاره به تخیلاتِ عاشقانه که عاشق با یادِ محبوب برای خود می‌سازد.

گوئی بیابم جائی طبیبی باشد که سازم دل را دوائی

با خود می‌گویم شاید در جایی طبیبی پیدا شود که بتوانم به کمک او، دردی که در دل دارم را درمان کنم.

نکته ادبی: "طبیب" در اینجا تمثیلی از کسی است که می‌تواند دردِ عشق را درمان کند که در عرفان و ادبیات عاشقانه بسیار به کار رفته است.

دارد شکایت هرکس ز دشمن ما را شکایت از آشنائی

همه مردم از دشمنِ خود گلایه دارند، اما شکایت و دردِ من از دوست و آشنایِ خودم (معشوق) است.

نکته ادبی: کنایه از اینکه دردِ عشق از جانبِ کسی است که انتظارِ محبت از او می‌رفته است.

چشم عبید ار سیرش ببیند دیگر نبیند چشمش بلائی

اگر چشمِ من (عبید) از دیدنِ آن معشوق سیراب شود، دیگر در زندگی هیچ درد و رنج و بلایی را نخواهد دید.

نکته ادبی: "سیرش ببیند" به معنایِ نگاه کردن به اندازه‌یِ اشباع و رضایت است که موجبِ آرامشِ عاشق می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) شهریاری/خاکساری، دشمن/آشنا

استفاده از واژگان متضاد برای نشان دادن فاصله عمیق عاطفی و طبقاتی بین عاشق و معشوق و همچنین نوعِ رنجی که عاشق می‌برد.

ضرب‌المثل و کنایه جوفروشی گندم‌نمایی

استفاده از یک اصطلاحِ رایج برای توصیفِ معشوقی که ظاهری دل‌فریب و باطنی فریبنده دارد.

اغراق (مبالغه) بی او نبخشد خورشید نوری

بزرگ‌نماییِ اهمیتِ معشوق تا حدی که وجودِ خورشید و نورِ آن وابسته به حضورِ او دانسته شده است.

استعاره لعل (برای لب)

تشبیه لب‌های معشوق به سنگِ گران‌بهای لعل برای نشان دادنِ سرخی و ارزشِ آن.