دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۷۶

عبید زاکانی
ای ترک چشم مستت بیمار خانهٔ دل زلف تو دام جانها خال تو دانهٔ دل
آنجا که ترک چشمت شست جفا گشاید تیر بلا نیاید جز بر نشانهٔ دل
خونابهٔ سرشکم ریزند مردم چشم از آستانهٔ تو تا آسمانهٔ دل
دل اوفتاده عاجز بر آستانهٔ تو تا عاجز اوفتادم بر آستانهٔ دل
دارد عبید مسکین دائم هوای عشقت هم در میانهٔ جان هم در میانهٔ دل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عاشقانه، تصویری از بی‌قراری جان و تسلیم مطلق عاشق در برابر جذبه‌ها و جفاهای معشوق است. شاعر، دل را به خانه‌ای تشبیه کرده که در محاصره تیرهای نگاه معشوق قرار گرفته و از شدت عشق، دچار آشفتگی و بیماری شده است.

فضای حاکم بر شعر، سرشار از استعاره‌های شکار و صید است که در آن، عاشق، صیدی است در دام زلف و خال معشوق، و دل او، نشانه اصلی تیرهای جفای یاری است که با چشمان مست و ترکی‌اش، قرار را از کف او ربوده است.

معنای روان

ای ترک چشم مستت بیمار خانهٔ دل زلف تو دام جانها خال تو دانهٔ دل

ای معشوقی که چشمان مستت مایه بیماری و بی‌قراری خانه دل من است؛ زلف‌های تو همچون دامی برای جان‌ها پهن شده و خال صورتت دانه این دام برای شکار دل من است.

نکته ادبی: واژه ترک در ادبیات کهن فارسی استعاره از معشوقی است که زیبایی چشمگیر و در عین حال رفتاری بی‌رحم و دلفریب دارد.

آنجا که ترک چشمت شست جفا گشاید تیر بلا نیاید جز بر نشانهٔ دل

هرگاه چشمان بی‌رحم تو کمان ستم را برای تیراندازی می‌گشاید، تیرهای بلا و سختی جز به سمت هدف اصلی، یعنی دل من، پرتاب نمی‌شود.

نکته ادبی: شست گشودن در اینجا کنایه از آماده شدن برای تیراندازی و اشاره به شکارگری معشوق است.

خونابهٔ سرشکم ریزند مردم چشم از آستانهٔ تو تا آسمانهٔ دل

چشمان من از شدت غم، اشک‌های خونین می‌ریزند و این جریان اشک، مسیر میان آستانه درگاه تو تا بلندترین نقطه و سقف وجود (دل) مرا پر کرده است.

نکته ادبی: مردم چشم به معنای مردمک چشم است و آسمانه به سقف یا بالاترین نقطه اشاره دارد که در اینجا وسعتِ درد را نشان می‌دهد.

دل اوفتاده عاجز بر آستانهٔ تو تا عاجز اوفتادم بر آستانهٔ دل

دل من به ناتوانی در آستانه درگاه تو افتاده است و از زمانی که من به این ناتوانی و درماندگی رسیده‌ام، گویی در خانه دل خود را نیز به روی تو بسته دیده‌ام یا خود را در آستانه آن بازیافته‌ام.

نکته ادبی: تکرار واژه آستانه نوعی مراعات نظیر در فضای خانه‌سازی برای دل است که بر بی‌پناهی عاشق تأکید دارد.

دارد عبید مسکین دائم هوای عشقت هم در میانهٔ جان هم در میانهٔ دل

عبید بیچاره و مسکین، همیشه در هوای عشق تو می‌سوزد و آرزوی تو را دارد؛ این عشق نه تنها در جان، بلکه در مرکز و میانه دل او نیز جای گرفته است.

نکته ادبی: عبید تخلص شاعر (عبید زاکانی) است و مسکین برای نشان دادن تواضع در برابر عظمت عشق معشوق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خانه دل، آسمانه دل، آستانه دل

شاعر با تشبیه دل به خانه، ابعاد مختلف آن را برای بیان عمق رنج خود به کار برده است.

مراعات نظیر (تناسب) دام، دانه، شکار، تیر، نشانه

استفاده از واژگان مرتبط با صید و شکار برای نمایش تسلط معشوق بر عاشق.

اغراق خونابه سرشک

بزرگ‌نمایی در میزان رنج عاشق با توصیف اشک‌ها به صورت خونابه.

ایهام و استعاره ترک

اشاره به زیبایی و بی‌رحمی معشوق.