دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۹۳

عبید زاکانی
خدایا تو ما را صفائی بده به ما بینوایان نوائی بده
در گنج رحمت به ما برگشا وزان داد هر بینوائی بده
همه دردناکان درمانده ایم حکیمی به هریک دوائی بده
سگ کوی رندان آزاده ایم در آن کوچه ما را سرائی بده
بلائیست این نفس کافر عبید گرش میتوانی سزائی بده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در قالب مناجات و استغاثه به درگاه خداوند سروده شده‌اند و گویای حالِ بنده ای است که با اعتراف به کاستی‌ها و نیازهای وجودی خویش، دست به دعا برداشته است. فضای حاکم بر این سروده، آمیزه‌ای از فروتنی، امید به رحمت بی‌کران الهی و آگاهی از پیچیدگی‌های نفس سرکش است که در پی رسیدن به آرامش و تزکیه باطن است.

شاعر در این مسیرِ معنوی، خود را خادم و مریدِ رندانِ آزاده می‌داند و با زبانی ساده و صمیمی، از خداوند خواستارِ گشایش، رهایی از درد و درمانِ دردهای درونی است. این ابیات، تصویرگرِ عجزِ انسانی در برابر شکوهِ الهی و تلاشی برای به کمال رسیدن است.

معنای روان

خدایا تو ما را صفائی بده به ما بینوایان نوائی بده

بار الها، به باطن و جان ما صفا و پاکی عنایت کن و به ما که از نظر معنوی دست‌خالی هستیم، بهره و بهره‌مندی ارزانی دار.

نکته ادبی: «صفا» در اینجا استعاره از پاکیِ دل و جان است و «نوا» در معنای قدیمی به معنای سازوبرگ و توانمندیِ معنوی و مادی به کار رفته است.

در گنج رحمت به ما برگشا وزان داد هر بینوائی بده

درهای گنجینه‌ی رحمت خود را بر روی ما بگشا و از آن داراییِ بی‌کران، آنچه سهمِ هر نیازمندی است، به ما نیز ببخش.

نکته ادبی: «گنج رحمت» اضافه تشبیهی است؛ رحمتِ خداوند به گنجی تشبیه شده که نیازمندان در پیِ دستیابی به آن هستند.

همه دردناکان درمانده ایم حکیمی به هریک دوائی بده

همه ما گرفتار دردهای روحی و درمانده هستیم؛ برای هر یک از ما طبیبی آگاه بفرست تا دارویِ شفابخشِ دردهای ما را تجویز کند.

نکته ادبی: «دردناک» در اینجا به معنای کسی است که دردی در جان دارد و «حکیم» به معنای طبیب یا راهنمای روحانی است.

سگ کوی رندان آزاده ایم در آن کوچه ما را سرائی بده

ما همچون سگی وفادار در آستانه‌ی درِ رندانِ آزاده و رها از تعلقات دنیوی هستیم؛ پس ای خداوند، جایی در این محله برای ما قرار بده.

نکته ادبی: «سگ کوی» کنایه از فروتنی و کوچک‌شمردنِ خود در برابرِ بزرگان یا عارفانِ وارسته است.

بلائیست این نفس کافر عبید گرش میتوانی سزائی بده

ای عبید، این نفسِ سرکش و ناسپاس، بلای جانِ آدمی است؛ اگر توانِ آن را داری، آن را مجازات کن و به راهِ راست آور.

نکته ادبی: «نفس کافر» استعاره از نفسِ اماره است که در برابرِ فرامینِ الهی سرکشی می‌کند و «عبید» تخلصِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

کنایه سگ کوی رندان

اشاره به اوجِ فروتنی و خاکساری در برابرِ وارستگان و اهلِ معرفت.

تخلص عبید

نامِ شاعر که در بیت پایانی برای معرفی خود به کار رفته است.

اضافه تشبیهی گنج رحمت

تشبیه رحمتِ خداوند به گنجینه‌ای گرانبها.

استعاره نفس کافر

تشبیه نفسِ سرکش به فردی که از ایمان و فرمان‌برداری رویگردان است.