دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۸۹

عبید زاکانی
بیش از این بد عهد و پیمانی مکن با سبکروحان گران جانی مکن
زلف کافر کیش را برهم مزن قصد بنیاد مسلمانی مکن
غمزه را گو خون مشتاقان مریز ملک از آن تست ویرانی مکن
با ضعیفان هرچه در گنجد مگو با اسیران هرچه بتوانی مکن
بیش از این جور و جفا و سرکشی حال مسکینان چو میدانی مکن
گر کنی با دیگران جور و جفا با عبیدالله زاکانی مکن
از وصالت چون ببوسی قانعست بوسه پیشش آر و پیشانی مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، گله‌مندیِ عاشقانه‌ای است که با لحنی آمیخته به خواهش و طنزی ظریف از سوی شاعر بیان شده است. شاعر از معشوق می‌خواهد که دست از ستم و بی‌وفایی بردارد و با عاشقانِ خسته و دل‌شکسته، به نرمی و مدارا رفتار کند.

مضمون اصلی اثر، دعوتِ معشوق به مهربانی و شفقت است؛ شاعر در میانهٔ گلایه‌های خود، از معشوق تمنا دارد که اگر هم قصدِ جفا دارد، دامنِ او را از این آتش در امان بدارد و با کمترینِ خواسته‌ها، یعنی بوسه‌ای، قناعت کند و اخم را کنار بگذارد.

معنای روان

بیش از این بد عهد و پیمانی مکن با سبکروحان گران جانی مکن

بیش از این بدقولی و پیمان‌شکنی نکن؛ با کسانی که روحیه‌ای لطیف و ساده دارند، سنگ‌دل و سخت‌گیر نباش.

نکته ادبی: سبک‌روح به معنای کسی است که در بندِ تعلقات دنیوی نیست و روحیه‌ای شاد و ساده دارد؛ در مقابل، گران‌جانی به معنای کندی، سنگینی و دوری از عواطف است.

زلف کافر کیش را برهم مزن قصد بنیاد مسلمانی مکن

زلف پرپیچ و تابت را که ایمانِ عاشقان را به باد می‌دهد، آشفته نکن؛ با این کار، پایه‌های دین و ایمانِ مرا متزلزل نکن.

نکته ادبی: کافر کیش صفتِ زلف است که به دلیل آشفتگی و ایجاد فتنه در دلِ عاشق، به کفر و بی‌دینی تشبیه شده است.

غمزه را گو خون مشتاقان مریز ملک از آن تست ویرانی مکن

به چشمان عشوه‌گرت بگو که خون عاشقان شیفته را نریزد؛ این سرزمینِ دل که ملکِ توست را با ظلم و ستم ویران نکن.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره کردن با چشم است که در ادبیات کلاسیک، ابزارِ قتلِ عاشق محسوب می‌شود.

با ضعیفان هرچه در گنجد مگو با اسیران هرچه بتوانی مکن

هر حرفی را به زبان نیاور و با زیردستان و ضعیفان با تندی سخن نگو؛ و با کسانی که اسیرِ عشقِ تو هستند، از سرِ قدرت و برتری‌جویی رفتار نکن.

نکته ادبی: اشاره به اخلاقِ جوانمردی دارد که ستم بر ضعیف و اسیر را روا نمی‌دارد.

بیش از این جور و جفا و سرکشی حال مسکینان چو میدانی مکن

وقتی از حالِ درماندگانِ عاشقت آگاهی، بیش از این به ظلم و ستم و سرکشی ادامه نده.

نکته ادبی: مسکین در اینجا نه به معنای فقر مالی، بلکه به معنای عاشقی است که در برابرِ معشوق، بی‌دفاع و ناتوان شده است.

گر کنی با دیگران جور و جفا با عبیدالله زاکانی مکن

اگر عادت داری با همه جور و جفا کنی، حداقل با من (عبید زاکانی) چنین رفتار نکن.

نکته ادبی: ذکر نام شاعر در ابیات پایانی (تخلص) در شعر فارسی مرسوم است که در اینجا با لحنی طنزآمیز و شخصی بیان شده است.

از وصالت چون ببوسی قانعست بوسه پیشش آر و پیشانی مکن

او (عاشق) به بوسه‌ای از تو قانع است؛ پس به جای اخم کردن و گره بر پیشانی افکندن، لب‌هایت را برای بوسیدن پیش بیاور.

نکته ادبی: پیشانی کردن کنایه از اخم کردن و گره در ابرو انداختن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ملک از آن تست

دلِ عاشق به سرزمینی تشبیه شده که معشوق در آن فرمانرواست.

تضاد سبک‌روحان و گران‌جانی

تقابل میان روحیه لطیف و شاد با روحیه‌ی سخت و سنگی برای تأکید بر نرم‌خویی.

کنایه پیشانی مکن

کنایه از اخم کردن و چهره در هم کشیدن.

تشبیه زلف کافر کیش

زلف به دلیل آشفتگی و فتنه انگیزی به کیشِ کافران تشبیه شده است.