دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۷۵

عبید زاکانی
نه بر هرخان و خاقان میبرم رشگ نه بر هر میر و سلطان میبرم رشگ
نه دارم چشم بر گنجور و دستور نه بر گنج فراوان میبرم رشگ
نه می اندیشم از دوزخ به یک جو نه بر فردوس و رضوان میبرم رشگ
نه بر هر باغ و بستان می نهم دل نه بر هر قصر و ایوان میبرم رشگ
ز من چرخ کهن بستد جوانی بر آن ایام و دوران میبرم رشگ
چو رنج دیگرم بر پیری افزود به حال هرکسی زان میبرم رشگ
چو دردم میشود افزون در آن حال بر آن کو میدهد جان میبرم رشگ
عبید از درد می نالد شب و روز بر آن کو یافت درمان میبرم رشگ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از اندوه عمیق و نگاه واقع‌گرایانه شاعر به گذر عمر و بیهودگی دلبستگی‌های دنیوی است. گوینده با برشمردن مظاهر قدرت، ثروت و حتی پاداش‌های اخروی، نشان می‌دهد که این امور دیگر هیچ جذابیتی برای او ندارند و دل‌مشغولی او نه در پیِ کسبِ جاه، بلکه در جستجوی رهایی از رنج‌های دوران پیری است.

در واقع، فضای حاکم بر شعر، فضایی از خستگی مفرط نسبت به دنیا و حسرتی جانکاه برای ایام از دست‌رفته (جوانی) و در نهایت اشتیاق به آسودگی از رنج‌های جسمانی و روحی است. شاعر در این قطعه به جای حسادت به توانگران، تنها به کسانی رشک می‌برد که از دردِ زمانه و رنجِ کهن‌سالی در امان‌اند.

معنای روان

نه بر هرخان و خاقان میبرم رشگ نه بر هر میر و سلطان میبرم رشگ

من به بزرگان، حاکمان و صاحب‌منصبان هیچ غبطه و حسادتی نمی‌ورزم.

نکته ادبی: خان و خاقان و میر و سلطان، استعاره از طبقات حاکم و قدرتمندانِ زمانه است.

نه دارم چشم بر گنجور و دستور نه بر گنج فراوان میبرم رشگ

چشم امید به ثروتمندان و صاحب‌اختیاران ندارم و به هیچ گنج و ثروتی نیز حسادت نمی‌کنم.

نکته ادبی: گنجور به معنای خزانه‌دار و دستور به معنای وزیر و مشاور است.

نه می اندیشم از دوزخ به یک جو نه بر فردوس و رضوان میبرم رشگ

من دیگر از ترسِ جهنم نگران نیستم و اشتیاقی هم به بهشت و پاداش‌های اخروی ندارم.

نکته ادبی: «یک جو» کنایه از ارزشی ناچیز است و در اینجا برای نفیِ اهمیتِ عذاب و ثواب به کار رفته است.

نه بر هر باغ و بستان می نهم دل نه بر هر قصر و ایوان میبرم رشگ

دلم را به زیبایی‌های ظاهری باغ و بوستان نمی‌بندم و به تجملاتِ ساختمان‌های مجلل و ایوان‌های بلند هم هیچ رغبتی ندارم.

نکته ادبی: ایوان در متون کهن به معنای تالار بزرگ و فضای باشکوه قصر است.

ز من چرخ کهن بستد جوانی بر آن ایام و دوران میبرم رشگ

گردش روزگار جوانی را از من گرفت؛ از این رو، تنها به آن دورانِ سپری‌شده حسرت و غبطه می‌خورم.

نکته ادبی: چرخ کهن کنایه از روزگار و تقدیر است که همیشه در حال تغییر است.

چو رنج دیگرم بر پیری افزود به حال هرکسی زان میبرم رشگ

از آنجا که پیری دردهای تازه‌ای را بر دوشم گذاشته است، به حال هر کسی که از این دردها در امان است، حسرت می‌خورم.

نکته ادبی: «زان» در اینجا اشاره به آن دردهای تازه و پیری است.

چو دردم میشود افزون در آن حال بر آن کو میدهد جان میبرم رشگ

هنگامی که دردهای جسمانی و روحی‌ام شدت می‌گیرد، به حال کسی که در حالِ جان سپردن است غبطه می‌خورم زیرا او از رنج رهایی می‌یابد.

نکته ادبی: این بیت بیانگر اوج استیصال شاعر است که مرگ را به مثابه درمانِ رنج می‌بیند.

عبید از درد می نالد شب و روز بر آن کو یافت درمان میبرم رشگ

عبید شب و روز از شدتِ درد و رنج می‌نالد؛ بنابراین، تنها به کسی حسرت می‌خورم که راهی برای درمانِ دردهای خود یافته است.

نکته ادبی: تخلص شاعر در اینجا به کار رفته است تا شخصی‌سازیِ رنج به اوج برسد.

آرایه‌های ادبی

ردیف می‌برم رشک

تکرار عبارت «می‌برم رشک» در پایان ابیات، که علاوه بر ایجاد موسیقی، بر تکرارِ مداومِ یک حسرتِ درونی تأکید دارد.

مبالغه بر آن کو می‌دهد جان میبرم رشگ

اوجِ استیصالِ شاعر که مرگ را بر زندگیِ پردرد ترجیح می‌دهد.

تضاد کل متن

تقابل میان بی‌اعتنایی به دنیا و مادیات با اشتیاق به رهایی از درد و بازگشت به جوانی.