دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۶۸

عبید زاکانی
مرا دلیست گرفتار خطهٔ شیراز ز من بریده و خو کرده با تنعم و ناز
خوش ایستاده و با لعل دلبران در عشق طرب گزیده و با جور نیکوان دمساز
گهی به کوی خرابات با مغان همدم گهی معاشر و گه رند و گاه شاهدباز
همیشه بر در میخانه میکند مسکن مدام بر سر میخانه میکند پرواز
به روی لاله رخانش گمانهای نکو به زلف سرو قدانش امیدهای دراز
شده برابر چشمش همیشه گوشه نشین مدام در خم محراب ابروئی به نماز
امیدوار چنانم که آن خجسته دیار به فر دولت سلطان اویس بینم باز
معز دولت و دین تاجبخش ملک ستان خدایگان جهان پادشاه بنده نواز
عبید وار هر آنکس که هست در عالم دعای دولت او میکند به صدق و نیاز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بازتابی از اشتیاق عمیق شاعر به شهر شیراز و پیوند دادن این دلبستگی شخصی با آرزوی بازگشت به آن دیار تحت حمایت حکمرانی مقتدر است. شاعر، دلِ خود را موجودی مستقل و سرکش می‌داند که او را رها کرده و در بندِ عشق، زیبایی و خوش‌گذرانی‌های شیراز گرفتار شده است.

در بخش پایانی، شعر از فضای تغزلی و شخصی به سمت مدحِ حکمران تغییر جهت می‌دهد. شاعر، آبادانی و سرانجامی نیک برای شهر محبوبش را در سایه عدل و دولت سلطان اویس می‌بیند و با دعایی برای بقای او، کلام خود را به پایان می‌برد.

معنای روان

مرا دلیست گرفتار خطهٔ شیراز ز من بریده و خو کرده با تنعم و ناز

دل من در شیراز اسیر است، او مرا رها کرده و به زندگی پرناز و نعمت آن شهر خو گرفته است.

نکته ادبی: خطه در اینجا به معنای سرزمین و منطقه است. واژه تنعم به معنای ناز و نعمت و رفاه است که نشان‌دهنده‌ی حال و هوای رفاه‌طلبانه دل شاعر است.

خوش ایستاده و با لعل دلبران در عشق طرب گزیده و با جور نیکوان دمساز

این دل با لبانِ سرخ محبوبان در عشق پایدار است؛ هم شادی را برگزیده و هم با بی‌مهریِ زیبارویان سازگاری می‌کند.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های سرخ و زیباست. دمساز بودن به معنای همنشین و سازگار بودن با سختی‌هایی است که از جانب معشوق می‌رسد.

گهی به کوی خرابات با مغان همدم گهی معاشر و گه رند و گاه شاهدباز

گاه در میخانه با پیران مغ هم‌نشین است، گاه رفیق و هم‌صحبت است و گاه رندی است که به نظاره زیبایی می‌پردازد.

نکته ادبی: مغان در شعر عرفانی به پیشوایان میخانه‌نشین گفته می‌شود. شاهدباز اصطلاحی است برای کسی که به تماشای زیبایی‌های ظاهری و جمال معشوق می‌پردازد.

همیشه بر در میخانه میکند مسکن مدام بر سر میخانه میکند پرواز

همواره بر درِ میخانه ساکن است و پیوسته بر بامِ آن در تکاپو و پرواز است.

نکته ادبی: میخانه نماد فضای غیررسمی و آزاد است. پرواز در اینجا کنایه از بی‌قراری و اشتیاق شدید دل برای رسیدن به آن حال و هواست.

به روی لاله رخانش گمانهای نکو به زلف سرو قدانش امیدهای دراز

نسبت به چهره‌های گلگونِ محبوبان، گمان‌های نیک دارد و برای زلفِ بلندِ زیبارویان، آرزوهای طولانی در سر می‌پروراند.

نکته ادبی: لاله‌رخ صفتی برای معشوق است که گونه‌های سرخی دارد. امیدهای دراز به اشتیاق و انتظارات بی‌کران شاعر اشاره دارد.

شده برابر چشمش همیشه گوشه نشین مدام در خم محراب ابروئی به نماز

دلِ من در برابرِ چشمانِ محبوب گوشه‌نشین شده و پیوسته در محرابِ ابروانِ او مشغولِ نماز و عبادت است.

نکته ادبی: محراب ابرو آرایه‌ای است که در آن ابروی کمان‌شکل معشوق به محراب عبادتگاه تشبیه شده است.

امیدوار چنانم که آن خجسته دیار به فر دولت سلطان اویس بینم باز

امیدوارم که دوباره آن دیارِ خجسته و مبارک را در سایه دولت و حکومتِ سلطان اویس ببینم.

نکته ادبی: خجسته دیار اشاره به شیراز است. دولت در اینجا نه به معنای کشور، بلکه به معنای بخت، اقبال و حاکمیت است.

معز دولت و دین تاجبخش ملک ستان خدایگان جهان پادشاه بنده نواز

او مایه‌ی افتخارِ دولت و دین، بخشنده‌ی تاج و پیروزمندِ میدان‌هاست؛ خداوندگارِ جهان و پادشاهی که با بندگان خود با لطف و مهربانی رفتار می‌کند.

نکته ادبی: معز دولت و دین لقبی برای ممدوح است. بنده نواز به پادشاهی گفته می‌شود که با زیردستان خود با ملاطفت رفتار می‌کند.

عبید وار هر آنکس که هست در عالم دعای دولت او میکند به صدق و نیاز

همانندِ عبید، هر کسی که در این عالم وجود دارد، از سرِ اخلاص و نیاز برای دوامِ حکومت او دعا می‌کند.

نکته ادبی: تخلص شاعر در اینجا به کار رفته است. دعا به دولت به معنای دعا برای بقای سلطنت و اقتدار پادشاه است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) مرا دلیست گرفتار... ز من بریده

شاعر به دل خود شخصیت انسانی داده است که می‌تواند تصمیم بگیرد، سفر کند، ببُرَد و خو بگیرد.

استعاره محراب ابرو

تشبیه ابروی معشوق به محراب مسجد برای نشان دادن تقدس و مرکزیت آن برای دل عاشق.

مراعات نظیر میخانه، مغان، رند، شاهدباز

استفاده از واژگانی که در فضای ادبیِ مربوط به «رندی» و تصوفِ عاشقانه کنار هم قرار می‌گیرند.

تلمیح سلطان اویس

اشاره به سلطان اویس جلایری، از حاکمان آن دوره که مورد حمایت و مدح شاعران بوده است.