دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۸۷

عبید زاکانی
ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده ایم چون به روزی قانعیم از روزگار آسوده ایم
هرکسی بر قدر همت اعتباری کرده اند ما توکل کرده ایم از اعتبار آسوده ایم
دیگران در بحر حرص ار دست و پائی میزنند ما قناعت کرده ایم و بر کنار آسوده ایم
در پی مستی خماری بود و ما را وین زمان ترک مستی چون گرفتیم از خمار آسوده ایم
اهل دنیا فخر خود جویند و عار دیگران حالیا ما چون عبید از فخر و عار آسوده ایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از اندیشه وارستگی و قناعت است که شاعر با زبانی صریح و بی‌پیرایه به تصویر کشیده است. درون‌مایه اصلی شعر، نقدِ دوندگی‌های بیهوده برای کسبِ جاه و مال در دنیاست و شاعر با تکیه بر مفهوم توکل و قناعت، راهِ رسیدن به آرامش حقیقی را رهایی از بندهای تعلقاتِ دنیوی می‌داند.

شاعر با نگاهی واقع‌بینانه، دنیا را دریایی پرآشوب از حرص و طمع می‌بیند که هرکس وارد آن شود، ناگزیر به رنج و خماریِ پس از لذت مبتلا خواهد شد. در مقابل، او راهِ سلامت و سعادت را در گوشه‌نشینی و دوری از فخر و ننگِ اجتماعی می‌بیند و خود را در زمره کسانی قرار می‌دهد که با پذیرشِ فقرِ خودخواسته، به ثروتی ابدی که همان آسودگیِ خیال است، دست یافته‌اند.

معنای روان

ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده ایم چون به روزی قانعیم از روزگار آسوده ایم

ما که در شمارِ گدایان (عارفانِ بی‌نیاز) هستیم، از این پس از دغدغه‌های شغلی و پیگیری‌های دنیوی رها شده‌ایم؛ چرا که با داشتنِ رزق و روزیِ مختصر، از ناملایمات و دگرگونی‌های زمانه در آسایش هستیم.

نکته ادبی: گدایان در اینجا به معنای فقرای الی‌الله یا عارفانی است که از تعلقات دنیوی دست شسته‌اند و واژه روزگار به معنای دهر و ناملایماتِ چرخشِ آسمان است.

هرکسی بر قدر همت اعتباری کرده اند ما توکل کرده ایم از اعتبار آسوده ایم

مردم هر کدام بر اساس میزانِ همت و بلندپروازیِ خود، به دنبال کسبِ اعتبار و جایگاه اجتماعی هستند؛ اما ما تنها بر خدا تکیه کرده‌ایم و از بندِ کسبِ این اعتبارِ ناپایدار رها شده‌ایم.

نکته ادبی: توکل به معنای واگذاریِ امور به حضرت حق و رهایی از بندِ اسبابِ مادی است که در مقابلِ اعتبارِ دنیوی قرار گرفته است.

دیگران در بحر حرص ار دست و پائی میزنند ما قناعت کرده ایم و بر کنار آسوده ایم

در حالی که دیگران در دریایِ حرص و طمع، سخت در تلاش و تکاپو هستند تا به دستاوردی برسند، ما با پذیرشِ قناعت، از این دریا بیرون آمده‌ایم و در ساحلِ آرامش آرمیده‌ایم.

نکته ادبی: بحر حرص استعاره از دنیای پر تلاطم و بی‌پایانِ آرزوهای مادی است که انسان را در خود غرق می‌کند.

در پی مستی خماری بود و ما را وین زمان ترک مستی چون گرفتیم از خمار آسوده ایم

همواره به دنبال هر مستی و لذت‌جویی، دردی یا خماری وجود دارد؛ ما اکنون که از لذت‌های ناپایدار دنیوی دست شسته‌ایم، از پیامدهای تلخ و ناگوار آن نیز در امان مانده‌ایم.

نکته ادبی: مستی نمادی از لذت‌های زودگذر دنیوی و خماری نتیجه‌یِ تلخِ پس از آن است؛ این بیت به قانونِ علت و معلول در لذت‌های دنیوی اشاره دارد.

اهل دنیا فخر خود جویند و عار دیگران حالیا ما چون عبید از فخر و عار آسوده ایم

مردمِ دنیا پیوسته به دنبالِ نشان دادنِ برتریِ خود و تحقیر کردنِ دیگران هستند، اما ما همچون «عبید» از این بازیِ بیهوده که نتیجه‌اش فخرفروشی و ننگ است، فاصله گرفته و در آرامش به سر می‌بریم.

نکته ادبی: عبید تخلص شاعر (عبید زاکانی) است که در اینجا به عنوانِ شاهدِ مثال برایِ سبکِ زندگیِ زاهدانه استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بحر حرص

تشبیه حرص و طمع به دریایی متلاطم که غرق‌کننده است و انسان را درگیرِ خود می‌کند.

تضاد مستی و خماری

تقابل مفهومی میان لذت زودگذر (مستی) و عواقب تلخ و دردناک آن (خماری).

تصویرسازی بر کنار

اشاره به کسی که از دریایِ پرخطرِ دنیا به ساحلِ امنِ قناعت پناه برده است.

تخلص عبید

آوردن نام شاعر در بیت پایانی که نشانه امضای ادبی اوست.