دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۹۹

عبید زاکانی
خوش بود گر تو یار ما باشی مونس روزگار ما باشی
روزکی همنشین ما گردی شبکی در کنار ما باشی
ما همه بندگان حلقه بگوش تو خداوندگار ما باشی
همچو سگ میدویم در پی تو بو که ناگه شکار ما باشی
غم نگردد به گرد خاطر ما گر دمی غمگسار ما باشی
تا دل بیقرار ما باشد در دل بیقرار ما باشی
تا منم بندهٔ توام چو عبید تا توئی شهریار ما باشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تجلی‌گاه اشتیاق عمیق و خاضعانه‌ی عاشق در برابر معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از تمنّا و فروتنی، هستی خویش را در گروِ حضور و همراهی محبوب می‌داند و با زبانی ساده و صمیمی، آرزوی وصال و رهایی از تنهایی را زمزمه می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی این اثر تسلیم محض عاشق در برابر معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم سنتی بندگی و اربابی، جایگاه رفیع معشوق را ستایش کرده و وصال او را تنها راه تسکین دردهای بی‌شمار خویش می‌داند؛ گویی بدون حضور یار، جهان شاعر تهی و بی‌معناست.

معنای روان

خوش بود گر تو یار ما باشی مونس روزگار ما باشی

چه نیکو و دلپذیر خواهد بود اگر تو همدم و همراهِ ما باشی و مونسِ لحظه‌های عمرمان شوی.

نکته ادبی: واژه خوش در اینجا به معنای نیکو و دل‌انگیز است.

روزکی همنشین ما گردی شبکی در کنار ما باشی

آرزو دارم که ساعتی در روز هم‌نشینِ ما شوی و شب‌هنگام در کنارمان به سر بری.

نکته ادبی: تصغیر در کلمات روزکی و شبکی دلالت بر کوتاهی زمان و طلبِ فرصتی اندک برای دیدار دارد.

ما همه بندگان حلقه بگوش تو خداوندگار ما باشی

ما همگی همچون بندگانِ مطیع و فرمان‌بردارِ تو هستیم و تو بزرگ و سرورِ ما به شمار می‌آیی.

نکته ادبی: خداوندگار در ادب کهن به معنای صاحب، ارباب و سرور است.

همچو سگ میدویم در پی تو بو که ناگه شکار ما باشی

من همچون سگِ شکاری در پیِ تو می‌دوم و تو را جستجو می‌کنم، شاید روزی به لطفِ اقبال، تو را به دست آورم و به وصالت برسم.

نکته ادبی: سگ در این بیت استعاره از عاشقِ وفادار و پیگیر است و بو که به معنای باشد که یا امید است که می‌باشد.

غم نگردد به گرد خاطر ما گر دمی غمگسار ما باشی

اگر لحظه‌ای مرهمِ دلِ غمدیده‌ی ما باشی، دیگر هیچ غمی به سراغِ خاطرِ ما نخواهد آمد.

نکته ادبی: غمگسار به معنای کسی است که غم را می‌زداید و مایه تسکین خاطر می‌شود.

تا دل بیقرار ما باشد در دل بیقرار ما باشی

تا زمانی که دلِ ما در تب و تاب و بی‌قراری است، تنها مرهم و پناهِ آن، حضورِ تو در این دلِ ناآرام است.

تا منم بندهٔ توام چو عبید تا توئی شهریار ما باشی

تا وقتی که من بنده‌ی تو هستم و خود را به نامِ عبید خطاب می‌کنم، تو نیز شهریار و فرمانروایِ مطلقِ دلِ منی.

نکته ادبی: تخلص شاعر (عبید) در این بیت به زیبایی در ساختار معناییِ بندگی و اربابی گنجانده شده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه حلقه بگوش

کنایه از نهایتِ تسلیم، فرمان‌برداری و بندگیِ محض.

تشبیه همچو سگ میدویم

تشبیه کردن خود به سگی که در پیِ صاحب می‌دود برای نشان دادنِ شدتِ اشتیاق و وفاداری در طلبِ معشوق.

تضاد بنده / خداوندگار

تقابلِ میانِ جایگاهِ عاشق (بنده) و معشوق (شهریار) برای تبیینِ تفاوتِ طبقاتی و حقارتِ عاشق در برابرِ عظمتِ معشوق.