دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۹۰

عبید زاکانی
دلا باز آشفته کاری مکن چو دیوانگان بیقراری مکن
گرت نیست دردی، غنیمت شمار ورت هست فریاد و زاری مکن
چو کارت ز عشقست و بارت ز عشق شکایت ز بی کار و باری مکن
نگارا نگارا جدائی ز ما خدا را اگر دوست داری مکن
اگر چشم سرمست اودیده ای دگر دعوی هوشیاری مکن
ز جور و جفا هرچه ممکن بود بکن ترک پیمان و یاری مکن
عبید ار سر عشق داری بیا در این راه جز جانسپاری مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی است به سکون، پذیرش و تسلیمِ محض در وادیِ پرمخاطره‌ی عشق. شاعر، قلبِ خویش را مخاطب قرار می‌دهد تا از بی‌قراری و شکایت دست بردارد، چرا که در مکتبِ عشق، رنج و بلا عینِ موهبت است و نمی‌توان از بارِ سنگینِ آن شِکوه کرد.

در فضای این شعر، عاشقی نه یک انتخابِ ساده، بلکه وظیفه‌ای است که عاشق را از بندِ عقل و هوشیاری می‌رهاند. کلامِ شاعر بر این محور می‌چرخد که اگر کسی قدم در این راه گذاشت، باید تمامِ سختی‌ها و جورِ محبوب را به جان بخرد و تنها هدفش در این طریقت، فدا کردنِ جان و وفاداری به عهدِ دوستی باشد.

معنای روان

دلا باز آشفته کاری مکن چو دیوانگان بیقراری مکن

ای دل، دوباره شروع به بی‌قراری و آشفتگی مکن و مانند دیوانگان رفتار از خود نشان مده.

نکته ادبی: آشفته‌کاری استعاره از رفتارهای ناآرام و برهم‌زننده سکونِ دل است که شاعر از آن نهی می‌کند.

گرت نیست دردی، غنیمت شمار ورت هست فریاد و زاری مکن

اگر درد عشق نداری، آن را نعمتی بزرگ بدان و شکرگزار باش؛ و اگر دچار این درد هستی، لب به شکایت و زاری نگشا.

نکته ادبی: درد در اینجا نمادِ سوز و گدازِ عاشقانه و غنیمت به معنای فرصتِ مغتنم و نعمت است.

چو کارت ز عشقست و بارت ز عشق شکایت ز بی کار و باری مکن

چون تمام کار و بار و مسئولیت تو در این دنیا از عشق سرچشمه می‌گیرد، پس از بی‌کاری و بی‌هدفی شکوه مکن، چرا که خودِ این عشق، شغل و رسالت توست.

نکته ادبی: بی‌کار و باری تضادی با کار و بار دارد و به معنی بی‌هدفی است که در راه عشق، معنا ندارد.

نگارا نگارا جدائی ز ما خدا را اگر دوست داری مکن

ای محبوبِ من، به خاطر خدا اگر ذره‌ای دوستی و مهر در دل داری، از من جدا مشو و با دوری کردن، مرا میازار.

نکته ادبی: تکرار نگارا برای تأکید بر عجز و تمنای عاشق است که فضایی صمیمانه ایجاد می‌کند.

اگر چشم سرمست اودیده ای دگر دعوی هوشیاری مکن

اگر نگاهِ مست‌کننده و جذابِ یار را دیده‌ای، دیگر ادعای عقل و هوشیاری نداشته باش، زیرا آن نگاهِ سحرآمیز، خرد را از سر تو بیرون برده است.

نکته ادبی: چشم سرمست کنایه از زیبایی فریبنده و تأثیرگذار محبوب است که هوش از سر عاشق می‌برد.

ز جور و جفا هرچه ممکن بود بکن ترک پیمان و یاری مکن

هر نوع ستم و بی‌مهری که می‌توانی در حق من روا دار، اما هرگز عهد دوستی و یاری را مگسل و مرا تنها مگذار.

نکته ادبی: تأکید شاعر بر تحمل جورِ محبوب، نشان‌دهنده مراتب بالای عاشقی است که حتی ستمِ یار را بر جدایی ترجیح می‌دهد.

عبید ار سر عشق داری بیا در این راه جز جانسپاری مکن

ای عبید، اگر قصد داری در وادی عشق قدم بگذاری، پس بی‌درنگ وارد شو و بدان که در این مسیر، کاری جز فدا کردنِ جان شایسته نیست.

نکته ادبی: جانسپاری اوجِ تسلیم در راه عشق است و شاعر خود را مستقیم مخاطب قرار داده تا بر این باور تأکید کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره چشم سرمست

استعاره از نگاهِ فریبنده و اثرگذارِ محبوب که همچون شراب، هوش را از سر عاشق می‌برد.

تضاد کار و بار / بی‌کار و باری

تقابلِ میانِ اشتغال به عشق و بی‌هدفی، برای تأکید بر اینکه عشق خودِ بزرگترین وظیفه است.

تکرار نگارا نگارا

تکرار برای نشان دادن شدتِ اضطرار و خواهشِ عاشقانه.