دیوان اشعار - غزلیات

عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۶۷

عبید زاکانی
میپزد باز سرم بیهده سودای دگر میکند خاطر شوریده تمنای دگر
هوس سروقدی گرد دلم میگردد که ندارد به جهان همسر و همتای دگر
دوش در کوی خودم نعره زنان دیده ز دور گشته رسوای جهان با دو سه شیدای دگر
گفت کاین شیفته را باز چه حال افتاد است نیست جز مسکنت و عجز مداوای دگر
چاره صبر است ز سعدی بشنو پند عبید «سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر»

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، بازتاب‌دهنده بی‌قراری درونی شاعری است که با وجود تجربه و پختگی، دوباره در دام عشق گرفتار شده و ذهنش درگیر تمنای یاری بی‌همتا گشته است. شاعر با زبانی صمیمانه، این سرخوشی و آشفتگی عاشقانه را توصیف می‌کند و در نهایت، به خود نهیب می‌زند که در برابر این طوفان احساسی، یگانه پناه و درمان، پیشه کردنِ صبر و شکیبایی است.

در واقع، فضای کلی این ابیات ترکیبی از اعترافِ شاعر به ضعفِ خود در برابر هوس‌های قلبی و بهره‌گیری از خرد و حکمت بزرگان (سعدی) برای مدیریت این بحران روحی است. عبید زاکانی در این اشعار، جدالِ میان عقل و احساس را به زیبایی به تصویر کشیده و راهکار برون‌رفت از آن را در «تحمل و امید» خلاصه کرده است.

معنای روان

میپزد باز سرم بیهده سودای دگر میکند خاطر شوریده تمنای دگر

برنامه و اندیشه‌های بی‌فایده‌ای دوباره در سرم می‌جوشد و دلم که آشفته و بی‌قرار است، هوس‌های تازه‌ای در سر می‌پروراند.

نکته ادبی: واژه «سودا» در ادبیات کلاسیک علاوه بر معنای مالی، به معنای اندیشه، خیال و گاه آشفتگی روانی ناشی از عشق به کار رفته است.

هوس سروقدی گرد دلم میگردد که ندارد به جهان همسر و همتای دگر

اشتیاق به دیدن معشوقی بلندبالا و خوش‌اندام، گرداگرد دلم می‌چرخد؛ معشوقی که در عالم، هم‌تراز و همانندی برایش وجود ندارد.

نکته ادبی: «سروقد» از ترکیب‌های وصفی رایج در شعر فارسی است که کنایه از معشوقی با قامت کشیده و موزون دارد.

دوش در کوی خودم نعره زنان دیده ز دور گشته رسوای جهان با دو سه شیدای دگر

دیشب خودم را از دور در کوچه و خیابان دیدم که فریاد می‌زدم؛ گویی به خاطر این عشق، همراه با چند عاشق دیوانه‌ دیگر، زبانزد و رسوای عالم شده بودم.

نکته ادبی: «دوش» به معنای دیشب و «شیدا» به معنای عاشق بی‌پروا و از‌خود‌بی‌خود‌‌شده است.

گفت کاین شیفته را باز چه حال افتاد است نیست جز مسکنت و عجز مداوای دگر

آن تماشاچیِ درونی، با دیدنِ حالم پرسید: این عاشقِ از‌همه‌‌جا‌بی‌خبر دوباره دچار چه حالی شده است؟ قطعاً هیچ درمانی برای این درد جز فروتنی، عجز و تحمل ناتوانی وجود ندارد.

نکته ادبی: «مسکنت» در اینجا به معنای درماندگی و خضوع است که در برابر عظمتِ سلطه‌جویانه عشق به کار رفته است.

چاره صبر است ز سعدی بشنو پند عبید «سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر»

در پایان عبید به خود می‌گوید که چاره‌ این درد فقط صبر کردن است؛ پس ای عبید، پند سعدی را آویزه گوش کن که می‌گوید: امروز را با رنج و انتظار سپری کن و به امید فردایی دیگر باش.

نکته ادبی: نقل‌قولِ مستقیم از سعدی نشان‌دهنده ارادت شاعر و استفاده از حکمتِ بزرگان برای تسکینِ رنج‌های شخصی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره میپزد باز سرم

استعاره از شکل‌گیری و جوششِ افکار و هوس‌ها در ذهن و سر انسان.

کنایه سروقد

کنایه از معشوقی با قامتِ کشیده، موزون و زیبا.

تلمیح سعدی

اشاره به حکیم سخن، سعدی شیرازی، برای تأییدِ رویکرد صبر و شکیبایی در برابر ناملایمات عشق.

مراعات نظیر مسکنت و عجز

همنشینی واژگانی که به بیانِ وضعیتِ انفعالی عاشق در برابر معشوق کمک می‌کند.